🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) منظور کسی را گرفتن، فهمیدن
• ( محاوره ) متوجه شدن کنایه یا اشاره ( بدون اینکه صریح گفته شود )
• گرفتن منظور کسی، فهمیدن مقصود
🔸 مثال ها:
"He hinted that I should leave early, and I caught his drift. "
... [مشاهده متن کامل]
او اشاره کرد که زودتر بروم و منظورش را گرفتم.
"A: 'The deadline is tomorrow, and we still have a lot of work. ' B: 'I catch your drift. Let's stay late. '"
آ: �ضرب العجل فرداست و ما هنوز کار زیادی داریم. � ب: �منظورت را گرفتم. بیا تا دیر وقت بمانیم. �
"She didn't come right out and accuse him, but I caught her drift. "
او مستقیم او را متهم نکرد، اما منظورش را گرفتم.
• ( عامیانه ) منظور کسی را گرفتن، فهمیدن
• ( محاوره ) متوجه شدن کنایه یا اشاره ( بدون اینکه صریح گفته شود )
• گرفتن منظور کسی، فهمیدن مقصود
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او اشاره کرد که زودتر بروم و منظورش را گرفتم.
آ: �ضرب العجل فرداست و ما هنوز کار زیادی داریم. � ب: �منظورت را گرفتم. بیا تا دیر وقت بمانیم. �
او مستقیم او را متهم نکرد، اما منظورش را گرفتم.
حرف طرف رو فهمیدن
"Catch someone's drift" is an idiom meaning to understand the general meaning or the intended message of what someone is saying
حرف طرف را فهمیدن
"Catch someone's drift" is an idiom meaning to understand the general meaning or the intended message of what someone is saying