برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1533 100 1
شبکه مترجمین ایران

curtain

/ˈkɜːrtn̩/ /ˈkɜːtn̩/

معنی: مانع، پرده، دیوار، حاجب، حجاب، جدار
معانی دیگر: (هرچیزی که مانند پرده بپوشاند) لایه، پوشش، (تئاتر) پرده ی نمایش، کشیدن پرده (در آغاز و پایان نمایش و غیره)، (مجازی) آغاز نمایش، پرده دار کردن، با پرده آذین کردن، پرده زدن به، (معماری) دیوار اتاق (در مقایسه با پایه های آن که بار سقف را تحمل می کنند)، تیغه، رجوع شود به: curtain call، (امریکا - خودمانی - جمع) پایان، مرگ، اجل، (پرده وار) پوشاندن، پنهان کردن، مستور کردن، حجاجب، غشاء

بررسی کلمه curtain

اسم ( noun )
(1) تعریف: a piece of cloth hung in a window, archway, or other opening for decoration, to shut out light or to conceal something.

(2) تعریف: anything that functions as a screen or barrier.
مشابه: screen

(3) تعریف: the curtain used to conceal the stage in a theater.

(4) تعریف: the beginning or end of a theatrical performance or scene, when the curtain is commonly opened or closed.

(5) تعریف: (pl.; slang) the end; death.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: curtains, curtaining, curtained
(1) تعریف: to provide with curtains.
مشابه: drape

- We curtained the bedroom.
[ترجمه psychoman] ما اتاق خواب رو پرده زدیم
|
[ترجمه zahra] مابه اتاق خواب پرده زدیم|
...

واژه curtain در جمله های نمونه

1. curtain hooks
قلاب‌های پرده

2. curtain rings
حلقه‌های پرده

3. curtain time is seven p. m.
آغاز نمایش ساعت هفت شب است.

4. curtain of fire
(ارتش) پرده‌ی آتش

5. curtain off
(با پرده یا تیغه) مجزا کردن (مثلا بخشی از اتاق را)

6. a curtain of mystery
پرده‌ای از اسرار

7. a curtain rod
میله (یاچوب) پرده

8. a curtain serving as the division between the kitchen and the living room
پرده‌ای به عنوان پاراوان بین آشپزخانه و اتاق نهارخوری

9. a curtain was stretched across the window
پرده‌ای در راستای پنجره آویخته شده بود.

10. drop curtain
پرده‌ی افتان (که به جای کنار رفتن بالا و پایین می‌رود)

11. the curtain is down
پرده پایین است.

12. the curtain is white with a gold border
پرده سفید است با کناره‌ی طلایی.

13. the curtain rose and revealed a beautiful scene
پرده بالا رفت و صحنه‌ی زیبایی را آشکار کرد.

...

مترادف curtain

مانع (اسم)
stay , bar , hitch , let , shackle , fetter , dyke , dike , balk , hindrance , obstacle , barrier , impediment , hurdle , embargo , barricade , bamboo curtain , hedge , handicap , curtain , blockage , setback , drawback , snag , massif , crimp , lock , encumbrance , hindering , holdback , stumbling block
پرده (اسم)
blind , veil , screen , curtain , membrane , pall , tympan , tympanum , patagium , window shade
دیوار (اسم)
enclosure , bulwark , fence , wall , bulkhead , screen , curtain
حاجب (اسم)
chamberlain , porter , curtain , eyebrow , doorkeeper
حجاب (اسم)
veil , shawl , curtain
جدار (اسم)
wall , septum , curtain , sidewall

معنی عبارات مرتبط با curtain به فارسی

بازوبندپرده
(تئاتر و غیره)، کف زدن حضار (به این منظور که هنرپیشگان دگربار به صحنه بیایند)
سرزنش خصوصی زن از شوهر، سرزنش پس پرده، صحبت های خصوصی زن وشوهر، صحبت های پشت پرده سرزنش زن بشوهردررختخواب
بازوبندپرده
(ارتش) پرده ی آتش
(با پرده یا تیغه) مجزا کردن (مثلا بخشی از اتاق را)
(تئاتر و غیره)، (نمایش کوتاهی که پیش از برنامه ی اصلی اجرا می شود) مقدمه، پیش درآمد، پیش پرده، تئاتر پیش درامد نمایش، پیش پرده پرده کوتاه پیش ازغازنمایش بزرگ
چوب پرده
(در پایان نمایش) سخنرانی جلو پرده
(معماری) دیوار نازک (که وزن طاق را تحمل نمی کند و می توان آن را برچید)، تیغه
پرده ی هوایی (پرده ای از هوا که در آستانه ی در هلیکوپتر با فشار از بالا به پایین وزیده می شود و هوای داخل را یکسان نگه می دارد)
حصیر پرده (اشاره به دیوار سیاسی و اندیش گانی که در سال های 1949-72 چین را از جامعه ملل مجزا کرده بود)، سرحدات چین کمو ...

معنی curtain در دیکشنری تخصصی

curtain
[عمران و معماری] پرده
[زمین شناسی] پرده تزریق
[نساجی] پارچه پرده ای - پرده
[برق و الکترونیک] آرایه ی پرده ای نوعی آنتن آرایه ای که در آن تعدادی عنصر سیمی عمودی بین دو کابل معلق کشیده شده اند . یک پرده دیگر می تواند به عنوان بازتابنده در پشت آن قرار گیرد. عناصر فعال معمولاً دو قطبی نیم موج هستند .
[زمین شناسی] غارپرده .
[عمران و معماری] تزریق پرده - دوغاب ریزی پرده ای - دوغاب ریزی مسدود کننده
[زمین شناسی] پرده تزریق -دوغاب ریزی پرده ای ، دوغاب ریزی مسدود کننده
[نساجی] پارچه تور پرده ای
[نساجی] توری پرده ای - پرده توری
[زمین شناسی] دیوار آتش ردیفی از فواره های گدازه های هم آمیخته در امتداد یک شکاف. یک جلوه بارز فوران های نوع هاوایی. (مک دونالد – 1972).
[برق و الکترونیک] آنتن لوزی گون پرده ای نوعی آنتن لوزی شکل چند سیمه که در گستره وسیع بسامدی دارای امپدانس ثابتی است.
[سینما] صحنه نهایی هر پرده
[عمران و معماری] دیوار پرده ای - دیوار پیرامونی - دیوار آزاد - دیوار بی بار - دیواره سپری
[زمین شناسی] دیوار پرده ای ، دیوار پیرامونی ، دیوار آزاد ، دیوار بی ب ...

معنی کلمه curtain به انگلیسی

curtain
• length of fabric (hung at a window, on the stage of a theater, etc.)
• conceal with a curtain, screen; adorn with a curtain
• curtains are hanging pieces of material which you can pull across a window to keep light out or prevent people from looking in.
• in a theatre, the curtain is a large piece of material that hangs in front of the stage until a performance begins.
• see also curtained.
• if you curtain off part of a room, you separate it from the rest of the room by hanging a curtain across the room.
curtain call
• return of the performers to the stage after a performance to acknowledge the audience's applause
• in a theatre, when actors take a curtain call, they come forward to the front of the stage after a performance in order to receive the applause of the audience.
curtain drops
• "that's it, it is over"; over and done with; "end of story"
curtain falls
• "that's it, it is over"; over and done with; "end of story"
curtain lecture
• "private lecture" or scolding a wife gives her husband before going to sleep at night
curtain raiser
• short play or performance presented before the main play
• a curtain-raiser is a short play that is performed before a longer, more important one.
• a curtain-raiser is also a relatively minor event that is like a major one that happens after it.
curtain rises
• performance begins, opening
curtain wall
• exterior glass and steel wall between columns or piers that has no structural purpose (modern architecture); outer surrounding reinforced walls in castles
bamboo curtain
• pol ...

curtain را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Lisa
پرده اتاق
ایمان حجتی
تفاوت curtain با drapery اینه که curtain به پرده هایی میگند که نازکه و تار و پودش فشرده نیست، به طوری که نور ازش عبور میکنه، در حالی که drapery به پرده هایی میگند که تار و پودش متراکمه، طوری که نور نمیتونه عبور کنه، در اتاق هایی که curtain نصب میشه، فضای اتاق روشنایی بیشتری داره نسبت به اتاق هایی که drapery نصب میشه.
M.k
curtain به معنای پرده است و drapery هم به معنای پارچه است .
سحر بایرام زاده
پرده
losse curtain
پرده گشاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی curtain

کلمه : curtain
املای فارسی : کورتین
اشتباه تایپی : زعقفشهد
عکس curtain : در گوگل

آیا معنی curtain مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )