🔸 معادل فارسی:
• سفر را به پایان رساندن / خاتمه دادن به سفر
• با یک رویداد ویژه، سفر را کامل کردن
• نقطه یِ اوجِ سفر بودن / سفر را با یک اتفاق برجسته به اتمام رساندن
• تفاوتِ آن با "end the trip" ( تمام کردنِ سفر ) در این است که "cap off" بر پایانیِ نمادین، ویژه، یا خاطره انگیز تأکید دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال:
The president capped off the trip with a joint press conference with the Saudi crown prince.
رئیس جمهور سفر خود را با یک کنفرانسِ مطبوعاتیِ مشترک با ولی عهدِ عربستان به پایان رساند.
The delegation capped off the trip by visiting a memorial for fallen soldiers in the region.
هیئتِ اعزامی سفر خود را با بازدید از یادبودِ سربازانِ کشته شده در منطقه به اتمام رساند.
She capped off her three - day visit to Tehran with a meeting with the supreme leader.
او سفرِ سه روزه یِ خود به تهران را با دیدار با رهبرِی به پایان رساند.
• سفر را به پایان رساندن / خاتمه دادن به سفر
• با یک رویداد ویژه، سفر را کامل کردن
• نقطه یِ اوجِ سفر بودن / سفر را با یک اتفاق برجسته به اتمام رساندن
• تفاوتِ آن با "end the trip" ( تمام کردنِ سفر ) در این است که "cap off" بر پایانیِ نمادین، ویژه، یا خاطره انگیز تأکید دارد.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال:
رئیس جمهور سفر خود را با یک کنفرانسِ مطبوعاتیِ مشترک با ولی عهدِ عربستان به پایان رساند.
هیئتِ اعزامی سفر خود را با بازدید از یادبودِ سربازانِ کشته شده در منطقه به اتمام رساند.
او سفرِ سه روزه یِ خود به تهران را با دیدار با رهبرِی به پایان رساند.