carry conviction


جدی بودن، باور کردنی بودن

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• قانع کننده بودن / باورپذیر بودن
• تأثیرگذار بودن ( به ویژه در گفتار یا استدلال )
• ( در مورد حرف یا رفتار ) طوری بودن که دیگران را متقاعد کند
🔸 مثال ها:
His argument carried so much conviction that everyone agreed with him.
...
[مشاهده متن کامل]

استدلال او آنقدر قانع کننده بود که همه با او موافقت کردند.
She spoke with such passion that her words carried conviction.
او با چنان شور و اشتیاقی صحبت کرد که حرف هایش به شدت باورپذیر بود.
The lawyer’s closing statement did not carry much conviction.
بیانیه ی پایانی وکیل چندان قانع کننده نبود.
A good leader’s vision must carry conviction to inspire others.
چشم انداز یک رهبر خوب باید قانع کننده باشد تا دیگران را الهام بخشد.