🔸 معادل فارسی:
• از دست چیزی خلاص نمی توان شد / رها نمی کند
• نمی توان چیزی را تحمل کرد و از خود دور کرد
• رهایی نداشتن از یک حس، فکر یا مشکل
این عبارت به وضعیتی اشاره دارد که فرد نمی تواند از شر یک احساس ناخوشایند، یک فکر مزاحم، یک بیماری، یا یک مشکل خلاص شود. گویی آن چیز مانند سایه به فرد چسبیده و تکان دادن ( shaking ) و دور کردن آن ممکن نیست.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
She can't shake the memory of the accident.
نمی تواند خاطره تصادف را از ذهنش بیرون کند.
We can't shake the feeling that we forgot something important.
نمی توانیم از شر این حس که چیز مهمی را فراموش کرده ایم خلاص شویم.
The company couldn't shake its financial problems.
آن شرکت نتوانست از مشکلات مالی اش رهایی یابد.
I thought I was over the flu, but I just can't shake this fatigue.
فکر می کردم آنفولانزا تمام شده، اما نمی توانم از شر این خستگی رها شوم.
• از دست چیزی خلاص نمی توان شد / رها نمی کند
• نمی توان چیزی را تحمل کرد و از خود دور کرد
• رهایی نداشتن از یک حس، فکر یا مشکل
این عبارت به وضعیتی اشاره دارد که فرد نمی تواند از شر یک احساس ناخوشایند، یک فکر مزاحم، یک بیماری، یا یک مشکل خلاص شود. گویی آن چیز مانند سایه به فرد چسبیده و تکان دادن ( shaking ) و دور کردن آن ممکن نیست.
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
نمی تواند خاطره تصادف را از ذهنش بیرون کند.
نمی توانیم از شر این حس که چیز مهمی را فراموش کرده ایم خلاص شویم.
آن شرکت نتوانست از مشکلات مالی اش رهایی یابد.
فکر می کردم آنفولانزا تمام شده، اما نمی توانم از شر این خستگی رها شوم.