cheek

/ˈt͡ʃiːk//t͡ʃiːk/

معنی: لب، گونه، لغاز
معانی دیگر: لپ، رخ، (عامیانه) پررویی، گستاخی، (انگلیس - عامیانه) پررویی کردن، پیش جوابی کردن، (هریک از دو طرف برخی چیزها مثل در و فک وگیره) لنگه ی در، جانب، جفت، تا، (هریک از دو برآمدگی کپل انسان) لپ کون، لمبر، گوشت سرین

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the side of the face between the jaw and the eye.
مترادف: jowl
مشابه: chop

(2) تعریف: anything resembling a human cheek in its form or placement.
مشابه: buttock, rump

(3) تعریف: overfamiliarity or impertinence.
مترادف: impertinence, impudence
مشابه: arrogance, audacity, effrontery, familiarity, forwardness, insolence, nerve, presumption, sass

- You have a lot of cheek to say such a thing to him.
[ترجمه .......‌‌] گونه روی صورت است به انگلیسی
|
[ترجمه علیرضا زارعی] شما خیلی گستاخ هستیدرکه چنین چیزی را به او می گویید
|
[ترجمه به تو چه] تو خیلی پررویی که چیزی رو به اون میگی
|
[ترجمه گوگل] تو هوس زیادی داری که بهش همچین حرفی بزنی
[ترجمه ترگمان] تو گونه زیادی برای گفتن چنین چیزی به او داری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. cheek by jowl
صمیمی،بسیار نزدیک،خودمانی

2. cheek to cheek
گونه بر گونه،بسیار نزدیک،لپ به لپ

3. tongue in cheek
مزاح آمیز،مسخره آمیز،شوخی

4. he had the cheek to ask me for money again
او با پررویی دوباره از من پول خواست.

5. turn the other cheek
(حرف عیسی: اگر کسی به یک گونه ات سیلی زد گونه ی دیگر را نیز جلو ببر) در مقابل ظلم و خشونت مهربانی کن،بدی را با نیکی پاسخ بده

6. he has a toothache and his cheek is swollen
دندانش درد می کند و گونه اش ورم کرده است.

7. the child smacked his father on the cheek
کودک ماچ صداداری بر گونه ی پدرش چسباند.

8. Her cheek came to rest against my shoulder.
[ترجمه گوگل]گونه اش روی شانه ام قرار گرفت
[ترجمه ترگمان]گونه او روی شانه ام قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Couples were dancing cheek to cheek.
[ترجمه Shahin] زوج ها نزدیک به هم می رقصیدند ( cheek to cheek: بسیار نزدیک به هم )
|
[ترجمه نوک] زوج ها قر می دادند
|
[ترجمه گوگل]زوج ها گونه به گونه می رقصیدند
[ترجمه ترگمان]زوج ها روی گونه می رقصیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Maggie leaned forward and kissed her cheek.
[ترجمه گوگل]مگی به جلو خم شد و گونه او را بوسید
[ترجمه ترگمان]مگی خم شد و گونه اش را بوسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. I bent over and kissed her cheek.
[ترجمه گوگل]خم شدم و گونه اش را بوسیدم
[ترجمه ترگمان]خم شدم و گونه اش را بوسیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. She kissed her baby on the cheek.
[ترجمه گوگل]او گونه کودکش را بوسید
[ترجمه ترگمان]بچه گونه او را بوسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She touched his cheek gently with her fingertips.
[ترجمه گوگل]با نوک انگشتانش به آرامی گونه او را لمس کرد
[ترجمه ترگمان]با نوک انگشتانش گونه او را لمس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He had gouged her cheek with a screwdriver.
[ترجمه گوگل]گونه او را با پیچ گوشتی کنده بود
[ترجمه ترگمان]او با پیچ گوشتی گونه اش را سوراخ کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He gave her a slap on the cheek.
[ترجمه گوگل]سیلی به گونه اش زد
[ترجمه ترگمان]او سیلی محکمی به گونه اش زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. He pinched the child's cheek playfully.
[ترجمه گوگل]با بازیگوشی گونه کودک را نیشگون گرفت
[ترجمه ترگمان]او به شوخی گونه کودک را نیشگون گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. Blood trickled slowly down his cheek.
[ترجمه گوگل]خون به آرامی روی گونه اش چکید
[ترجمه ترگمان]خون به آرامی روی گونه اش جاری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

لب (اسم)
bank, brink, shore, nucleus, lip, cheek, puss

گونه (اسم)
breed, nature, sort, kind, type, form, cheek, species, jowl, ilk

لغاز (اسم)
cheek

تخصصی

[ریاضیات] درجه ی میانی

انگلیسی به انگلیسی

• part of the face located on either side of the nose; boldness, forwardness
be impudent, be insolent
your cheeks are the soft parts of your face on either side of your nose.
you say that someone has cheek when you are annoyed about something unreasonable that they have done; an informal use.

پیشنهاد کاربران

با توجه به اینکه این لغت معانی متفاوت با نقش های دستوری مختلف دارد، ذکر این نکته لازم است که تعاریف معنایی، با استفاده از دیکشنری زیر، تنها مربوط به دو معنی این کلمه یکی به عنوان فعل و دیگری در نقش دستوری اسم است.
...
[مشاهده متن کامل]

New Oxford American Dictionary ⬇️
1. ( v - tran. ) speak impertinently to.
با گستاخی یا وقاحت صحبت کردن.
Example: 👇
Frankie always got away with cheeking his elders.
فرانکی همیشه خر ِمراد را با گستاخی کردن نسبت به بزرگتر هایش سوار بود. ( و یا: فرانکی همیشه با وقاحت به خرج دادن نسبت به بزگترهایش کار خود راه می انداخت یا کار خود را پیش می بُرد ) .
2. ( n - singular ) talk or behaviour regarded as rude or lacking in respect; impudence; boldness; lack of respect.
صحبت یا رفتاری که بی ادبانه یا فاقد احترام تلقی می شود؛ گستاخی؛ جسارت؛ فقدان احترام؛ بی حیایی؛ بی شرمی؛ دریدگی؛ وقاحت
Example 1: 👇
I’m amazed they have the cheek to ask in the first place.
تعجب من از بی شرمی آنهاست که در وهله ی اول پرس و جو می کنند.
Example 2: 👇
SETON: If you ask me, it's one of the worst cases of downright rudeness I've ever seen.
LINDA: And has someone asked you?
LAURA ( opens the door ) : Come Seton. ( SETON goes out, closing the door after him ) .
LINDA: Oh, the cheek, the cheek!
* Holiday - a play Philip Barry
اِستون: اگر از من بپرسید، این یکی از بدترین موارد بی ادبی است که تا به حال دیده ام.
لیندا: و آیا کسی از شما پرسید؟
لورا ( در را باز می کند ) : بیا برویم استون. ( استون بیرون می رود و در را به دنبال خود می بندد ) .
لیندا: اوه، وقاحت، بی شرمی!
گفتگوی انتخابی: از نمایشنامه ی #تعطیلات، # اثر فیلیپ بری

cheek
در ادامه مطلب قبل یاداور میشوم که واژه �چک� که به صورت ترکیب�چک چنووه، چونه� به کارمیرود قسمت دوم ترکیب یعنی�چنووه، چونه� خود واژه ای آریایی است به معنی چانه ودر انگلیسی همان�چینchin�است. میخواهم بگویم
...
[مشاهده متن کامل]
که بیشتر ترکیبات کهن لری که از دو قسمت تشکیل شده وارد زبانهای اروپایی شده و یا حداقل یک قسمت آن واردشده است. . .

در زبان باستانی لری واژه کهن وآریایی�چک chak� به معنی ( آناتومی بدن، عضو صورت ) لپ وگونه ( البته واژه�گپgop� هم به کار میرود ) است. این واژه کهن وارد زبانهای اروپایی ( انگلیسی، . . . ) شده وبه صورت�چیک
...
[مشاهده متن کامل]
cheek� به معنی گونه، لپ، . . به کارمیرود. کاربرد این واژه در لری:�چک وچنووته یا چونته میارم هار� به معنی گونه، لپ، و چانه ات را میارم پایین که معمولا در دعوا کاربرد دارد ( یعنی ساختارفک و صورتت را به هم میریزم ) . اگر دوستان عزیز مثال بهتری دارند لطفا بیان کنندوعذرخواهی بنده رابپذیرند. . .

کپل کون هم معنی میده
When she's trying to sleep but you keep pushing your boner against her butt cheek
cheek ( n ) ( tʃik ) =either side of the face below the eyes, e. g. He kissed her on both cheeks.
cheek
✅ واژه ( با جداسازی اجزاء تشکیل دهنده ) : cheek ✅ تلفظ واژه: chēk ✅ معادل کاربردی، فارسی و توضیح واژه: گونه ✅ اجزاء و عناصر واژه ( ریشه، پیشوند یا پسوند ) در پزشکی : bucc/o
[پزشکی] گونه
behaviour or talk that is rude and shows no respect
رفتار یا صحبت بی ادبانه
He told me off for being late when he arrived half an hour after me. What a cheek
She's always getting into trouble for giving her teachers cheek ( = being rude to them )
...
[مشاهده متن کامل]

He had the cheek to ask me to pay for her

!What a cheek
چقدر پررو
گونه لپ
cheek ( مهندسی مواد و متالورژی )
واژه مصوب: تای میانی
تعریف: بخش میانی در یک قالب سه تکه بین تای رویی و تای زیری
لپ
گونه
رودار، دگستاخ، پررو
کِش رفتن
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)

بپرس