carnal

/ˈkɑːrnl̩//ˈkɑːnl̩/

معنی: نفسانی، خون اشام، جسمانی، شهوانی، جسمی
معانی دیگر: جسمی (در مقابل روحی)، بدنی، وابسته به گوشت و استخوان، لحمی، گوشتین، وابسته به جماع
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: carnally (adv.), carnality (n.)
(1) تعریف: of or pertaining to the flesh or body, esp. sexual appetites and activities.
مترادف: erotic, fleshly, libidinous, sensual, sexual
متضاد: intellectual
مشابه: animal, bodily, earthy, lascivious, lustful, voluptuous

- He gave up carnal pleasures when he became a priest.
[ترجمه علی جادری] او وقتی کشیش شد , لذتهای مادی را کنار گذاشت .
|
[ترجمه گوگل] او وقتی کشیش شد، لذت های نفسانی را کنار گذاشت
[ترجمه ترگمان] وقتی کشیش شد، از آن لذت می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of this world; human or earthly rather than spiritual.
مترادف: earthly, material, mundane, profane, secular, temporal, worldly
متضاد: spiritual
مشابه: corporeal, physical, sensual, terrestrial

جمله های نمونه

1. carnal disires
شهوات جسمی

2. carnal pleasures
لذت های جسمی

3. have carnal knowledge of
مقاربت جنسی کردن با،جماع کردن با

4. have carnal knowledge of someone
با کسی جماع کردن

5. his intentions were selfish and carnal
منظور او خودپسندانه و شهوانی بود.

6. Their ruling passion is that of carnal love.
[ترجمه گوگل]شور و اشتیاق حاکم بر آنها عشق جسمانی است
[ترجمه ترگمان]شور و شوق ruling آن عشق جسمانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He had had to confess his carnal thoughts to Father Devlin and had been severely censured.
[ترجمه گوگل]او مجبور بود افکار نفسانی خود را نزد پدر دولین اعتراف کند و به شدت مورد انتقاد قرار گرفته بود
[ترجمه ترگمان]او مجبور شده بود افکار شهوانی خود را به پدر دولین اعتراف کند و از او انتقاد می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. But carnal knowledge sours his relationship with his clients, and paradise is lost.
[ترجمه گوگل]اما علم نفسانی رابطه او را با مشتریانش تیره می کند و بهشت ​​گم می شود
[ترجمه ترگمان]اما داشتن دانش و دانش با مشتریان خود فاصله دارد، و بهشت از دست می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. But not, he swears, in a carnal sense.
[ترجمه گوگل]اما نه، او قسم می خورد، به معنای نفسانی
[ترجمه ترگمان]اما نه، قسم می خورد، با عقل جسمانی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The carnal Jews hold a midway place between Christians and heathens.
[ترجمه گوگل]یهودیان جسمانی بین مسیحیان و بتها جایگاهی میانی دارند
[ترجمه ترگمان]یهودیان carnal بین مسیحیان و کافران قرار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The carnal man fears death a beast fears slaughter.
[ترجمه گوگل]انسان جسمانی از مرگ می ترسد و جانور از کشتار می ترسد
[ترجمه ترگمان]ترس از مرگ، ترس از مرگ، کشتار حیوانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Have carnal knowledge of last 13 day the dilatation and curettage.
[ترجمه گوگل]از 13 روز گذشته اتساع و کورتاژ آگاهی بدنی داشته باشید
[ترجمه ترگمان]از ۱۳ روز گذشته the و curettage اطلاع داشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Maybe the cap thinking the good thing ? Carnal sound was from there again.
[ترجمه گوگل]شاید کلاه به چیز خوب فکر می کند؟ صدای نفس دوباره از آنجا بود
[ترجمه ترگمان]شاید کلاه به چیز خوب فکر کرده باشه؟ صدای Carnal دوباره از اونجا اومد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Gluttong and drunkenness have been called carnal vices.
[ترجمه گوگل]پرخوری و مستی را رذایل نفسانی گفته اند
[ترجمه ترگمان]مستی و مستی به خاطر ارضای شهوت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Their whole nature was carnal and sinful.
[ترجمه گوگل]تمام ذات آنها نفسانی و گناه آلود بود
[ترجمه ترگمان]همه طبیعت آن ها شهوانی و گناه آلود شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

نفسانی (صفت)
affective, sensual, carnal

خون اشام (صفت)
carnal, sanguinary, bloodthirsty, murderous, blood-minded, tigerish, butcherly, cannibalish, slaughterous

جسمانی (صفت)
material, sensual, carnal, bodily, physical, corporeal, temporal, earthen, worldly

شهوانی (صفت)
randy, sensual, carnal, brutal, passionate, lustful, lecherous, lascivious, fulsome, voluptuous, salacious, red-blooded, ruttish

جسمی (صفت)
material, carnal, substantial, corporal, somatic, corporeal

به انگلیسی

• physical, material; worldly; sensual
carnal desires or activities are bodily and sexual ones; a literary word, used showing disapproval.

پیشنهاد کاربران

به اسپانیایی معنیه رفیق، داداش، آبجی میده
شهوانی - جنسی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما