charisma

/kəˈrɪzmə//kəˈrɪzmə/

معنی: گیرایی، عطیهالهی، جذبه روحانی، گیرش
معانی دیگر: فر، فره (جذابیت و نفوذ و قدرت کلام و پیشگامی که برخی از مردم به ویژه رهبران از آن برخوردارند)، جاذبه، (مسیحیت) صفا و نورانیت (که موهبت الهی و خاص روشندلان است)، charism : عطیه الهی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: charismata
(1) تعریف: an unusual ability to influence people and arouse devotion.
مشابه: magic, magnetism

- His charisma inspired his followers to amazing self-sacrifices.
[ترجمه فاطمه عطاران] نفوذ کلام او سبب ایثارگری شگفت انگیز پیروانش شد
|
[ترجمه ترگمان] ابهت او باعث شد که پیروان او به فداکاری شگفت انگیزی احترام بگذارند
[ترجمه گوگل] Charisma او الهام بخش پیروان خود را به شگفت انگیز خودکفایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They say his charisma was a large factor in his winning the election.
[ترجمه ترگمان] آن ها می گویند که جذبه او عامل بزرگی برای برنده شدن در انتخابات بود
[ترجمه گوگل] آنها می گویند که کاریزما او عامل مهمی در پیروزی در انتخابات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in theology, an ability miraculously conferred by the divine spirit.

جمله های نمونه

1. the leader had a special charisma that impressed all the soldiers
رهبر از جاذبه ی ویژه ای برخوردار بود که همه ی سربازان را تحت تاثیر قرار می داد.

2. Evil has charisma. Though people are repulsed by it, they also are drawn to its power.
[ترجمه ترگمان]شیطان جذبه دارد اگر چه مردم از آن عقب رانده می شوند، اما آن ها به قدرت خود جذب می شوند
[ترجمه گوگل]شیطان چیره است اگرچه مردم از آن رد می شوند، آنها نیز به قدرت خود متصل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. On screen Garbo had this great charisma so that you couldn't take your eyes off her.
[ترجمه ترجمه علی] روی صحنه، گاربو این جذبه فوق العاده را داشت طوری که تو نمی توانستی چشمانت را از او برداری.
|
[ترجمه ترگمان]در صفحه screen، این charisma بسیار charisma بود که تو نمی توانی چشم از او دور کنی
[ترجمه گوگل]بر روی صفحه نمایش Garbo این charisma عالی بود به طوری که شما نمی توانید چشم خود را از او برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He brought youthful energy, dash and charisma to the department.
[ترجمه ترگمان]او انرژی جوانی را همراه آورده بود و به سرعت به طرف اداره نفوذ می کرد
[ترجمه گوگل]او انرژی جادویی، ترس و کریسمس را به بخش ارایه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A leader with real charisma is needed to revivify the political party.
[ترجمه ترگمان]یک رهبر با جذبه واقعی برای revivify حزب سیاسی مورد نیاز است
[ترجمه گوگل]یک رهبر با شایستگی واقعی برای احیای حزب سیاسی مورد نیاز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. How did a man of so little personal charisma get to be prime minister?
[ترجمه ترگمان]چطور یه مرد اینقدر شخصی میتونه وزیر اول بشه؟
[ترجمه گوگل]چگونه یک مرد کریسمس شخصی بسیار کمی می شود که نخست وزیر باشد؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The President has great personal charisma.
[ترجمه ترگمان]رئیس جمهور دارای جذبه شخصی فوق العاده ای است
[ترجمه گوگل]رئیس جمهور دارای شخصیت عالی شخصی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. So it was that her charisma and undoubted beauty helped to make her the first lady air correspondent in the world.
[ترجمه ترگمان]این بود که گیرایی او و زیبایی undoubted به او کمک کردند تا او را به عنوان خبرنگار هوا در دنیا معرفی کند
[ترجمه گوگل]بنابراین این بود که زیبایی و زیبایی بدون شک زیبایی او را به عنوان اولین خبرنگار بانوی هوا در جهان تبدیل کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Shakur has charisma, and, luckily, the less thankless role: at least his character has a vestige of scruples.
[ترجمه ترگمان]Shakur دارای جذبه و ابهت بوده و خوشبختانه، نقش thankless کم تر دارد: حداقل شخصیت او نوعی وسواس دارد
[ترجمه گوگل]شاکور دارای جذابیت است، و خوشبختانه، نقش کم و بیش بی کفایت، حداقل شخصیت او، از دست رفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. In the pre-war years, his lack of charisma and poor judgement of men contributed significantly to tension within the establishment.
[ترجمه ترگمان]در سال های قبل از جنگ، عدم جذبه و قضاوت ضعیف مردم به طور قابل توجهی به تنش در داخل ساختمان کمک کرد
[ترجمه گوگل]در سال های قبل از جنگ، عدم وجود کریسمس و قضاوت ضعیف مردان، به طور قابل توجهی به تنش درون استقرار کمک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The shoguns themselves lacked the personal charisma of their early predecessors and divisions within the Bakufu hierarchy and Tokugawa followers increased.
[ترجمه ترگمان]خود shoguns فاقد جذابیت شخصی پیشینیان خود بودند و divisions در سلسله مراتب Bakufu و پیروان Tokugawa افزایش یافت
[ترجمه گوگل]خود سگونا ها فریب خورده شخصی از پیشینیان اولیه خود را نداشتند و تقسیمات در سلسله مراتب Bakufu و پیروان Tokugawa افزایش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Jobs ran on instinct and charisma, and was kept at arms length by those who really ran Apple.
[ترجمه ترگمان]جابز به روی غریزه و جذبه ادامه داد و توسط کسانی که واقعا اپل را اداره می کردند، در آغوش گرفته شد
[ترجمه گوگل]جابز بر روی غریزه و کاریمدی کار می کرد و توسط افرادی که اپل را اداره می کردند، در دستان خود نگه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. We're businessmen, good with people, lots of charisma.
[ترجمه ترگمان]ما businessmen، خوب با مردم، خیلی of
[ترجمه گوگل]ما بازرگانان هستیم، با مردم خوب هستیم، تعداد زیادی از کاریزما
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His lack of charisma and often unhappy persona will contrast sharply with Mandela's awesome humility, humour and stern paternalism.
[ترجمه ترگمان]نبود شخصیت جذاب و اغلب ناخوشایند او با فروتنی فوق العاده ماندلا و humour خشن و خشن ماندلا مقایسه می شود
[ترجمه گوگل]کمبود شایستگی و اغلب نارضایتی شخصیت او با تردید بسیار ماندلا، طنز و پاتالیزم صوری تفاوت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. But Bolden was a riveting performer of personal charisma and crowd-pleasing musical power.
[ترجمه ترگمان]اما Bolden نمایشی جذاب از جذبه شخصی و قدرت موسیقی خوشایند بود
[ترجمه گوگل]اما بولدن یک بازیگر ناقص از شخصیت جنجالی و قدرت موسیقی قدرتمند بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

گیرایی (اسم)
charism, charisma

عطیه الهی (اسم)
charism, charisma, charismata

جذبه روحانی (اسم)
charism, charisma

گیرش (اسم)
charism, charisma

به انگلیسی

• persuasive charm or attractiveness; person's flair; magnetism, leadership ability; (christianity) given talent in a heavenly manner
if someone has charisma, they can attract, influence, and inspire people by their personal qualities.

پیشنهاد کاربران

کاریزما!
گیرایش ، کشش ، کشندگی ، جلب ، جلب توجه

اثرگذاری ، تاثیرگذاری
کشش
لبخند ناگهانی
شخصیت تاثیر گذار
فرهمندی
charisma
واژه ای ایرانی - اوروپایی
charisma : char - is - ma
char = خور ، هور ، خورشید
is = پَسوَند شایِستِگی ، لیاقَت ، هَمتَراز با - وَش ، اِش ، دَر پارسی
ma = پَسونَدِ نام ساز ، مانَند: گَزمه ، چِشمه : چِش اَز چِشیدَن وَ - مه وَ . . .
پیشنَهادات دیگَر اَفزون بَر فَرّه :
خورمه ، خوروَش ، خورسا ، هورمه ، هوروَش ، هورسا ، . . .
اَز سویی می تَوانَد با کِرِشم وَ کِرِشمه هَمریشه باشَد.
فَرَهْمَندی یا کاریزما ( به یونانی: χάρισμα؛ تلفظ: �خاریسما� ) در لغت به معنی جذابیت غیرعادی و دارا بودن صفت های ویژه و ممتاز و منحصربه فردی است که مورد پسند و ستایش تعداد زیادی از دیگر انسان هاست. جاذبه ای انفرادی ( فردی ) که اثری اجتماعی ( جمعی ) دارد.
از اواسط قرن بیستم و در ادبیات سیاسی و اجتماعی، واژه کاریزما به تعبیر غالبی در توصیف چهره های سیاسی برجسته بدل شد، چهره های مثبت یا منفی که جذابیت مقاومت ناپذیری برای توده ها داشته، توان اثرگذاری بی مانندی بر آن ها یافته بودند.
charisma
منابع• https://en.wikipedia.org/wiki/Charisma
جذبه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما