🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) دهان را باز گذاشتن ( در حالت تعجب، گیجی، یا بی حواسی ) ، خنگ زدن، هاج و واج ماندن
• ( استعاری ) بیکار بودن، کاری انجام ندادن، وقت تلف کردن
🔸 مثال ها:
• "He was so surprised by the news, his mouth just hung open and he couldn't catch flies. "
... [مشاهده متن کامل]
او از شنیدن خبر آنقدر متعجب شد که دهانش باز ماند و نتوانست کاری کند ( هاج و واج مانده بود ) .
• "Stop standing there catching flies and go help me with these boxes!"
بس کن آنجا ایستادن و بیکار بودن را و بیا به من در حمل این جعبه ها کمک کن!
• ( عامیانه ) دهان را باز گذاشتن ( در حالت تعجب، گیجی، یا بی حواسی ) ، خنگ زدن، هاج و واج ماندن
• ( استعاری ) بیکار بودن، کاری انجام ندادن، وقت تلف کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
او از شنیدن خبر آنقدر متعجب شد که دهانش باز ماند و نتوانست کاری کند ( هاج و واج مانده بود ) .
بس کن آنجا ایستادن و بیکار بودن را و بیا به من در حمل این جعبه ها کمک کن!