clamp down on
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
محدود کردن ، سختگیری کردن ، اقدامات پیشگیرانه انجام دادن
Definition : to take strict measures to control or suppress something, often via enforcing rules or regulations
انجام اقدامات سختگیرانه برای کنترل یا سرکوب چیزی، اغلب از طریق اجرای قوانین یا مقررات
... [مشاهده متن کامل]
📍The police are determined to clamp down on street crime and ensure the safety of citizens.
📍Stores use electronic devices to clamp down on theft.

انجام اقدامات سختگیرانه برای کنترل یا سرکوب چیزی، اغلب از طریق اجرای قوانین یا مقررات
... [مشاهده متن کامل]

تحمیل کردن
تحت فشار گذاشتن, گیره پایین
( مثل گاز گرفتن نوزاد )
( مثل گاز گرفتن نوزاد )
محدودیت گذاشتن روی
ممنوع کردن
ممنوع کردن