clogged

جمله های نمونه

1. plaque has clogged the aorta
پلاک خونی شاهرگ آئورت را بند آورده است.

2. my nose is clogged
دماغم گرفته است.

3. nowrooz travellers had clogged the roads
مسافران نوروز جاده ها را بند آورده بودند.

4. the drain is clogged
راه آب گرفته است.

5. the sink is clogged
دستشویی گرفته است.

6. a bad cold and the tight clogged nose
سرماخوردگی بد و بینی گرفته و پر اخلاط

پیشنهاد کاربران

مسدود
گرفته
The bathroom sink is clogged
روشویی گرفته است ( اب پایین نمیرود )
مسدود شدن یا گرفتن. ( برای لوله های فاضلاب کاربرد دارد )
clogged drain
انسداد
All the roads are clogged
همه راه ها بسته است.
Clogged = blocked
Our home pipes are clogged
بسته - گرفته
مسدود_گرفته_ ( اصطلاح آمیانه=کیپ شدن )
the sink drain gets clogged
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما