catch wind

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بویی بردن از چیزی
• خبردار شدن ( به طور اتفاقی یا ناقص )
• سرنخی از چیزی به دست آوردن
• ( عامیانه ) پی بردن / مطلع شدن از موضوعی پنهان
🔸 مثال ها:
• "The police caught wind of the robbery plan before it happened. "
...
[مشاهده متن کامل]

پلیس قبل از انجام سرقت، از نقشه آن بویی برد.
• "If the boss catches wind of your job search, you might get fired. "
اگر رئیس از جستجوی کار تو بویی ببرد، ممکن است اخراج شوی.
• "The journalists caught wind of the scandal and started investigating. "
روزنامه نگارها از آن رسوایی بویی بردند و تحقیق را شروع کردند

!May the enemy catches wind of us
بویی از ماجرایی بردن
فهمیدن جریانی
اگاهی پیدا کردن
خبردار شدن