circuit

/ˈsɜːrkət//ˈsɜːkɪt/

معنی: جریان، دوره، گردش، دور، محیط، حوزه قضایی یک قاضی، اتحادیه، کنفرانس، دور چیزی گشتن، در مداری سفر کردن، احاطه کردن
معانی دیگر: خط مرزی هر چیز، طول خط مرزی هر چیز، دور تا دور، سر حد، پیرامون، مدار، گشتراه، گشتگاه، دوران، مسیر (به ویژه اگر گرد باشد) دوره، چرخش، خط سیر، مسیر روزانه یا عادی شخص (مثلا پستچی)، گردش راه، سیر، مسیری را طی کردن، دور زدن، حوزه، قلمرو، گستره، دامنه، یک سلسله مسابقات ورزشی (مثلا مسابقات تنیس در مواقع و جاهای مختلف)، اتحادیه ی تیم های ورزشی، هر چیزی که توسط مرز محدود شده باشد، محدوده، شماری سینما یا تئاتر (و غیره) که به هم وابسته بوده و فیلم یا نمایش بخصوصی را به نوبت نشان می دهند
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a usu. circular line or route around an enclosed area.
مترادف: circumference, compass, limit
مشابه: border, boundary, edge, margin, outline, perimeter, periphery, rim, ring

- We walked the outer circuit of the park.
[ترجمه شان] ما پیرامون ( دور تا دور ) پارک قدم زدیم.
|
[ترجمه گوگل] مدار بیرونی پارک را پیاده روی کردیم
[ترجمه ترگمان] از دور خارج پارک قدم زدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an act of moving or revolving around.
مترادف: revolution
مشابه: orbit, pivot

- The earth makes a circuit around the sun.
[ترجمه گوگل] زمین یک مدار به دور خورشید می سازد
[ترجمه ترگمان] زمین اطراف خورشید می چرخد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the area or region covered in a regular tour to carry out certain duties, as by a judge to hold court sessions.
مترادف: rounds, route
مشابه: beat, course, lap, loop, territory

(4) تعریف: the closed path followed by an electric current.
مشابه: path

(5) تعریف: an arrangement of electronic elements, including conductors, resistors, and the like, through which electric current moves.

(6) تعریف: an association of teams, clubs, or other groups having a common focus; league.
مترادف: league
مشابه: alliance, association, category, conference, fellowship, network
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: circuits, circuiting, circuited
• : تعریف: to move or revolve around; make a circuit of.
مترادف: circle
مشابه: circumnavigate, orbit
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: circuital (adj.)
• : تعریف: to move along a circular route.
مترادف: circle
مشابه: circulate, revolve, ring, round

جمله های نمونه

1. circuit noise
نوفه ی مدار

2. aperiodic circuit
مدار بی نوسان

3. linear circuit
مدار خطی

4. the circuit is shunted by the wheels of the train
چرخ های ترن جریان برق در مدار را قطع می کند.

5. ride circuit
در شهرهای مختلف به کرسی قضاوت نشستن

6. a transistor circuit
مدار ترانزیستوری

7. an electrical circuit
مدار الکتریکی

8. the judicial circuit
حوزه ی قضایی

9. the moon's circuit around the earth
مدار ماه دور زمین

10. the professional bowlers circuit
اتحادیه ی بولینگ بازان حرفه ای

11. a swamp about 10 miles in circuit
باتلاقی که پیرامون آن 10 مایل است.

12. wimbledon is the most important contest in the international tennis circuit
ویمبلدون مهمترین مسابقه در سلسله مسابقات تنیس بین المللی است.

13. He made his name on the cabaret circuit.
[ترجمه گوگل]او نام خود را در پیست کاباره بر سر زبان ها انداخت
[ترجمه ترگمان] اسمش توی circuit کاباره بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The electrician killed the live circuit.
[ترجمه گوگل]برق مدار برق را از بین برد
[ترجمه ترگمان]برق کار یک مدار زنده را کشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The bikes sped by on the racing circuit.
[ترجمه گوگل]دوچرخه ها در مدار مسابقه با سرعت رد شدند
[ترجمه ترگمان]موتورها از دور مسابقه به سرعت حرکت می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The chief physician of the hospital is on circuit for most of the year.
[ترجمه گوگل]پزشک ارشد بیمارستان در بیشتر ایام سال در مدار است
[ترجمه ترگمان]پزشک ارشد بیمارستان بیشتر سال است که در مدار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. There was an overload on the electrical circuit and the fuse blew.
[ترجمه گوگل]مدار برق اضافه بار بود و فیوز منفجر شد
[ترجمه ترگمان]بار زیادی روی مدار الکتریکی قرار داشت و فیوز آن منفجر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. Electricity flows through the wires in the circuit.
[ترجمه گوگل]برق از طریق سیم های مدار جریان می یابد
[ترجمه ترگمان]الکتریسیته از طریق سیم های اتصال جریان پیدا می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

جریان (اسم)
inset, ooze, flow, progress, fluor, action, current, stream, course, going, income, rede, afflux, circulation, circuit, gush, effluvium, efflux, outflow, tide

دوره (اسم)
space, course, age, era, period, term, cycle, set, periodicity, periphery, stretch, spell, circuit, stadium, epoch, felly

گردش (اسم)
flow, progress, operation, movement, travel, period, airing, circulation, turn, excursion, twirl, paseo, revolution, promenade, race, wrest, canter, roll, trip, circuit, circumvolution, itineracy, itinerancy, stroll, saunter, gyration, hike, jaunt, meander, nutation

دور (اسم)
cycle, circle, revolution, race, wheel, orbit, circuit, meander

محیط (اسم)
ambiance, environment, surroundings, setting, perimeter, circumference, ambience, sphere, periphery, entourage, circuit, milieu

حوزه قضایی یک قاضی (اسم)
circuit

اتحادیه (اسم)
union, fraternity, guild, circuit, league, confederacy

کنفرانس (اسم)
lecture, circuit, colloquium, conclave

دور چیزی گشتن (فعل)
encircle, circuit

در مداری سفر کردن (فعل)
circuit

احاطه کردن (فعل)
envelop, circle, ring, sphere, skirt, beset, hoop, orb, hedge, encircle, beleaguer, hem, corral, encompass, girdle, environ, pale, cincture, circuit, clip, whelm, ensphere, impale, insphere, laager

تخصصی

[عمران و معماری] مدار - مسیر
[کامپیوتر] مدار .
[برق و الکترونیک] مدار - مدار گروهی از عناصر الکترونیکی و الکتریکی متصل به هم عمل خاصی نظیر قطع و وصل، تقویت، پالایش یا تبدیل داده ها را انجام می دهند .
[مهندسی گاز] مدار، جریان
[زمین شناسی] مدار، مسیر الف) یک سری پیوسته از خطوط پیمایش متصل، که تشکیل یک حلقه بسته را می دهند. ب) یک خط یا دسته ای از خطوط، که دو نقطه پیمایش ثابت شده را بهم وصل می کند.
[نساجی] مدار برقی
[ریاضیات] مدار، گشتگاه، دور

به انگلیسی

• fixed route, regular route; encircling; orbit, course
go around, encircle
an electrical circuit is a complete route which an electric current can flow around.
a circuit is also a series of places that are visited regularly by a person or group.
a racing circuit is a track on which cars or motorbikes race.

پیشنهاد کاربران

1. دور - پیرامون2. گردش3. سفر ادواری4. ( برق ) مدار
An area of land, often in a circle, where a race take place
پیست مسابقه
چرخه
مدار
در ورزش: تمرینات دایره ای
دادگاه تجدید نظر
مدار، مسیر گرد ( برای مسابقه )
به معنی پیست موتور سواری هم هست
circuit ( علوم پایۀ پزشکی )
واژه مصوب: مدار 1
تعریف: ← مدار عصبی
اتحادیه
مسیر حرکت
واکاویِ واژه یِ ( فشار، افشردن، افشاردن ) :
1. بررسی تکواژها:
1. 1 - پیشوندِ ( اف ) :پیشوندِ ( اف ) پیشوندِ جدایی ناپذیر در زبانِ پارسی است؛:بمانندِ واژه ( افزودن ) .
1. 2 - شُر/شار: بُن کنونیِ کارواژه یِ ( شُردن/شاردن ) است. اگر برایتان جای بسی شگفتی است که چرا این کارواژه دوریخت دارد، آن را با کارواژه یِ ( شمُردن/شماردن ) همسنجی کنید، که در آن ( شِ ) پیشوند است و آنچه می ماند: ( مُردن/ماردن ) هست. ( بهتر و سزاوارتر است که از کارواژه " ماردن" بهره بگیریم تا "مُردن"؛چراکه ما در زبان پارسی کارواژه "مُردن" با بُن کنونیِ "میر" داریم که نباید با کارواژه بالا با بُن کنونیِ "مار" یکی پنداشته شود. )
1. 3 - دَن:نشانه یِ مصدری
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
2. کارواژه ( شُردن/شاردن ) با واژگانِ ( شار، شاره، شارِش ) خویشاوندی دارد. واژه "افشاردَن یا افشُردن"، " بالا بُردنِ جریان یا شار " را بازنمایی می کند.
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
3. پیشنهادِ واژه: ( پَرشار، پَرشاره )
در زبانِ آلمانی به مدارهای برقی/الکتریکی، schaltkreis و در زبانِ انگلیسی circuit می گویند. ( Kreis ) در زبانِ آلمانی به چمِ ( دایره ) و پیشوندِ ( cir ) در واژه ( circuit ) نیز نشاندهنده یِ دوری بودن است ؛چنانکه در واژه ( circle ) به چمِ ( دایره ) نیز دیده می شود. ( Kreis ) در ( schaltkreis ) و ( cir ) در ( circuit ) به "دوری بودن" یا "بسته بودن" مدارهای الکتریکی اشاره دارد.
پیشوندِ ( دوری، گِردی ) در زبانِ پارسی ( پَر ) هست بمانندِ واژه یِ ( پَرهون =دایره ) .
واژه ( schalt ) در زبانِ آلمانی از کارواژه یِ ( schalten ) به چمِ ( =معنایِ )
1 - to go or push against the stream, direct, regulate
2 - to push, impel ( espec. a ship ) , set a - going, drive
3 - to direct, rule
گرفته شده است ( در زبانِ آلمانیِ کنونی schalten به چمِ "روشن کردن ( لامپ ) " نیز می باشد ) .
از دیدِ من به دو دلیلِ چمارشناختی ( =معناشناختی ) و ریختشناسی دو کارواژه یِ ( schalten شالتِن ) در زبانِ آلمانی و ( شاردَن ) در زبانِ پارسی از یک بُن و ریشه می باشند ( دگرگونیِ آواییِ ( ر/ل ) در زبانهایِ آریایی - اروپایی رواگمند ( =رایج ) بوده است ) .
بنابراین واژه پیشنهادیِ من به جایِ واژه ( مدار ) ، ( پَرشار یا پَرشاره ) است. واژگانِ دیگر همچون ( شارگرد و. . . ) را نیز می توان در این زمینه بکاربرد. فراموش نکنید که ( شارگرد ) صفت است و نَه نام.
افزون بر این، ما می توانیم کارواژه یِ ( پَرشاردن یا پَرشُردن ) را به چمِ ( مداربندی کردن ) بکار ببریم. فراموش نکنید ( پَر ) پیشوندِ جدایی ناپذیرِ زبان پارسی است.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما