chase

/ˈt͡ʃeɪs//t͡ʃeɪs/

معنی: تعقیب، شکار، وادار به فرار کردن، دنبال کردن، تعقیب کردن، شکار کردن
معانی دیگر: دنبال کردن (به منظور رسیدن یا صدمه زدن به کسی)، دنبال روی، فرار دادن، تاراندن، (اغلب با the) شکار، (عامیانه) با شتاب رفتن، جستجو کردن، سراغ گیری کردن، (انگلیس) شکارگاه بی مرز و حصار (با park مقایسه شود)، بشگرد، پروانه ی شکار (در ناحیه ی ویژه ای)، بشگردی، شیار، بریدگی، فرورفتگی ممتد، شیاردار کردن، جوبه جوبه کردن، دارای فرورفتگی کردن، (لوله ی تفنگ و هفت تیر) کالیبر، پرازه، (لوله توپ) گردن، فرو رفتگی دیوار (برای اینکه ناودان یا لوله در آن جا بگیرد)، (فلز را) منقوش کردن، کنده کاری کردن، راندن واخراج کردن باaway و out و off، مسابقه
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chases, chasing, chased
(1) تعریف: to follow with the goal of overtaking; run after.
مترادف: follow, hunt down, pursue, run after
مشابه: course, dog, hound, hunt, run down, shadow, stalk, tail, track, trail

- The police chased the suspect down the street.
[ترجمه گوگل] پلیس مظنون را در خیابان تعقیب کرد
[ترجمه ترگمان] پلیس این مظنون را در خیابان دنبال کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I chased the bus for four blocks but still couldn't catch it.
[ترجمه صادق تشکری] من اتوبوس را چهار تا چهارراه دنبال کردم اما هنوز نتوانستم بهش برسم
|
[ترجمه Z] من اتوبوس را برای چهار بلوک دنبال کردم ، اما هنوز نتوانستم بگیرمش
|
[ترجمه گوگل] اتوبوس را تا چهار بلوک تعقیب کردم اما هنوز نتوانستم آن را بگیرم
[ترجمه ترگمان] با اتوبوس چهار چهارراه را دنبال کردم، ولی هنوز نمی توانستم آن را بگیرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to pursue (game) in order to kill; hunt.
مترادف: hunt, pursue
مشابه: course, stalk, track, trail

- The fox chased its prey.
[ترجمه گوگل] روباه شکار خود را تعقیب کرد
[ترجمه ترگمان] روباه طعمه خود را دنبال کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to pursue earnestly and persistently.
مترادف: pursue
مشابه: aspire to, follow, quest after, strive for

- He is chasing his dream of becoming a great journalist.
[ترجمه گوگل] او به دنبال رویای خود برای تبدیل شدن به یک روزنامه نگار بزرگ است
[ترجمه ترگمان] او به دنبال رویای خود مبنی بر تبدیل شدن به یک روزنامه نگار بزرگ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to force in a given direction by pursuit or the like; put to flight.
مترادف: drive away, run
مشابه: course, eject, expel, oust, rout, shoo

- She chased the dog out of the shop.
[ترجمه گوگل] او سگ را از مغازه بیرون کرد
[ترجمه ترگمان] سگ را از مغازه بیرون کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If you're not careful, your bad temper will chase away all your friends.
[ترجمه گوگل] اگر مراقب نباشید، بدخلقی شما همه دوستانتان را بدرقه می کند
[ترجمه ترگمان] اگر مراقب نباشی، اخلاق بد تو همه دوستات رو تعقیب می کنه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to pursue (often fol. by "after").
مترادف: pursue, run
مشابه: run down

- He chased after the escaped horses.
[ترجمه گوگل] او اسب های فراری را تعقیب کرد
[ترجمه ترگمان] دنبال اسب های فراری می گشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to move hurriedly; rush.
مترادف: dash, fly, hurry, run, rush, scurry, tear
مشابه: career, curse, dart, hasten, scoot, sprint, zoom

- I chased all over town trying to get everything done in time.
[ترجمه گوگل] تمام شهر را تعقیب کردم تا همه چیز را به موقع انجام دهم
[ترجمه ترگمان] من همه شهر رو دنبال کردم و سعی کردم همه چی رو به موقع تموم کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: chaseable (adj.)
عبارات: the chase
(1) تعریف: the act of chasing; pursuit.
مترادف: pursuit
مشابه: hunting, quest, stalking

- The rider, in chase of her horse, ran across the field.
[ترجمه گوگل] سوار در تعقیب اسبش، از آن سوی میدان دوید
[ترجمه ترگمان] سوار بر اسب خود به سوی میدان دوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: anything that is chased.
مترادف: prey, quarry
مشابه: desideratum, desire, goal, objective

(3) تعریف: a race across open country; steeplechase.
مترادف: steeplechase
مشابه: fox hunt, race
اسم ( noun )
(1) تعریف: a frame into which type is set for printing.

(2) تعریف: a furrow or groove; slot.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chases, chasing, chased
• : تعریف: to make ornamental grooves or indentations in; emboss.

- The craftsman decorates the metal sheet by chasing it.
[ترجمه گوگل] صنعتگر با تعقیب ورق فلز را تزئین می کند
[ترجمه ترگمان] هنرمند با دنبال کردن آن، ورقه فلزی را زینت می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. chase fame and fortune
دنبال شهرت و ثروت رفتن

2. chase up
(انگلیس) 1- مرتب یادآوری کردن،پاپی شدن 2- کاوش کردن

3. the chase lasted two hours
تعقیب دوساعت طول کشید.

4. to chase after shadows
دنبال خواب و خیال رفتن

5. to chase around town
در شهر سگ دو زدن

6. give chase
تعقیب کردن،دنبال رفتن

7. a wild goose chase
آب در هاون کوبیدن،تعقیب بی فایده،کاوش بیهوده

8. lead someone a merry chase (or dance)
با فریب کسی را به کار بیهوده ای گماردن،دنبال نخود سیاه فرستادن

9. he was fond of music and the chase
او به موسیقی و شکار علاقه داشت.

10. The bigger girls used to chase me and tickle me.
[ترجمه گوگل]دخترهای بزرگتر تعقیبم می کردند و قلقلکم می دادند
[ترجمه ترگمان] دخترای بزرگ تر منو تعقیب میکردن و قلقلک می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She ran in chase of the pram.
[ترجمه گوگل]او در تعقیب کالسکه دوید
[ترجمه ترگمان] اون دنبال یه دختر خوشگل بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The police gave chase, but the thieves made away with the jewels.
[ترجمه _] پلیس ها تعقیب میکرد، اما دزد ها با جواهرات از آنجا فرار کردند
|
[ترجمه گوگل]پلیس تعقیب کرد، اما دزدها جواهرات را از بین بردند
[ترجمه ترگمان]پلیس تعقیب را رها کرد، اما دزدها با جواهرات از آنجا فرار کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. No, he led me on a wild-goose chase.
[ترجمه گوگل]نه، او مرا به تعقیب غازهای وحشی هدایت کرد
[ترجمه ترگمان]نه، اون منو به سمت یه تعقیب غاز وحشی هدایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The film ends with a long car chase.
[ترجمه گوگل]فیلم با یک تعقیب و گریز طولانی با ماشین به پایان می رسد
[ترجمه ترگمان]فیلم با یک تعقیب طولانی به پایان می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. I've been trying to chase Sam down all day!
[ترجمه گوگل]من تمام روز سعی کردم سام را تعقیب کنم!
[ترجمه ترگمان]تمام روز داشتم سعی می کردم دنبال سم بگردم!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The officers pulled him over after a high-speed chase.
[ترجمه گوگل]ماموران پس از تعقیب و گریز با سرعت بالا او را به جلو کشیدند
[ترجمه ترگمان]افسران پس از تعقیب و گریز سریع او را به عقب کشیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. There was a long chase before the criminal was caught.
[ترجمه گوگل]تعقیب و گریز طولانی قبل از دستگیر شدن جنایتکار وجود داشت
[ترجمه ترگمان]قبل از اینکه مجرم دستگیر بشه یه تعقیب طولانی بوده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. She enjoyed the thrill of the chase.
[ترجمه گوگل]او از هیجان تعقیب و گریز لذت برد
[ترجمه ترگمان]از هیجان شکار لذت می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. One day, however, a Nashville songwriter named David Chase overheard Hill singing in the office.
[ترجمه گوگل]با این حال، یک روز، یک ترانه سرای نشویل به نام دیوید چیس صدای آواز هیل را در دفتر شنید
[ترجمه ترگمان]با این حال، یک روز، یک ترانه \"نشویل\" به نام دیوید چیس overheard هیل را در دفتر شنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تعقیب (اسم)
following, action, chase, pursuit, tailing, continuation

شکار (اسم)
game, chase, catch, prey, hunt, predation, ravin, quarry, victim, juicy bit

وادار به فرار کردن (فعل)
chase

دنبال کردن (فعل)
trace, follow out, chase, course, pursue, track, persecute, continue, follow, dog

تعقیب کردن (فعل)
chase, pursue, tail, follow, chevy, sue, chivvy, law, follow up, hound, prosecute

شکار کردن (فعل)
chase, hunt

تخصصی

[عمران و معماری] شیار
[زمین شناسی] شیار
[ریاضیات] شیار، لرزش، بریدگی، لقی

به انگلیسی

• hunt; area used for hunting; groove; gunbarrel
pursue, follow; banish, send away
if you chase someone, you run after them or follow them in order to catch them or drive them away. verb here but can also be used as a count noun. e.g. they abandoned the chase and returned home.
if you chase something such as work or money, you try hard to get it.

پیشنهاد کاربران

حقه
پیگیری کردن

Why did he chase me away?
طرد کردن - پس زدن - از خود روندن
Pursue, seek
راندن کیش کردن دور کردن
تعقیب کردن_شدن
تعقیب کردن. . . . شکار کردن. . . . دنبال کردن. . . . فراری دادن.
انگلیسی:catch

این در و اون در زدن
به زحمت در پی چیزی بودن
دنبال کردن
شکار کردن
به دنبال چیزی رفتن💎
Hunt
حقه
تغییب کردن
Hunt
تروخدا یکی بگه معنی chas my یعنی چی
معنی chas my چیه بگین خواهشا لطفاااااا
دنبال کردن ـ گشتن ـ تعقیب کردن.
⁦✔️⁩سراغ گیری/دنبال کردن ( به منظور رسیدن به چیزی )

Consumer champions
Solicitors 🔰chase🔰 91 - year - old over a stranger’s parking fine
My elderly neighbour lives alone but he’s receiving letters about a fine in someone else’s name
. . .
My next - door - neighbour is 91 and has lived on his own for the past few years since his wife passed away. Over the summer he started receiving letters about a parking fine, sent to another man’s name but at his address. The company is adamant that the DVLA records this vehicle as registered at his address. It won’t accept there is no such person living there
سلام دوست عزیز Ffff
chase یعنی دنبال کردن. تعقیب کردن. مثلا
don't chase me منو تعقیب نکن. دنبالم نیا
don't chase my car ماشین منو تعقیب نکن
مچ کسی رو گرفتن
دنباله روی
دنبال شدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما