/kɑːrt ˈbl�̃ʃ/کارت بلانش
اختیار کامل یا قدرت نامحدود که به کسی داده می شود تا بدون نیاز به اجازه یا تأیید، تصمیم گیری یا اقدام کند.
مترادف: full discretion, free rein, total freedom, unrestricted authority
... [مشاهده متن کامل]
مثال؛
The boss gave her carte blanche to lead the project as she saw fit.
He felt empowered when his mentor granted him carte blanche to redesign the software.
اختیار کامل یا قدرت نامحدود که به کسی داده می شود تا بدون نیاز به اجازه یا تأیید، تصمیم گیری یا اقدام کند.
مترادف: full discretion, free rein, total freedom, unrestricted authority
... [مشاهده متن کامل]
مثال؛
اختیار تام - اختیار تمام و کمال
... [مشاهده متن کامل]
**Persian ( Farsi ) **: بعد از اینکه مدیرعامل به او **اختیار تام** داد تا برندینگ شرکت را بازطراحی کند، دیدگاه مارک تمام هویت شرکتی را تغییر داد.
**Persian ( Farsi ) **: گالری به هنرمند **اختیار تام** داد تا هر رسانه و موضوعی را برای نمایشگاهش انتخاب کند.
**Persian ( Farsi ) **: با **اختیار تام** از هیئت مدیره، مدیر پروژه به اصلاح کل جریان کار پرداخت.
**Persian ( Farsi ) **: سیاستمدار به حزبش **اختیار تام** داده شد تا هر تصمیمی که برای پیروزی در انتخابات آینده ضروری باشد، اتخاذ کند.
**Persian ( Farsi ) **: کارگردان جدید **اختیار تام** پیدا کرد تا داستان و شخصیت های فیلم را دوباره تصور کند که منجر به یک بازسازی نوآورانه شد.
**Persian ( Farsi ) **: شرکت به مشاور **اختیار تام** داد تا عملیاتشان را بررسی کرده و هر تغییر لازم برای بهبود کارایی را توصیه کند.
**Persian ( Farsi ) **: به او **اختیار تام** داده شد تا تغییرات چشمگیری در طراحی معماری ساختمان جدید ایجاد کند.
**Persian ( Farsi ) **: ویرایشگر **اختیار تام** داشت تا کل دست نوشته را بازنویسی کند و اطمینان حاصل کند که با استانداردهای ناشر مطابقت دارد.
**Persian ( Farsi ) **: با **اختیار تام** از هیئت مدیره، مدیرعامل جدید شروع به بازسازی سازمان از بالا به پایین کرد.
**Persian ( Farsi ) **: پس از دریافت **اختیار تام** برای رهبری پروژه، او سریعاً تیمی تشکیل داد و دیدگاه خود را اجرایی کرد.
آزادی عملمعنی میده و کلمه فرانسوی هست