برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1471 100 1

custodial

/kʌˈstoʊdɪəl/ /kʌˈstəʊdɪəl/

وابسته به بازداشت، بازداشتی، توقیفی، سرایدار، نگهبان، متولی

واژه custodial در جمله های نمونه

1. The judge gave him a custodial sentence .
[ترجمه مریم] قاضی او را به زندان محکوم کرد
|
[ترجمه ترگمان] قاضی به اون \"سرایدار\" رو داده
[ترجمه گوگل]قاضی یک حکم زندان را به او داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The mother is usually the custodial parent after a divorce.
[ترجمه مریم] معمولا پس از طلاق؛ مادر والد سرپرست کودک است
|
[ترجمه ترگمان]مادر معمولا پس از طلاق به پدر و مادر حکم می‌کند
[ترجمه گوگل]مادر پس از طلاق معمولا پدر و مادر نگهبان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Nothing other than an immediate custodial sentence could be justified.
[ترجمه مریم] هیچ چیز جز حکم قطعی زندان نمی تواند منصفانه باشد. ...

معنی کلمه custodial به انگلیسی

custodial
• of or pertaining to custody or guardianship; of or pertaining to a custodian
• custodial means relating to the custody of people in prison; a formal word.

custodial را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فائزه
حضانت (حقوق)
سعید پارساپور
مقرر، الزامی ، واجب
Mohsen pashna
حکم بازداشتی(در زندان یا مراکز درمانی و اموزشی)
ملیکا
حضانتی
محمد آذرنیوار
امانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی custodial
کلمه : custodial
املای فارسی : کوستدیل
اشتباه تایپی : زعسفخیهشم
عکس custodial : در گوگل

آیا معنی custodial مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )
شبکه مترجمین ایران