🔸 نکته:
تفاوت این اصطلاح با Cool things down، Defuse، و Pour oil on troubled waters:
• Cool things down به معنای اوضاع را آرام کردن است و غیررسمی و عام است؛ می تواند در هر بافتی به کار رود، بدون تصویر آب و دریا.
... [مشاهده متن کامل]
• Defuse به معنای خنثی کردن تنش است و رسمی تر و فنی تر است؛ بیشتر در بافت بحران های سیاسی و امنیتی به کار می رود و بر خنثی کردن خطر تأکید دارد.
• Pour oil on troubled waters به معنای آرام کردن آب های متلاطم است و ادبی تر و تصویری تر از calm the waters است؛ بر آرام کردن با نرمی و تدبیر تأکید دارد.
• Calm the waters اما ترکیبی از آرامش بخشی، دلجویی، و کاهش تنش را می رساند و به همین دلیل در بافت های دیپلماتیک و سیاسی بسیار رایج است — یعنی تلاشی آگاهانه برای خواباندن بحران و بازگرداندن آرامش.
تفاوت این اصطلاح با Cool things down، Defuse، و Pour oil on troubled waters:
• Cool things down به معنای اوضاع را آرام کردن است و غیررسمی و عام است؛ می تواند در هر بافتی به کار رود، بدون تصویر آب و دریا.
... [مشاهده متن کامل]
• Defuse به معنای خنثی کردن تنش است و رسمی تر و فنی تر است؛ بیشتر در بافت بحران های سیاسی و امنیتی به کار می رود و بر خنثی کردن خطر تأکید دارد.
• Pour oil on troubled waters به معنای آرام کردن آب های متلاطم است و ادبی تر و تصویری تر از calm the waters است؛ بر آرام کردن با نرمی و تدبیر تأکید دارد.
• Calm the waters اما ترکیبی از آرامش بخشی، دلجویی، و کاهش تنش را می رساند و به همین دلیل در بافت های دیپلماتیک و سیاسی بسیار رایج است — یعنی تلاشی آگاهانه برای خواباندن بحران و بازگرداندن آرامش.
🔸 معادل فارسی:
• اوضاع را آرام کردن / فضا را تلطیف کردن
• آب ها را از آسیاب انداختن / آرامش را برگرداندن
• تنش را فرو نشاندن / بحران را خواباندن
• دلجویی کردن و فضا را آرام کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• The president tried to calm the waters after the controversial remark.
رئیس جمهور پس از آن اظهارنظر جنجالی تلاش کرد اوضاع را آرام کند.
• A few conciliatory words helped calm the waters.
چند کلمه ی آشتی جویانه به آرام شدن فضا کمک کرد.
• The ambassador was sent to calm the waters between the two allies.
سفیر فرستاده شد تا تنش میان دو متحد را فرو بنشاند.
• اوضاع را آرام کردن / فضا را تلطیف کردن
• آب ها را از آسیاب انداختن / آرامش را برگرداندن
• تنش را فرو نشاندن / بحران را خواباندن
• دلجویی کردن و فضا را آرام کردن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
رئیس جمهور پس از آن اظهارنظر جنجالی تلاش کرد اوضاع را آرام کند.
چند کلمه ی آشتی جویانه به آرام شدن فضا کمک کرد.
سفیر فرستاده شد تا تنش میان دو متحد را فرو بنشاند.