chain

/ˈt͡ʃeɪn//t͡ʃeɪn/

معنی: حلقه، زنجیر، رشته، سلسله، ریسه، کند و زنجیز، زنجیر کردن، زنجیرهای کردن
معانی دیگر: مرس، (در جمع) کند و زنجیر، غل و زنجیر، یک سلسه چیزهای وابسته به هم، زنجیره، شماری فروشگاه یا رستوران و غیره که متعلق به شرکت واحدی باشند، (شیمی) روش اتصال اتم ها در مولکول، غل و زنجیر کردن، مرس کردن، قید، محدودیت، رجوع شود به: tire chain، (ابزار زنجیر مانندی که برای اندازه گیری درازا به کار می رود - طول آن: 66 پا یا 20/1 متر - surveyor's chain هم می گویند) زنجیر مساحی، در قید و بند قرار دادن، دست و پا بسته کردن، محدود کردن، مقید کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a series of connected links, usu. made of metal, used for attaching, pulling, binding, or ornamentation.
مشابه: cable, fetter, fob, tether

- The prisoners were connected to each other by chains.
[ترجمه گوگل] زندانیان با زنجیر به یکدیگر متصل بودند
[ترجمه ترگمان] زندانی ها با زنجیر به هم متصل بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She put the dog outside on his chain.
[ترجمه گوگل] سگ را بیرون روی زنجیرش گذاشت
[ترجمه ترگمان] سگ را در زنجیر خود قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He wore a gold chain around his neck.
[ترجمه گوگل] او یک زنجیر طلا به گردن خود بسته بود
[ترجمه ترگمان] زنجیر طلایی دور گردنش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that confines or restrains.
مترادف: bond, constraint, fetter, leash, manacle, restraint, shackle, trammel
مشابه: check, curb

- He felt his dreary job was a chain around his neck.
[ترجمه گوگل] او احساس می کرد شغل دلخراشش زنجیری به گردنش است
[ترجمه ترگمان] احساس کرد که شغل dreary زنجیری دور گردنش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a series of connected things or events.
مترادف: progression, sequence, series, string
مشابه: concatenation, course, cycle, range, set, succession, train

- A chain of mountains stretched across the state.
[ترجمه گوگل] زنجیره ای از کوه ها در سراسر ایالت کشیده شده بود
[ترجمه ترگمان] یک سلسله کوه ها در آن سوی ایالت کشیده شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There has been a chain of robberies in the city.
[ترجمه گوگل] سرقت های زنجیره ای در این شهر رخ داده است
[ترجمه ترگمان] یه سری دزدی توی شهر بوده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a series of like business establishments owned by one person or company.
مشابه: conglomerate, franchise

- This hotel chain operates only on the east coast.
[ترجمه گوگل] این هتل زنجیره ای فقط در ساحل شرقی فعالیت می کند
[ترجمه ترگمان] این زنجیره هتل فقط در ساحل شرقی عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: (pl.) bondage; captivity.
مترادف: bondage, captivity, servitude, slavery
مشابه: bonds, confinement, fetters, incarceration, irons, shackles

(6) تعریف: a unit of length, used in surveying, that is equal to sixty-six feet or 20.1 meters, and used in engineering, equal to one hundred feet or 30.48 meters.
مترادف: surveyor's measure

(7) تعریف: a measuring instrument of either of these lengths.
مترادف: surveyor's level
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chains, chaining, chained
(1) تعریف: to secure, attach, or fasten with a chain.
مشابه: bind, enchain, fasten, fetter, handcuff, lash, leash, manacle, moor, secure, shackle, tether, tie

(2) تعریف: to hold captive; confine.
مترادف: confine, imprison, incarcerate, restrain
مشابه: fetter, handcuff, intern, manacle, pen, pinion, restrict, shackle

جمله های نمونه

1. chain smoking is like signing your own death warrant
سیگار کشیدن زنجیری (بدون وقفه) همانند امضای حکم اعدام خویشتن است.

2. chain stores
فروشگاه های زنجیری (یا زنجیره ای)

3. chain gear
(مکانیک) دنده ی زنجیری،چرخ و زنجیر

4. chain gearing
(مکانیک) ساز و کار زنجیری

5. chain of command
زنجیره ی فرماندهی،سلسله مراتب

6. chain up
قفل و زنجیر کردن،زنجیر کردن

7. a chain is as strong as its weakest link
استحکام هر زنجیر به اندازه ی استحکام سست ترین حلقه ی آن است.

8. a chain of events
زنجیره ای از رویدادها،یک سلسله حوادث

9. a chain of sullen clouds
زنجیره ای از ابرهای تیره

10. endless chain
زنجیر ناپایان،زنجیر نقاله

11. open chain
باز زنجیره،زنجیره ی باز

12. the chain engages the wheel
زنجیر در چرخ جا می افتد (چرخ را می گیرد).

13. the chain smoker died of lung cancer
سیگاری زنجیری از سرطان ریه مرد.

14. a chain is as strong as its weakest link
استحکام زنجیر بستگی به استحکام ضعیف ترین بند آن دارد،نکات ضعف هرچیز نشانگر میزان قدرت آن هستند

15. a mountain chain
کوه زنجیر،سلسله ی جبال

16. disengaging the chain from the wheel
درآوردن زنجیر از چرخ

17. to set off a chain reaction
واکنش زنجیری ایجاد کردن

18. her necklace was a golden chain with a cross hanging from it
گردنبند او زنجیری طلایی بود که صلیبی از آن آویخته بود.

19. the jangle of a key chain
جرنگ جرنگ دسته کلید

20. A chain is no stronger than its weakest link.
[ترجمه گوگل]یک زنجیره قوی تر از ضعیف ترین حلقه نیست
[ترجمه ترگمان]زنجیر از ضعیف ترین حلقه آن قوی تر نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. Kindness is the golden chain by which society is bound together. Johann Wolfgang Von Goethe
[ترجمه گوگل]مهربانی زنجیر طلایی است که جامعه به وسیله آن به هم پیوند می خورد یوهان ولفگانگ فون گوته
[ترجمه ترگمان]مهربانی زنجیر طلایی است که جامعه با آن پیوند خورده است یوهان ولفگانگ ون گوته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. I have detached the watch from the chain.
[ترجمه گوگل]ساعت را از زنجیر جدا کرده ام
[ترجمه ترگمان]ساعت را از زنجیر جدا کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The whole food chain is affected by the over-use of chemicals in agriculture.
[ترجمه گوگل]کل زنجیره غذایی تحت تاثیر استفاده بیش از حد از مواد شیمیایی در کشاورزی قرار دارد
[ترجمه ترگمان]کل زنجیره غذایی با استفاده از مواد شیمیایی بیش از حد در کشاورزی تحت تاثیر قرار می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. She wore a gold chain around her neck.
[ترجمه گوگل]زنجیر طلایی به گردنش انداخت
[ترجمه ترگمان]زنجیر طلایی دور گردنش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. Life is a chain of moments of enjoyment; not only about survival.
[ترجمه گوگل]زندگی زنجیره ای از لحظات لذت است نه تنها در مورد بقا
[ترجمه ترگمان]زندگی یک زنجیره است، نه تنها در مورد بقا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. I didn't want to chain you down, feel free to use your own ideas.
[ترجمه گوگل]من نمی خواستم شما را به زنجیر بکشم، در صورت تمایل از ایده های خود استفاده کنید
[ترجمه ترگمان]من نمی خواستم تو رو به زمین بکشم، احساس آزادی کنم و از ایده های خودت استفاده کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. He now owns a chain of 970 food stores.
[ترجمه گوگل]او اکنون دارای 970 فروشگاه زنجیره ای مواد غذایی است
[ترجمه ترگمان] اون الان صاحب یه زنجیره غذایی \"۹۷۰\" - ه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. My bike chain was clanking in an alarming way as I pedalled along.
[ترجمه گوگل]زنجیر دوچرخه‌ام به طرز هشداردهنده‌ای در حال رکاب زدن بود
[ترجمه ترگمان]همچنان که راه می رفتم، زنجیر دوچرخه من تلق تلق می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. The pendant was hanging by a thin gold chain.
[ترجمه گوگل]آویز به یک زنجیر نازک طلایی آویزان شده بود
[ترجمه ترگمان]آویز با زنجیر نازک طلایی آویزان شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. She wore a heavy gold chain around her neck.
[ترجمه گوگل]زنجیر طلایی سنگینی به گردنش انداخته بود
[ترجمه ترگمان]زنجیر طلایی سنگینی دور گردنش بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حلقه (اسم)
loop, ring, segment, annulus, reel, chain, hoop, vortex, wicket, gird, girdle, hank, volute, wisp, curl, cincture, convolution, earring, gyre, eyelet, facia, fascia, ferrule, grummet, handfast, whorl

زنجیر (اسم)
curb, link, bond, fetter, chain, track, hobble, sling, manacle, catena, tow

رشته (اسم)
tract, connection, field, sequence, string, sphere, chain, branch, suite, system, series, line, rank, clue, strand, thread, fiber, filament, catena, tissue, ligature

سلسله (اسم)
concatenation, run, string, flight, dynasty, genealogy, chain, suite, system, series, rank, nexus, gradation, catena, succession, ridge

ریسه (اسم)
row, chain

کند و زنجیز (اسم)
chain

زنجیر کردن (فعل)
chain, manacle, enchain, enfetter

زنجیرهای کردن (فعل)
chain

تخصصی

[عمران و معماری] زنجیر - سلسله کوه
[کامپیوتر] زنجیر .
[برق و الکترونیک] زنجیره شبکه ای از ایستگاه های رادیویی، تلویزیونی یا راداری که توسط خطوط تلفنی، کابلهای هم محور یا خطوط ارتباط رادیویی خاص یه هم متصل هستند و به صورت گروهی کار می کنند.
[زمین شناسی] نهشته کانسنگ، زنجیره وار ،زنجیر، سلسله، رشته - - صفت: در نهشته های کانی، مثلاً کرومیت، به بافت بلور یا ساختاری گویند، که در آن دسته ای از بلورهای متصل بهم نشان دهنده یک الگوی زنجیر مانند یا متصل می باشند. - - (زمین ریخت شناسی): یک اصطلاح کلی برای هر دسته یا توالی از عارضه های طبیعی مرتبط، که کمابیش بطور طولی آرایش یافته اند. مانند رشته یا زنجیره ای از دریاچه ها، جزایر، کوه های دریایی یا آتشفشانها. خصوصاً یک رشته کوه یا سایر گروه گسترده شده از سیماهای کمابیش موازی با برجستگی بالا/ زیاد. -
[صنعت] زنجیر، حلقه
[نساجی] زنجیر
[ریاضیات] زنجیره ای، زنجیری، زنجیر کردن، زنجیر
[] زنجیرة کوه
[آب و خاک] زنجیر

به انگلیسی

• series of metal rings which are linked together; mountain range; group of (stores, banks, etc.) under one management; device used to measure distances (made up of a series of links measuring 20 meters)
imprison, place in fetters, tie down; make a chain
a chain consists of metal rings connected together in a line.
when you chain a person or thing to something, you fasten them to it with a chain.
a chain of things is a group of them arranged in a line.
a chain of shops or hotels is a number of them owned by the same company.
a chain of events is a series of them happening one after another.
see also food chain.

پیشنهاد کاربران

A group of stores, hotels, etc. owned by the same person or company
فروشگاه زنجیره ای
معنی زیاد داره اما چندتا کاربردیش:
١ - زنجیر و یا زنجیر کردن، مثلا دوچرخه رو زنجیر میکنی که کسی نبره و یا زنجیر طلا که رو گردن میندازن
٢ - رشته کوه های به هم پیوسته
٣ - یک سری اتفاقات به هم پیوسته مثلا👇
His resignation was followed by a remarkable chain of events.
ا
زنجیره ای
Chain email
ایمیل های زنجیره ای
سلام به معنی زنجیر هستش، مثال:

They keep the prisoners by chains=انها زندانیان را با زنجیر نگه می دارند.

You should put the tire chains on your car in winter=شما باید در زمستان زنجیر چرخ را روی ماشینتان ببندید.

My right hand was chained by police officer=دست راست من توسط افسر پلیس زنجیر شده بود.

موفق باشید!^^
بررسی کلمههمه
/ˈt͡ʃeɪn/
/t͡ʃeɪn/
معنی: حلقه، زنجیر، رشته، سلسله، ریسه، کند و زنجیز، زنجیر کردن، زنجیرهای کردن
معانی دیگر: مرس، ( در جمع ) کند و زنجیر، غل و زنجیر، یک سلسه چیزهای وابسته به هم، زنجیره، شماری فروشگاه یا رستوران و غیره که متعلق به شرکت واحدی باشند، ( شیمی ) روش اتصال اتم ها در مولکول، غل و زنجیر کردن، مرس کردن، قید، محدودیت، رجوع شود به: tire chain، ( ابزار زنجیر مانندی که برای اندازه گیری درازا به کار می رود - طول آن: 66 پا یا 20/1 متر - surveyor's chain هم می گویند ) زنجیر مساحی، در قید و بند قرار دادن، دست و پا بسته کردن، محدود کردن، مقید کردن
بررسی کلمه
اسم ( noun )
• ( 1 ) تعریف: a series of connected links, usu. made of metal, used for attaching, pulling, binding, or ornamentation.
• مشابه: cable, fetter, fob, tether
- The prisoners were connected to each other by chains.
[ترجمه ترگمان] زندانی ها با زنجیر به هم متصل بودند
[ترجمه گوگل] زندانیان با زنجیر به یکدیگر متصل شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She put the dog outside on his chain.
[ترجمه ترگمان] سگ را در زنجیر خود قرار داد
[ترجمه گوگل] او سگ را خارج از زنجیرش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He wore a gold chain around his neck.
[ترجمه ترگمان] زنجیر طلایی دور گردنش بود
[ترجمه گوگل] او زنجیر طلایی را در اطراف گردنش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
• ( 2 ) تعریف: something that confines or restrains.
• مترادف: bond, constraint, fetter, leash, manacle, restraint, shackle, trammel
• مشابه: check, curb
. . . بیشتر
جمله های نمونه
1. chain smoking is like signing your own death warrant
سیگار کشیدن زنجیری ( بدون وقفه ) همانند امضای حکم اعدام خویشتن است.
2. chain stores
فروشگاه های زنجیری ( یا زنجیره ای )
3. chain gear
( مکانیک ) دنده ی زنجیری، چرخ و زنجیر
4. chain gearing
( مکانیک ) ساز و کار زنجیری
5. chain of command
زنجیره ی فرماندهی، سلسله مراتب
6. chain up
قفل و زنجیر کردن، زنجیر کردن
7. a chain is as strong as its weakest link
استحکام هر زنجیر به اندازه ی استحکام سست ترین حلقه ی آن است.
8. a chain of events
زنجیره ای از رویدادها، یک سلسله حوادث
9. a chain of sullen clouds
زنجیره ای از ابرهای تیره
10. endless chain
زنجیر ناپایان، زنجیر نقاله
11. open chain
باز زنجیره، زنجیره ی باز
12. the chain engages the wheel
زنجیر در چرخ جا می افتد ( چرخ را می گیرد ) .
13. the chain smoker died of lung cancer
سیگاری زنجیری از سرطان ریه مرد.
14. a . . . بیشتر
مترادف
حلقه ( اسم )
loop, ring, segment, annulus, reel, chain, hoop, vortex, wicket, gird, girdle, hank, volute, wisp, curl, cincture, convolution, earring, gyre, eyelet, facia, fascia, ferrule, grummet, handfast, whorl
زنجیر ( اسم )
curb, link, bond, fetter, chain, track, hobble, sling, manacle, catena, tow
رشته ( اسم )
tract, connection, field, sequence, string, sphere, chain, branch, suite, system, series, line, rank, clue, strand, thread, fiber, filament, catena, tissue, ligature
سلسله ( اسم )
concatenation, run, string, flight, dynasty, genealogy, chain, suite, system, series, rank, nexus, gradation, catena, succession, ridge
زنجیر چرخ

Chain smoker
یعنی کسانی که پشت سره هم سیگار میکشن - سیگارهای حرفه ای
میتونه بعضی جاها به معنی بند سیفون هم باشه
مثلا
he pulled the chain and then washed his hands. . . . .
زنجیره ای
زنجیریدن چیزی.
میتونه به معنی نیازمند بودن هم باشه
chain ( شیمی )
واژه مصوب: زنجیر
تعریف: ساختاری شیمیایی که در آن اتم های همانند از طریق پیوندهای شیمیایی به یکدیگر متصل شده اند
Don't break the chain
حلقه تو، نشکن
منظور اینه زنجیره مطالعه روزانه تو نشکن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما