canal

/kəˈnæl//kəˈnæl/

معنی: مجرا، اب رو، کاریز، ترعه، ابراه، زه اب، مجرای فاضلاب، ترعه زدن، حفرترعه کردن، ابراه ساختن
معانی دیگر: آبراه، آبراهه، کانال، رودک یا نهری که برای آبیاری کنده شده باشد، آب گذر، آبرو، (کالبدشناسی) هر یک از چندین مجرای لوله مانند بدن، راهال، کنال، رودخانه ای که (با سد بندی و دیواره سازی و غیره) تبدیل به آبراهه شده است، هر یک از خطوطی که بر کره ی مریخ مشاهده می شود (و در قدیم فکر می کردند آبراه است)، vt : ترعه زدن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a man-made waterway for transportation or irrigation.
مترادف: watercourse
مشابه: aqueduct, conduit, culvert, ditch, flume, gully, race, seaway, waterway

- The two lakes are connected by a canal.
[ترجمه ترگمان] دو دریاچه توسط یک کانال متصل شده اند
[ترجمه گوگل] دو دریاچه توسط یک کانال متصل می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Without the Panama Canal, ships could not easily travel from the Atlantic Ocean to the Pacific.
[ترجمه ترگمان] بدون کانال پاناما، کشتی ها نمی توانند به راحتی از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام سفر کنند
[ترجمه گوگل] بدون کانال پاناما، کشتی ها نمی توانند به راحتی از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام سفر کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a tubelike part of an animal or plant body, through which air or fluid passes.
مشابه: artery, channel, duct, passage, pipe, tube, vein, vessel

- The x-ray shows the root canal of this tooth.
[ترجمه ترگمان] اشعه ایکس مجرای ریشه این دندان را نشان می دهد
[ترجمه گوگل] اشعه ایکس کانال ریشه این دندان را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: canals, canaling, canalling, canaled, canalled
• : تعریف: to construct canals in or through.
مترادف: channel
مشابه: dig, excavate

- They canalled the land between these various lakes.
[ترجمه ترگمان] آن ها زمین را بین این دریاچه ها پر کرده اند
[ترجمه گوگل] آنها زمین را بین این دریاچه های مختلف می بینند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. alimentary canal
لوله ی گوارش

2. auditory canal
مجرای سمعی،راهال شنوایی

3. carotid canal
مجرای سباتی

4. irrigation canal
نهر آبیاری

5. the canal is open to navigation only six months out of the year
آبراه فقط شش ماه از سال برای رفت و آمد کشتی باز است.

6. the alimentary canal
مجرای گوارشی

7. the suez canal
آب راه سوئز

8. digging the panama canal took several years
کندن آبراه پاناما چندین سال طول کشید.

9. they cut a canal across the desert
آنها از میان صحرا کانالی حفر کردند.

10. flood waters entered the canal scouring out lots of mud and sand
سیلاب وارد آبراه شد و مقدار زیادی گل و شن را با خود برد.

11. silt has shallowed the canal
گل و لای آبراه را کم ژرفا کرده است.

12. the digging of the canal took three years
حفر آبراه سه سال طول کشید.

13. the ship locked into the new canal
کشتی از آب بند وارد آبراه جدید شد.

14. i swam through the lengh of the canal
سرتاسر طول آبراه را شنا کردم.

15. the big ship barely skinned through the canal
کشتی بزرگ به سختی از آبراه رد شد.

16. the bold project to build a new canal through the mountains
طرح تهورآمیز ساختن آبراهی از میان کوه ها

17. they dredged the silt from the bottom of the canal
گل و لای ته آبراه را لاروبی کردند.

18. there isn't enough clearance for this boat to go through the canal
فاصله ی دو طرف آنقدر نیست که این کشتی بتواند از کانال رد شود.

19. They have to dredge the canal so that ships can use it.
[ترجمه ترگمان]آن ها مجبورند کانال را لایروبی کنند تا کشتی ها بتوانند از آن استفاده کنند
[ترجمه گوگل]آنها مجبورند کانال را بشکند تا کشتی بتواند از آن استفاده کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The footpath runs along the canal.
[ترجمه ترگمان]پیاده رو در امتداد کانال حرکت می کند
[ترجمه گوگل]پیاده رو در امتداد کانال اجرا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. This canal bank has been shored up.
[ترجمه ترگمان]این کانال کانال بسته شده
[ترجمه گوگل]این کانال کانال شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. He is recorded to have made this canal.
[ترجمه ترگمان]او ثبت شده است تا این کانال را بسازد
[ترجمه گوگل]او ثبت شده است تا این کانال را ساخته باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. The best place to catch fish on a canal is close to a lock.
[ترجمه ترگمان]بهترین جا برای صید ماهی در کانال نزدیک یک قفل است
[ترجمه گوگل]بهترین مکان برای گرفتن ماهی در کانال نزدیک به قفل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

24. His decapitated body was found floating in a canal.
[ترجمه ترگمان]بدن سرش در یک کانال شناور بود
[ترجمه گوگل]بدن او سرخ شده در یک کانال شناور شناخته شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. The painting depicts the Grand Canal, Venice, looking north from the Rialto Bridge.
[ترجمه ترگمان]این نقاشی کانال گراند (ونیز)را به تصویر می کشد که از پل ریالتو به شمال نگاه می کند
[ترجمه گوگل]این نقاشی از کانال گراند، ونیز، به سمت شمال از پل ریالتو نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مجرا (اسم)
runway, aqueduct, flume, duct, conduit, channel, canal, tube, gully, strand, gullet, foramen, spiracle

اب رو (اسم)
reputation, name, canal, honor, credit, brow, eyebrow, effluent, gutter, runnel, prestige

کاریز (اسم)
flume, canal, gully, drainpipe

ترعه (اسم)
channel, canal

ابراه (اسم)
canal, waterway

زه اب (اسم)
run-off, canal, springlet

مجرای فاضلاب (اسم)
canal

ترعه زدن (فعل)
canal

حفرترعه کردن (فعل)
canal, dig canal

ابراه ساختن (فعل)
canal

تخصصی

[عمران و معماری] کانال - مجرا - جوی آب - نهر
[زمین شناسی] آبراه، ترعه، کرانه الف) یک کانال یا بازوی طویل و باریک دریا که دو راستا یا گستره بزرگتر آب را بهم متصل می کند و معمولاً به دور از درون بوم (گاهی اوقات بین جزایر و یا بین یک جزیره و یک خشکی اصلی) گسترده می شود و معمولاً در پهنا یکسان هستند. مثلاً کانال لین در آلاسکا. ب) اصطلاحی که در امتداد ساحل آتلانتیک آمریکا برای یک جریان ساحلی راکد استفاده می شود.
[آب و خاک] کانال

به انگلیسی

• channel, moat, sluice
create a canal
a canal is a long, narrow man-made stretch of water.
see also alimentary canal.

پیشنهاد کاربران

راه آب ، گذرگاه آبی
Canal / Channel / Challenge واژگانی شبیه به هم هستن با نعنی هایی متفاوت

■ Canal :
1 : a long narrow place that is filled with water and was created by people so that boats could pass through it or to supply fields, crops, etc. , with water
◀️irrigation canals
◀️the Panama Canal
2 medical : a tube or passageway in the body — see also birth canal, root canal


■ Channel : کانال ( تلوزیونی یا رادیویی یا در فضای مجازی - شبکه ) / معنی کانال آبی هم میده درست مثل canal


1 : a television or radio station
◀️The TV program airs at 8:00 p. m. on Channel 5.
◀️Change the channel, please.
◀️What is your favorite radio channel?
◀️a movie/news/sports channel

2 a :
a system used for sending something ( such as information or supplies ) from one place or person to another
◀️E - mail is a channel of communication.

— often plural
◀️To make a complaint, you will need to go through ( the ) official/proper channels.
◀️the ordinary channels of trade
◀️the army's distribution/supply channels

b : a way of expressing your ideas, feelings, etc. , to other people
◀️Art provides a channel for creativity.
◀️Music became a channel for her emotions.

3 : a path, tube, or long narrow place where water flows
◀️A system of irrigation channels brings water to the fields.

4 : a deep part of a river, harbor, or other body of water where ships can go
◀️a narrow channel of the Mississippi River

5 : a narrow area of the sea between two large areas of land that are close together
◀️We took a ferryboat across the English Channel to France

■ Challenge :

🔴1 : to say or show that ( something ) may not be true, correct, or legal : dispute
🔴2 a :
( to question the action or authority of ( someone
🔴b law : to question whether ( someone ) should serve on a jury
🔴3 : to test the ability, skill, or strength of ( someone or something ) : to be difficult enough to be interesting to ( someone )
🔴4 : to invite ( someone ) to compete in a game, fight, etc. — usually to
🔴5 : to order ( someone ) to stop and prove who he or she is

🔴 1 : a difficult task or problem : something that is hard to do
🔴2 [count] : an action, statement, etc. , that is against something : a refusal to accept something as true, correct, or legal — often to
🔴3 [count] a : an invitation to compete in a game, fight, etc.
🔴b : an attempt to defeat someone in a competition
🔴4 [count] : an order to someone to stop and say who he or she is
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما