choke point
تخصصی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• گلوگاه
• نقطه ی حیاتی
• مسیر باریک و کنترل پذیر
• در زبان محاوره ای: راه بند، مسیر حساس
- - -
## 🔸 تعریف ها:
1. ** ( جغرافیایی – اصلی ) :** یک مسیر باریک ( مثل تنگه یا کانال ) که کنترل آن می تواند جریان حمل ونقل یا تجارت را محدود کند.
... [مشاهده متن کامل]
- مثال: The Strait of Hormuz is a major choke point for global oil shipments.
تنگه ی هرمز یک گلوگاه مهم برای حمل ونقل جهانی نفت است.
2. ** ( نظامی – استراتژیک ) :** نقطه ای که نیروها یا منابع باید از آن عبور کنند و کنترل آن مزیت نظامی ایجاد می کند.
- مثال: Armies often fight to control choke points.
ارتش ها اغلب برای کنترل گلوگاه ها می جنگند.
3. ** ( استعاری – عمومی ) :** هر موقعیتی که یک عامل کوچک بتواند جریان بزرگ تر را متوقف یا محدود کند.
- مثال: Bureaucracy became a choke point in the project.
بوروکراسی به گلوگاه پروژه تبدیل شد.
- - -
## 🔸 مترادف ها:
bottleneck – narrow passage – critical juncture – strategic point
- - -
• در ژئوپلیتیک، �choke point� اصطلاحی کلیدی است برای مسیرهای حیاتی تجارت جهانی ( مثل تنگه ی هرمز، کانال سوئز، تنگه ی مالاکا ) .
- - -
## 🔸 مثال ها:
• This video breaks down how geography, proxy forces, and choke points give Iran leverage.
این ویدئو توضیح می دهد چگونه جغرافیا، نیروهای نیابتی و گلوگاه ها به ایران قدرت می دهند.
• The Panama Canal is a choke point for global shipping.
کانال پاناما یک گلوگاه برای حمل ونقل جهانی است.
• Choke points in supply chains can delay production.
گلوگاه ها در زنجیره ی تأمین می توانند تولید را به تأخیر بیندازند.
• گلوگاه
• نقطه ی حیاتی
• مسیر باریک و کنترل پذیر
• در زبان محاوره ای: راه بند، مسیر حساس
- - -
## 🔸 تعریف ها:
1. ** ( جغرافیایی – اصلی ) :** یک مسیر باریک ( مثل تنگه یا کانال ) که کنترل آن می تواند جریان حمل ونقل یا تجارت را محدود کند.
... [مشاهده متن کامل]
- مثال: The Strait of Hormuz is a major choke point for global oil shipments.
تنگه ی هرمز یک گلوگاه مهم برای حمل ونقل جهانی نفت است.
2. ** ( نظامی – استراتژیک ) :** نقطه ای که نیروها یا منابع باید از آن عبور کنند و کنترل آن مزیت نظامی ایجاد می کند.
- مثال: Armies often fight to control choke points.
ارتش ها اغلب برای کنترل گلوگاه ها می جنگند.
3. ** ( استعاری – عمومی ) :** هر موقعیتی که یک عامل کوچک بتواند جریان بزرگ تر را متوقف یا محدود کند.
- مثال: Bureaucracy became a choke point in the project.
بوروکراسی به گلوگاه پروژه تبدیل شد.
- - -
## 🔸 مترادف ها:
- - -
• در ژئوپلیتیک، �choke point� اصطلاحی کلیدی است برای مسیرهای حیاتی تجارت جهانی ( مثل تنگه ی هرمز، کانال سوئز، تنگه ی مالاکا ) .
- - -
## 🔸 مثال ها:
این ویدئو توضیح می دهد چگونه جغرافیا، نیروهای نیابتی و گلوگاه ها به ایران قدرت می دهند.
کانال پاناما یک گلوگاه برای حمل ونقل جهانی است.
گلوگاه ها در زنجیره ی تأمین می توانند تولید را به تأخیر بیندازند.
[بازی های ویدیویی]
مکان باریک و پرترافیک که معمولاً تیم ها در آن درگیری زیادی دارند.
مکان باریک و پرترافیک که معمولاً تیم ها در آن درگیری زیادی دارند.
گلوگاه
تنگراه یا گلوگاه استراتژیک
وبستر:
a strategic narrow route providing passage through or to another region
وبستر:
باریکه، تنگه , bottleneck, narrowing
1 - A point of blockade
2 - a narrowing that reduces the flow through a channel
• The new bridge is now a chokepoint at the rush hour
3 - گذرگاه باریک استراتژیک بویژه برای نیروی دریایی
A strategic narrow route providing passage .
3 - گذرگاه باریک استراتژیک بویژه برای نیروی دریایی
معبر کم عرض دریایی مانند تنگه - نقطه ضعف