carve out


1- با زحمت ایجاد کردن، 2- با پشتکار و کوشش به دست آوردن

پیشنهاد کاربران

استثنا
4. Typical contract drafting / carve - outs ( Practical )
• Sole agreement typically contains many Principal favouring carve - outs:
o Government procurement carve - out
o National / strategic accounts carve - out
...
[مشاهده متن کامل]

o Affiliate sales carve - out
o Online / direct spare parts carve - out
o Right to sell accessories / software updates directly
4. پیش نویس قرارداد / موارد استثنا ( عملی )
• توافق نامه های انفرادی معمولاً شامل موارد استثنای زیادی به نفع کارفرما هستند:
o مورد استثنای تدارکات دولتی
o مورد استثنای حساب های ملی/استراتژیک
o مورد استثنای فروش های وابسته
o مورد استثنای قطعات یدکی آنلاین/مستقیم
o حق فروش مستقیم لوازم جانبی/به روزرسانی های نرم افزار

( اصطلاحاً ) دست و پا کردن ( بدست آوردن ) با تلاش و زحمت و پشتکار - او با تلاش و زحمت و پشتکار، برای خودش شهرتی دست و پا کرد ( she carved out a reputation for herself as a lawyer )
خلق موقعیت
( با تشکر از نظر کاربر Intangible )
برش ( carve - out ) مانند برش بخشی ( sectoral carveout ) - کنده کاری، تکه برداری، جا باز کردن با کندن تدریجی پرزحمت
carve something out ( for yourself )
to successfully create or get something, especially a work position, by working for it
ایجاد یا به دست آوردن موفقیت آمیز چیزی، به ویژه یک موقعیت کاری، با کار کردن برای آن
...
[مشاهده متن کامل]

Israel has informed several Arab states that it wants to carve out a buffer zone on the Palestinian side of Gaza’s border.
He hopes to carve out a niche for himself as a leading researcher in his field of study.
She carved out a reputation for herself as an aggressive manager.
*************************************************************************************************
https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/carve - out?q=carve out something

یه عبارت فعلی فوتبالی هم حساب میشه. وقتی میخوایم بگیم :
بچه ها موقعیت های زیادی خلق کردن
The lads carve out so many chances
چیزی دست و پا کردن
جای پا باز کردن
establish or create through painstaking effort
www. thefreedictionary. com
با توجه به تعریف فوق به نظرم بهترین و نزدیکترین معادل دسترنج باشد.
اینکه با تلاش مستلزم رنج و زحمت چیزی رو بساز ی و مانند آن.
تراشیدن
مثال :
he used a hammer and chisel to carve out a figure.
او از یک چکش و مقار برای تراشیدن یک شکل استفاده کرد .
پدید آوردن، سرشتن، هست کردن، پروردن، انشا، ایجاد
در آوردن، بیرون کشیدن، بیرون آور دن
خلق کردن، افریدن، بوجود اوردن، ایجاد کردن ( چیزی مفید از طریق فعالیت های ماهرانه )
معنی عمومی: استثنا به یک قاعده ، توافق موازی و ثانویه براساس یک توافق اولیه ، جداسازی از یک واحد
مالی، شرکتی : ایجاد یک شرکت تابعه توسط شرکت مادر که در یک بازار جدید کار کند
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٤)