🔸 معادل فارسی:
تصمیم گیری برای حرکت بعدی / تعیین استراتژی / فرمان دادن به اجرا
در زبان محاوره ای:
بگه چی کار کنیم، تصمیم بگیره، بگه حرکت بعدی چیه
🔸 تعریف ها:
1. ( ورزشی – فوتبال آمریکایی ) :
... [مشاهده متن کامل]
در زمین بازی، مربی یا بازیکن تعیین می کنه که حرکت بعدی تیم چی باشه
مثال: The quarterback called the play just before the snap.
کوارتربک دقیقاً قبل از شروع بازی، حرکت رو اعلام کرد.
2. ( استعاری – تصمیم گیری در موقعیت حساس ) :
در موقعیت های غیرورزشی، به کسی گفته می شه که مسئول تصمیم گیری یا تعیین مسیر اقدامه
مثال: It’s your turn to call the play—what’s our next move?
نوبت توئه که تصمیم بگیری—حرکت بعدی چیه؟
3. ( رهبری – کنترل شرایط ) :
وقتی کسی کنترل اوضاع رو به دست می گیره و مسیر رو مشخص می کنه
مثال: She always calls the play during meetings.
همیشه تو جلسات اون تصمیم می گیره که چی بشه.
🔸 مترادف ها:
make the call – take the lead – decide – dictate the action – set the strategy
تصمیم گیری برای حرکت بعدی / تعیین استراتژی / فرمان دادن به اجرا
در زبان محاوره ای:
بگه چی کار کنیم، تصمیم بگیره، بگه حرکت بعدی چیه
🔸 تعریف ها:
1. ( ورزشی – فوتبال آمریکایی ) :
... [مشاهده متن کامل]
در زمین بازی، مربی یا بازیکن تعیین می کنه که حرکت بعدی تیم چی باشه
مثال: The quarterback called the play just before the snap.
کوارتربک دقیقاً قبل از شروع بازی، حرکت رو اعلام کرد.
2. ( استعاری – تصمیم گیری در موقعیت حساس ) :
در موقعیت های غیرورزشی، به کسی گفته می شه که مسئول تصمیم گیری یا تعیین مسیر اقدامه
مثال: It’s your turn to call the play—what’s our next move?
نوبت توئه که تصمیم بگیری—حرکت بعدی چیه؟
3. ( رهبری – کنترل شرایط ) :
وقتی کسی کنترل اوضاع رو به دست می گیره و مسیر رو مشخص می کنه
مثال: She always calls the play during meetings.
همیشه تو جلسات اون تصمیم می گیره که چی بشه.
🔸 مترادف ها: