🔸 نکته:
تفاوت این واژه با Outsider، Opportunist و Exploiter:
Outsider ( غریبه / فرد بیرونی ) صرفاً به کسی گفته می شود که عضو یک گروه یا منطقه نیست، اما لزوماً بار منفی ندارد.
Opportunist ( فرصت طلب ) به فردی گفته می شود که از هر فرصتی برای پیشرفت شخصی استفاده می کند، بدون اینکه حتماً به یک منطقه جدید نقل مکان کرده باشد.
... [مشاهده متن کامل]
Exploiter ( بهره کش ) به کسی گفته می شود که از دیگران برای منافع خود سوءاستفاده می کند.
Carpetbagger اما خاص ترین و تحقیر آمیزترین اصطلاح است که ترکیبی از هر سه مفهوم ( غریبه بودن، فرصت طلبی، و بهره کشی ) را دارد و به ویژه در سیاست برای بی اعتبار کردن رقبای تازه وارد استفاده می شود .
خورجین بدوشان کسانی از آمریکایی شمالی بودند که بعد از جنگ داخلی به جنوب می رفتند و دستفروشی می کردند و وقتی بدهی محلی ها بیشتر و بیشتر می شد زمینهای آنها را تصاحب می کردند.
Carpetbag ( noun ) : A cheap suitcase made of carpet material. ترجمه: چمدان ارزان قیمت یا ساک فرش مانند
Carpetbagger ( noun ) : An outsider who seeks power, profit, or opportunity in a new area, often in a cynical or exploitative way.
... [مشاهده متن کامل]
ترجمه: فرصت طلب, غنی خوار, تازه وارد حریص
Here are sentences with collocations in English and their Persian translations.
- - -
1. The Literal Object ( Historical/Descriptive )
English: The traveler carried all his belongings in a worn carpetbag.
Persian: مسافر تمام دارایی خود را در یک چمدان ارزان قیمت کهنه حمل می کرد.
2. The Historical Context ( Post - Civil War USA )
English: After the war, many Northern carpetbaggers moved South to buy land cheaply and run for political office.
Persian: پس از جنگ، بسیاری از فرصت طلبهای شمالی به جنوب کوچ کردند تا زمین را به قیمت ارزان بخرند و برای مقام سیاسی نامزد شوند.
3. Modern Business/Political Context
English: The local company was bought out by a carpetbagging financier from the city with no interest in the community.
Persian: شرکت محلی توسط یک تاجر غنی خوار از شهر که هیچ interesse ای به جامعه نداشت، خریداری شد.
English: The party accused its opponent of being a carpetbag candidate who just moved to the district to win an easy election.
Persian: حزب، حریف خود را متهم به نامزد فرصت طلبی کرد که فقط برای پیروزی در یک انتخاب آسان به این منطقه نقل مکان کرده است.
4. As a Verb ( Less Common )
English: He was accused of carpetbagging the region, trying to profit from its recent economic boom without investing in its future.
Persian: او متهم شد که در حال غنی خواری از منطقه است و می خواهد بدون سرمایه گذاری در آینده آن، از رونق اقتصادی اخیر آن سود ببرد.
5. General Term for an Outsider Exploiting a Situation
English: After the gold was discovered, the town was flooded with carpetbaggers looking to get rich quick.
Persian: پس از کشف طلا، شهر مملو از تازه واردان حریصی شد که به دنبال ثروتمند شدن سریع بودند.
- - -
Key Persian Translations:
Carpetbagger: فرصت طلب ( opportunist ) is the most universal and widely understood translation.
Carpetbagger: غنی خوار ( literally "wealth - eater" ) is a very strong and descriptive term for someone who exploits a place for its riches.
Carpetbagging ( adj/verb ) : فرصت طلبی / غنی خواری ( opportunism / exploitation of wealth )
To act like a carpetbagger: مانند یک فرصت طلب رفتار کردن
deepseek
آدم فرصت طلب
( به طعنه ) سیاستمدار وارداتی - سیاستمدار غیرمحلی
🔸 معادل فارسی:
• فرد فرصت طلبِ غیربومی / غریبه ی سودجو
• ( در سیاست ) کسی که به یک منطقه نقل مکان می کند تا برای منافع شخصی خود به دنبال قدرت سیاسی باشد
• ( در کاربرد تاریخی ) شمالی هایی که پس از جنگ داخلی آمریکا به جنوب رفتند تا از شرایط آشفته به نفع خود استفاده کنند
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
He was accused of being a carpetbagger because he moved to the state only a week before the election.
او متهم به فرصت طلبی شد، زیرا تنها یک هفته پیش از انتخابات به آن ایالت نقل مکان کرده بود.
The local community rejected the new developer as a carpetbagger with no real interest in their town.
جامعه ی محلی، توسعه دهنده ی جدید را به عنوان یک فرد غریبه ی سودجو که علاقه ای واقعی به شهر آنها ندارد، رد کرد.
carpetbagger ( علوم سیاسی و روابط بین الملل )
واژه مصوب: سیاستگر خوش نشین
تعریف: فردی غیربومی که در تقابل با سیاستمداران بومی، برای احراز مقام یا کسب قدرت سیاسی به منطقه ای وارد می شود
تازه به دوران رسیده - فضول