climb the wall

پیشنهاد کاربران

مثال ها:
"I've been climbing the walls all week waiting for the job offer letter. "
تمام هفته را در حال بی قراری و اضطراب برای نامه پیشنهاد شغلی بوده ام.
"She was climbing the wall before her surgery, but everything went fine. "
...
[مشاهده متن کامل]

قبل از عمل جراحی از شدت استرس داشت دیوانه می شد، اما همه چیز خوب پیش رفت.
After a week of being stuck at home with the flu, I'm starting to climb the walls. "
بعد از یک هفته خانه نشینی به خاطر آنفولانزا، کم کم دارم از کلافگی دیوانه می شم.
"The kids were climbing the walls after the long car trip. "
بچه ها بعد از سفر طولانی با ماشین بی قرار و به هم ریخته بودند ( دیگر طاقت ماندن در ماشین را نداشتند ) .

احساس شدید تمایل به خروج از یک موقعیت به دلیل بی قراری یا استرس شدید.
an intense feeling of wanting to get out of a situation because you are extremely restless or stressed.
to be so bored that you become anxious and frustrated
کلافه شدن
عصبانی شدن تا حدجنون
If she makes another foolish blunder like that, I'll be ready to climb the walls.