carry the load

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بار مسئولیت را به دوش کشیدن، مسئولیت اصلی کاری را بر عهده داشتن
• زحمت اصلی را کشیدن، کار اصلی را انجام دادن
• ( در تیم یا پروژه ) رهبری کردن و بیشتر کارها را انجام دادن
🔸 مثال ها ( با ترجمهٔ روان ) :
...
[مشاهده متن کامل]

"When our manager quit, I had to carry the load until they hired a replacement. "
وقتی مدیر ما استعفا داد، تا وقتی جانشین او را استخدام کردند، من باید بار مسئولیت را به دوش می کشیدم.
"You can't always be the one carrying the load. Let others help you. "
نمی تونی همیشه تو زحمت اصلی رو بکشی. بذار دیگران هم کمکت کنن.
"On a successful team, everyone carries their share of the load. "
در یک تیم موفق، هرکس سهم خودش از بار مسئولیت را به دوش می کشد.