chromatic

/kroʊˈmætɪk//krəʊˈmætɪk/

معنی: اتفاقی، رنگی، پر رنگ
معانی دیگر: وابسته به رنگ، رنگین، فامدار، فامین، کروماتیک، - گون، رنگ آغشته، فام آگین، (زیست شناسی) رنگ پذیر، فام گیر، تصادفی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: chromatically (adv.)
(1) تعریف: having to do with color or colors.

(2) تعریف: in music, having to do with the chromatic scale, which ascends and descends by half steps, as C to C sharp and C sharp to D.

جمله های نمونه

1. Is it mainly diatonic or chromatic?
[ترجمه گوگل]آیا عمدتاً دیاتونیک است یا کروماتیک؟
[ترجمه ترگمان]آیا این به طور عمده diatonic یا chromatic است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Substitution notes may be diatonic or chromatic.
[ترجمه گوگل]نت های جایگزین ممکن است دیاتونیک یا کروماتیک باشند
[ترجمه ترگمان]نکات جایگزینی ممکن است diatonic یا رنگی باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It possesses a complete chromatic scale between these two notes.
[ترجمه سعید] یک گام کروماتیک کامل در بین این دو نت وجود دارد.
|
[ترجمه گوگل]دارای یک مقیاس رنگی کامل بین این دو نت است
[ترجمه ترگمان]یک مقیاس رنگی کامل بین این دو یادداشت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. First we will deal with diatonic and chromatic substitution notes, which are the main means of obscuring conventional chords.
[ترجمه گوگل]ابتدا به نت های جایگزین دیاتونیک و کروماتیک می پردازیم که ابزار اصلی پنهان کردن آکوردهای معمولی هستند
[ترجمه ترگمان]ابتدا ما با diatonic و notes رنگی سرو کار خواهیم داشت، که ابزار اصلی پنهان کردن chords سنتی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The only physical relationship between the chromatic scale and the ear is that both operate on a logarithmic scale in order to accommodate a large frequency range.
[ترجمه گوگل]تنها رابطه فیزیکی بین مقیاس رنگی و گوش این است که هر دو در مقیاس لگاریتمی عمل می کنند تا محدوده فرکانسی بزرگی را در خود جای دهند
[ترجمه ترگمان]تنها رابطه فیزیکی بین مقیاس رنگی و گوش آن است که هر دو روی یک مقیاس لگاریتمی عمل می کنند تا محدوده فرکانس وسیعی را جا به جا کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. CONCLUSION The chromatic aberration method can be applied to determine the color of Brevoscapine injection.
[ترجمه گوگل]نتیجه گیری از روش انحراف رنگی می توان برای تعیین رنگ تزریق برووسکاپین استفاده کرد
[ترجمه ترگمان]نتیجه گیری روش aberration رنگی را می توان برای تعیین رنگ تزریق Brevoscapine اعمال کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The 'Telemann' Variations are much less chromatic, more decorative, and as a result are much closer to the Baroque concept of 'variation'.
[ترجمه گوگل]واریاسیون‌های «تلمن» رنگی کمتر، تزئینی‌تر هستند و در نتیجه به مفهوم «واریاسیون» به سبک باروک نزدیک‌تر هستند
[ترجمه ترگمان]تغییرات Telemann کم تر رنگی هستند، بیشتر تزیینی هستند، و در نتیجه بسیار به مفهوم باروک تغییر نزدیک هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Apochromat ic lens: Compound lens corrected for chromatic aberration, i. e. the three primary colours, red, green and blue are corrected. Also called Apochromat .
[ترجمه گوگل]لنز آپوکرومات ic: عدسی ترکیبی اصلاح شده برای انحراف رنگی، i ه سه رنگ اصلی قرمز، سبز و آبی تصحیح شده اند Apochromat نیز نامیده می شود
[ترجمه ترگمان]لنزهای Apochromat ic: یک لنز مرکب که برای aberration رنگی تصحیح شده بود، i ای سه رنگ اصلی، قرمز، سبز و آبی اصلاح شده اند همچنین Apochromat نامیده می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It's an easy matter to observe chromatic aberrations, with a thick, simple converging lens.
[ترجمه گوگل]مشاهده انحرافات رنگی با یک عدسی همگرا ضخیم و ساده کار آسانی است
[ترجمه ترگمان]مشاهده ناهنجاری های رنگی، با یک لنز همگرا و ساده، آسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Can the egg anti band chromatic color!
[ترجمه گوگل]آیا تخم مرغ ضد نوار رنگی رنگ!
[ترجمه ترگمان]آیا رنگ anti هم رنگی است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Play a chromatic scale for the full range of the instrument in long tones, taking the time to check and correct each note's intonation.
[ترجمه گوگل]یک مقیاس رنگی را برای طیف کامل ساز با صداهای بلند پخش کنید، و برای بررسی و تصحیح لحن هر نت وقت بگذارید
[ترجمه ترگمان]یک مقیاس رنگی را برای طیف کامل دستگاه با صدای بلند بازی کنید و زمان را برای چک کردن و تصحیح هر یک از لحن هر نوت انتخاب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Chromatic features have been weightily and widely applied to the recognition systems of color images.
[ترجمه گوگل]ویژگی های کروماتیک به طور گسترده و سنگینی در سیستم های تشخیص تصاویر رنگی اعمال شده است
[ترجمه ترگمان]از ویژگی های Chromatic استفاده شده است و به طور گسترده برای سیستم های بازشناسی تصاویر رنگی به کار می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Performance: Assure the average of pressure and chromatic aberration.
[ترجمه گوگل]عملکرد: از میانگین فشار و انحراف رنگی اطمینان حاصل کنید
[ترجمه ترگمان]عملکرد: تضمین میانگین فشار و aberration رنگی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The adjacent vertex distinguishing total chromatic number is obtained for the flower graph.
[ترجمه گوگل]راس مجاور متمایز کننده عدد کروماتیک کل برای نمودار گل به دست می آید
[ترجمه ترگمان]یک راس مجاور برای تشخیص عدد رنگی کلی برای نمودار گل به دست می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The new system was as deep and mysterious as its chromatic code name implied.
[ترجمه گوگل]سیستم جدید همانقدر عمیق و اسرارآمیز بود که از نام رمز رنگی آن پیداست
[ترجمه ترگمان]این سیستم جدید به اندازه نام کد رنگی آن، عمیق و مرموز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

اتفاقی (صفت)
chance, accidental, casual, fortuitous, stochastic, haphazard, chanceful, chancy, chromatic, extrinsic, fluky

رنگی (صفت)
chromatic, colored, hued, coloured

پر رنگ (صفت)
chromatic, sombrous

تخصصی

[برق و الکترونیک] رنگی مرتبط با رنگ .
[ریاضیات] کروماتیک

به انگلیسی

• colorful, multicolored

پیشنهاد کاربران

فافمی
رنگی، پررنگ، ( موسیقی ) نیم پرده بالارونده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما