civil

/ˈsɪvəl//ˈsɪvəl/

معنی: مدنی، کشوری، غیر نظامی، حقوقی، متمدن، عرفی، با ادب، مودب
معانی دیگر: وابسته به شهروندان و حقوق مدنی، شهر زیستی، کشوری (در مقابل لشکری)، نالشکری، با تربیت، نیک رفتار، مودبانه، با نزاکت، (حقوق) مدنی (در برابر: جزایی)، مدون
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: civilly (adv.)
(1) تعریف: of or concerning citizens or the general population.
مترادف: civic, civilian
مشابه: communal, municipal, public

- It is against one's civil rights to be barred from voting.
[ترجمه ترگمان] این لایحه علیه یک حقوق مدنی است که از رای دادن منع شده است
[ترجمه گوگل] در برابر حقوق شهروندی یک نفر از رای گیری محروم شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Serving on a jury is a civil duty.
[ترجمه ترگمان] پذیرایی از هیات منصفه یک وظیفه مدنی است
[ترجمه گوگل] خدمت به هیئت داوران یک وظیفه مدنی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- In a civil war, citizens of the same country take sides and fight against each other.
[ترجمه ترگمان] در یک جنگ داخلی، شهروندان همان کشور به یکدیگر حمله می کنند و علیه یکدیگر مبارزه می کنند
[ترجمه گوگل] در یک جنگ داخلی، شهروندان یک کشور طرف مقابل را می گیرند و با یکدیگر مبارزه می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or concerning the daily activities of citizens as distinguished from those of the church or the military.
مترادف: civic, civilian
متضاد: military, religious
مشابه: lay, nonmilitary, public, secular

- My parents were married in a civil ceremony at the courthouse.
[ترجمه ترگمان] پدر و مادرم توی یه مراسم رسمی توی دادگاه ازدواج کردن
[ترجمه گوگل] والدین من در مراسم شهری در دادگاه ازدواج کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: observing socially acceptable standards of politeness and courtesy.
مترادف: courteous, polite, well-mannered
متضاد: audacious, rude, uncivil
مشابه: civilized, cordial, decorous, deferential, genteel, gracious, proper, respectful

- She was furious, but she behaved in a civil manner towards her unwelcome guest.
[ترجمه ترگمان] او عصبانی بود، اما رفتارش با مهمان ناخوانده او رفتاری مودبانه داشت
[ترجمه گوگل] او خشمگین بود، اما او به شیوه ای مدنی نسبت به مهمان ناخواسته خود رفتار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- After their bitter dispute over the property line, the neighbors were barely civil to each other.
[ترجمه ترگمان] بعد از مشاجره تلخ خود بر سر خط ملک، همسایگان به سختی با هم برخورد کردند
[ترجمه گوگل] پس از اختلاف تلخ در مورد خط املاک، همسایگان به سختی مدنی به یکدیگر بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: of or with respect to social order; civilized.
مترادف: civilized, orderly
مشابه: cultivated, cultured

- The rule of law is respected in a civil society.
[ترجمه ترگمان] قانون قانون در جامعه مدنی مورد احترام است
[ترجمه گوگل] حکومت قانون در یک جامعه مدنی مورد احترام است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. civil liberties
آزادی های مدنی

2. civil rights
حقوق مدنی

3. civil service
کارمندی دولت،خدمت در بخش های غیرنظامی دولت

4. civil war
جنگ داخلی (بین شهروندان کشور)

5. civil wars
جنگ های داخلی

6. civil divorce
طلاق محضری که به تایید مراجع کلیسایی نرسیده باشد

7. a civil airliner
هواپیمای کشوری

8. a civil engineer
مهندس راه و ساختمان

9. a pocket civil war
جنگ داخلی کوچک

10. he was civil even toward his enemies
او حتی نسبت به دشمنان خود نیک رفتار بود.

11. our precious civil rights
حقوق مدنی ارزشمند ما

12. the french civil code
قوانین مدنی فرانسه

13. the people's civil rights
حقوق مدنی مردم

14. the corpus of civil law
مجموعه ی قوانین مدنی

15. to africanize the civil service
افریقاییان را مصدر امور ادارات دولتی کردن

16. deprivation of political and civil rights
محرومیت حقوق سیاسی و مدنی

17. everyone should enjoy equal civil rights
همه کس باید از حقوق مدنی برابر بهره مند باشد.

18. he was deprived of his civil rights
حقوق مدنی او را سلب کرده بودند.

19. people were reclaiming their lost civil rights from the government
مردم حقوق مدنی از دست رفته ی خود را از دولت مطالبه می کردند.

20. they entangled the country in civil war
آنان کشور را گرفتار جنگ های داخلی کردند.

21. he referred the famine to the civil wars
او قحطی را ناشی از جنگ های داخلی می دانست.

22. some human rights are superior to civil law
برخی از حقوق بشر بر قانون مدنی مقدم هستند.

23. the enemy planes attacked both the civil and military installations
هواپیماهای دشمن هم به تاسیسات کشوری و هم لشکری،حمله کردند.

24. we must try to preserve our civil rights
باید بکوشیم تا حقوق مدنی خود را حفظ کنیم.

25. the country was at the brink of civil war
کشور در مرز جنگ داخلی بود.

26. teaching and promoting the institutes and customs of civil life
آموزش و ترویج اصول و رسوم زندگی مدنی

27. we have decided not to intervene in their civil war
ما برآنیم که در جنگ داخلی آنان دخالت نکنیم.

28. even though he was angry he tried to be civil to everyone
با آنکه عصبانی بود کوشید نسبت به همه مودب باشد.

29. They were married in a civil ceremony in May.
[ترجمه ترگمان]آن ها در ماه مه در یک مراسم مدنی ازدواج کردند
[ترجمه گوگل]آنها در ماه مه در یک مراسم شهری ازدواج کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. Junior and middle-ranking civil servants have pledged to join the indefinite strike.
[ترجمه ترگمان]کارمندان عالی رتبه جامعه مدنی وعده داده اند که به این اعتصاب نامحدود بپیوندند
[ترجمه گوگل]کارمندان مدیترانه و مدرن متعهد به پیوستن به اعتصاب نامحدود هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مدنی (صفت)
urban, civic, civil

کشوری (صفت)
vernacular, state, civil

غیر نظامی (صفت)
civil, civilian

حقوقی (صفت)
legal, juridical, civil

متمدن (صفت)
civil, civilized, cultivated

عرفی (صفت)
common, civil, secular, traditional, laic, temporal

با ادب (صفت)
polite, courteous, complaisant, civil, respectful

مودب (صفت)
polite, nice, courtly, courteous, suave, debonair, decorous, civil, respectful, mannerly, fair-spoken, urbane

تخصصی

[حقوق] مدنی، غیر نظامی، کشوری، متمدن

به انگلیسی

• pertaining to citizens, of civilians; polite
you use civil to describe things that relate to the people of a country, and their rights and activities, often in contrast with the armed forces.
a civil person is polite.

پیشنهاد کاربران

غیر مذهبی، غیر دینی
جنگ داخلی، civil war
مودب ، باادب
شهروندی
Civil rights
حقوق شهروندی
عمرانی

نوشته در مقابل عرفی
که در حقوق معنا میدهد
حقوقی _ مدنی _ شهروندی
در مثالهای زیر به معنای محضری :
civil marriage , civil divorce, civil ceremony
مراسم محضری، طلاق محضری، ازدواج محضری
با فرهنگ با شعور

هو
مدنی.
گروه ساخت و ساز
گروه بتن ریز
گروه آرماتور بند
تمدن ، متمدن
ظاهر دار و مودب
We were civil to each other, but we were both still angry.
Civil partner
ازدواج همجنس
someone who has an official relationship with another person of the same sex, so that he or she has the same rights in law as a husband or wife in a marriage
حقوقی
Civil action
Civil proceeding
Civil court
Civil servant = کارمند دولت
شهرگین.
داخلی و عمران را به معادلها بیفزایید. جنگ داخلی و مهندس عمران ( مهندس راه و ساختمان )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما