clip

/ˈklɪp//klɪp/

معنی: برش، گیره یا پنس، پشم چینی، شانه فشنگ، گیره کاغذ، بغل گرفتن، چیدن، احاطه کردن، محکم گرفتن، کوتاه کردن
معانی دیگر: (با قیچی یا ابزار مشابه آن) بریدن، کوتاه کردن (با قیچی)، (با ماشین سلمانی) ماشین کردن، پشم چیدن، (زبان شناسی) کوته سازی (از راه حذف هجا یا حروف)، (مو و غیره) زدن، قیچی کردن، به سرعت حرکت کردن، گام تند، جنبش سریع، جلدی، چابکی، (فیلمبرداری) بریدن فیلم، حذف مقداری از فیلم، قطعه ی فیلم، بخش بریده شده ی فیلم یا نوار، (عامیانه - با کف دست یا مشت) تند و محکم زدن، ضربه ی تند و محکم، لب سکه را پراندن یا منگنه کردن، ــ چینی، چینش، کوته سازی، هر چیز چیده یا بریده شده، خشاب، شانه ی فشنگ، سگک، مقدار پشم چیده شده (در یک وهله یا فصل)، (خودمانی) اغفال کردن، سر کسی کلاه گذاشتن (به ویژه با گران فروشی)، مغبون کردن، (بلیط را) منگنه و باطل کردن، رجوع شود به: clipped form، محکم گرفتن یا نگاه داشتن، سفت کردن (با گیره و غیره)، به هم چسباندن (با گیره و غیره)، منگنه کردن، گیره کردن، سنجاق، پنس، (فوتبال امریکایی) از پشت تنه زدن به حریفی که حامل توپ نیست (خطا محسوب می شود)، تنه زنی از پشت، (محلی) بغل کردن، (مهجور) در آغوش گیری، موزنی

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clips, clipping, clipped
(1) تعریف: to cut off, cut out, or trim, as by scissors or trimmers.
مترادف: cut, trim
مشابه: crop, mow, nip, pare, prune, shave, shear, snip

- He clipped an article from a magazine.
[ترجمه ترگمان] او یک مقاله را از یک مجله کوتاه کرد
[ترجمه گوگل] او یک مقاله از یک مجله را قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Please clip the hedge.
[ترجمه ترگمان] لطفا the رو گیره
[ترجمه گوگل] لطفا گیره را بردارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cut short; put an end to.
مترادف: curtail, cut
مشابه: end, nip, shorten, truncate

(3) تعریف: to pronounce precisely and rapidly, leaving out some sounds.

(4) تعریف: (informal) to hit sharply and quickly.
مترادف: hit, knock
مشابه: jab, punch, slap, smack, strike, swat

- He clipped me on the ear.
[ترجمه ترگمان] او به گوشم ضربه زد
[ترجمه گوگل] او گوشم را برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: (slang) to swindle.
مترادف: cheat, con, fleece, swindle
مشابه: bilk, burn, defraud, diddle, dupe, gull, gyp, mulct, rook, skin, soak
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to cut off, cut out, or trim something.
مترادف: cut
مشابه: shear, snip

- The barber was clipping swiftly.
[ترجمه ترگمان] سلمانی به سرعت مشغول کار کردن بود
[ترجمه گوگل] آرایشگر سریعا قطع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move at a fast rate.
مترادف: fly, race, speed, tear
مشابه: barrel, bowl, bucket, dart, hightail it, rush, sail, shoot, sprint, streak, whip, whiz, zoom

- They clipped along in their new car.
[ترجمه ترگمان] آن ها در ماشین جدیدشان به راه افتادند
[ترجمه گوگل] آنها در ماشین جدید خود را به هم متصل کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: clippable (adj.)
(1) تعریف: the act of clipping, or a single such cut.
مترادف: clipping, cut, cutting
مشابه: cropping, paring, shaving, shearing, snipping, trim, trimming

(2) تعریف: anything cut off in such manner.
مترادف: clipping, cutting, snip
مشابه: cut, paring, shaving, snippet, trimming

- a clip of hair
[ترجمه ترگمان] یک گیره مو
[ترجمه گوگل] کلیپ مو
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) a quick, sharp blow.
مترادف: blow, hit
مشابه: knock, poke, punch, slap, smack, swat

- a clip on the chin
[ترجمه ترگمان] یک گیره روی چانه اش
[ترجمه گوگل] کلیپ بر روی چانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a fast rate of speed.
مترادف: rapidity, speed, velocity
مشابه: celerity, pace, rate, romp

- going at a frightening clip
[ترجمه ترگمان] که به یک گیره ترسناک می رود
[ترجمه گوگل] رفتن به کلیپ ترسناک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
(1) تعریف: a device that holds, grasps, or fastens, as a paper clip or hair clip.
مترادف: fastener
مشابه: barrette, clasp, grip, hasp, paper clip, pin, staple

(2) تعریف: a device holding several bullets that is inserted into a gun; cartridge clip.
مترادف: cartridge clip

(3) تعریف: a piece of jewelry attached by a fastening clip.
مترادف: brooch
مشابه: pin, tie clasp

- a diamond clip
[ترجمه ترگمان] گیره الماس
[ترجمه گوگل] کلیپ الماس
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: clips, clipping, clipped
(1) تعریف: to hold together or attach by means of a clip.
مترادف: attach, fasten
مشابه: grip, pin, staple

- Clip their papers together.
[ترجمه ترگمان] کاغذها رو جمع کن
[ترجمه گوگل] کلیپ مقالات خود را با هم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Clip the wire to a terminal.
[ترجمه ترگمان] سیم را به ترمینال وصل کنید
[ترجمه گوگل] سیم را به ترمینال وصل کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in U.S. football, to block illegally from behind.
مشابه: block

جمله های نمونه

1. clip the printed sheets together!
ورق های چاپ شده را به هم گیره کن !

2. clip a few seconds (or hours etc. ) off something
کاستن از

3. clip one's wings
دست و بال کسی را بستن،محدودیت (برای کسی) ایجاد کردن،(پای کسی را) توی پوست گردو گذاشتن

4. clip the wings of
بال پرنده ای را چیدن،(انسان) محدود کردن

5. a paper clip
گیره ی کاغذی

6. javad came to clip the hedges
جواد آمد که چپرها را قیچی کند (بزند).

7. she had them clip her hair by an inch
داد موهایش را یک اینچ کوتاه کنند.

8. you'll get a clip on the head if you don't shut up!
اگر خفه نشی تو سری می خوری !

9. at a (or one) clip
(عامیانه) در یک وهله،هر یک بار

10. they came toward us at an incredible clip
آنان با چابکی باور نکردنی به سوی ما آمدند.

11. She put a clip in her hair.
[ترجمه ترگمان]گیره روی موهایش کشید
[ترجمه گوگل]او یک کلیپ در موهایش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He gave the hedge a clip.
[ترجمه ترگمان]گیره پرچین را داد
[ترجمه گوگل]او یک کلیپ را به حصار آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She gave him a clip on the ear.
[ترجمه ترگمان]یک گیره کاغذ روی گوشش داد
[ترجمه گوگل]او یک کلیپ را روی گوشش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. You will see in this clip how well she acts.
[ترجمه ترگمان]شما در این کلیپ می بینید که او چقدر خوب عمل می کند
[ترجمه گوگل]شما در این کلیپ ببینید که چگونه او عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I'm going to clip the hedge this weekend.
[ترجمه ترگمان]من این آخر هفته می رم the رو کوتاه کنم
[ترجمه گوگل]من می خواهم این هفتهای کهنه را بپوشم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Please clip these cards together.
[ترجمه ترگمان]لطفا این کارت ها را کنار هم بگذارید
[ترجمه گوگل]لطفا این کارت ها را با هم بپیچید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. She fastened the papers together with a paper clip.
[ترجمه ترگمان]او کاغذها را با گیره کاغذی بست
[ترجمه گوگل]او مقالات را با یک کلیپ کاغذی ضمیمه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

برش (اسم)
cut, cutting, abscission, incision, section, slice, dissection, mammock, borsch, borscht, broach, slash, clip, concision, scissoring, truncation, slicing, hack, excision, resection, snip, snipping

گیره یا پنس (اسم)
clip

پشم چینی (اسم)
clip

شانه فشنگ (اسم)
clip

گیره کاغذ (اسم)
pin, clip, staple

بغل گرفتن (فعل)
clip, lock

چیدن (فعل)
cut, trim, lop, arrange, set, pick up, pluck, pick, mow, pull, pare, clip, crop, flunk, pick over, snip, skive, tear away

احاطه کردن (فعل)
envelop, circle, ring, sphere, skirt, beset, hoop, orb, hedge, encircle, beleaguer, hem, corral, encompass, girdle, environ, pale, cincture, circuit, clip, whelm, ensphere, impale, insphere, laager

محکم گرفتن (فعل)
clamp, gripe, clutch, clam, grip, clip, hug

کوتاه کردن (فعل)
curtail, abbreviate, abridge, brief, shorten, truncate, dock, formulate, stag, clip

تخصصی

[سینما] گیره
[عمران و معماری] گیره - کلیپس
[کامپیوتر] بریدن، برش، قطعه .
[مهندسی گاز] گیره کابل
[نساجی] پشم چینی - فنر ماسوره گیر ماکو - چیدن - برش گیره - چیدن پشم با قیجی
[ریاضیات] بست، انبر، گیره

به انگلیسی

• clamp, fastener; shred; short segment of video; selecting part of a graphic document for the purpose of editing (computers); cartridge for bullets; sharp blow, sharp strike
trim off, cut off (with shears or scissors); curtail, cut short; hit; leave out (a letter or letters) from a word
a clip is a small metal or plastic device that is used for holding things together.
if you clip one thing to another, you fasten it there with a clip.
if you clip something, you cut small pieces from it.
a clip of a film or television programme is a short section of it shown by itself.

پیشنهاد کاربران

گیره یا پنس
( غیررسمی - شمال آمریکا ) دزدیدن، کلاهبرداری یا گول زدنِ یک نفر
( غیررسمی - مربوط به دسته های خلافکاری ) قتل، کشتن
فیلمک
اصابت کردن
برخورد کردن
ضربه تند و تیز ( و مورب )
A sharp slanting blow

He pulled the punch at the last second but it was still a solid clip to the jaw
The man in the dirty suit hit her a vicious clip in the forehead


خشاب اسلحه


قرار دادن
clip ( سینما و تلویزیون )
واژه مصوب: تکه فیلم
تعریف: قطعه ای از فیلم یا برنامۀ ویدئویی که از آن در برنامۀ تلویزیونی یا فیلم استفاده می شود|||متـ . تکه ویدئو
محکم بستن، وصل کردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما