برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1621 100 1
شبکه مترجمین ایران

cup

/ˈkəp/ /kʌp/

معنی: پیاله، جام، حجامت، فنجان، ساغر، گلدان جایزه مسابقات، بشکل فنجان در اوردن، فنجان گذاشتن، بادکش کردن
معانی دیگر: استکان، پنگان، محتویات فنجان، به اندازه ی یک فنجان (8 اونس یا 237 میلی لیتر)، جام (ظرف فلزی و پایه دار و تزیینی که به عنوان جایزه در مسابقات و غیره می دهند)، گلدان جایزه، جام قهرمانی، جام شراب، چمانه، ساغر (به ویژه جام شراب در عشای ربانی)، گیلاس، (مجازی) قسمت، سهم، سرنوشت، هریک از دو برآمدگی پستان بند زنان، در فنجان (یا جام و غیره) ریختن، با پنگان درآوردن، به شکل فنجان درآوردن (به ویژه دستان را)، پیاله کردن، مشروب (شراب یا آب میوه آمیخته با چیزهای دیگر)، بخش کاو ظرف (که از آن می آشامند)، کاواکه، هرچیز فنجان مانند، پنگان دیس، پنگان سان، شراب عشای ربانی، (زیست شناسی) اندام پیاله مانند، پنگانه، پنگانی (فنجانی)، (برای بادکش کردن) لیوانچه، (پزشکی) بادکش کردن، vt : خون گرفتن

بررسی کلمه cup

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small, wide-mouthed container used for drinking such things as coffee or tea.

(2) تعریف: the contents of such a container.

- a cup of tea
[ترجمه ترگمان] یک فنجان چای
[ترجمه گوگل] یک فنجان چای
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: in the U.S., a unit of capacity equal to eight fluid ounces, 237 milliliters, or sixteen tablespoons; cupful. (abbr.: c.)

(4) تعریف: a decorative vessel, often of precious metal, that is awarded as a prize to the winner of a contest or game.

(5) تعریف: in golf, the hole on the green into which one tries to putt the ball.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cups, cupping, cupped
(1) تعریف: to shape into the form of a cup.

- She cupped her hands.
[ترجمه ترگمان] دست‌هایش را به هم مالید
[ترجمه گوگل] او دستانش را فشرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه cup در جمله های نمونه

1. cup and saucer
فنجان و نعلبکی

2. cup (up) didoes
(عامیانه) کار احمقانه یا شیطنت‌آمیز کردن،دسته گل به آب دادن

3. a cup of coffee
یک فنجان قهوه

4. a cup of sugar and the like amount of flour
یک فنجان شکر و مقدار مساوی (یا همان مقدار) آرد

5. a cup of wine
یک گیلاس شراب

6. a cup race for sailboats
مسابقه‌ی جام قهرمانی ویژه‌ی قایق‌های بادی

7. coffee cup rings on the table
دایره‌های (باقیمانده) از فنجان قهوه بر روی میز

8. his cup of happiness was brimful
جام سعادتش لبریز بود.

9. the cup had many nicks
فنجان لب پریدگی‌های زیادی داشت.

10. the cup slid from naheed's hand
فنجان از دست ناهید افتاد.

11. the cup slipped from my hand and fell into the pool
فنجان از دستم لیز خورد و افتاد توی استخر.

12. the cup which is on the table
فنجانی که روی میز است

13. this cup is only plate, so it's not expensive
این جام روکش شده است و لذا گران قیمت نیست.

...

مترادف cup

پیاله (اسم)
horn , beaker , cup , bowl , chalice , porringer , calix
جام (اسم)
beaker , cup , bowl , chalice , grail , goblet , glass , envelope , cupel
حجامت (اسم)
cup , bloodletting , phlebotomy , leech
فنجان (اسم)
mug , cup , chalice , calix , jack , stein
ساغر (اسم)
cup , goblet
گلدان جایزه مسابقات (اسم)
cup
بشکل فنجان در اوردن (فعل)
cup
فنجان گذاشتن (فعل)
cup
بادکش کردن (فعل)
cup

معنی عبارات مرتبط با cup به فارسی

ساقی ,چمانی
(عامیانه) کار احمقانه یا شیطنت آمیز کردن، دسته گل به آب دادن
محبوب، سوگلی، دلپسند، پسند، (کار یا چیز) دلخواه، اهل شنا نیست writing is my cup of tea نگارش کار دلخواه من است مطلب، قضیهای سوای این
گل فنجانی
مشروبی مشتمل بر شراب کلارت و یخ و براندی و شکر و آبلیمو
فنجان قهوه خوری
(نام تجارتی) لیوان کاغذی
ابخوری، کاسه ابخوری، جام، فنجان
بادکش کردن
جا تخم مرغی، ظرف برای نگه داشتن یک تخم مره، زیرتخم مرغی
ظرفی که چشم رادران نگاه داشته بادارویی میشویند، ظرف چشم شویی
غلاف کاسه گل، حلقه گل
(آمیزه ای از کمپوت چند میوه ی مختلف) دسر میوه (fruit cocktail هم می گویند)، کوکتل میوه
(سر میز شام) جامی که در پایان خوراک دست به دست می گردد و هر کس از آن جرعه ای به ...

معنی cup در دیکشنری تخصصی

[نساجی] درپوش
[ریاضیات] علامتی برای اتحاد مجموعه ها، ناو، کاسه ای، کاسه، ظرف، درپوش
[آب و خاک] بادسنج فنجانی
[عمران و معماری] هوابند آبی فنجانی
[زمین شناسی] مرجان فنجانی ، مرجان انفرادی (تک زی).
[برق و الکترونیک] هسته ی پوشا نوعی هسته که با احاطه کردن پیچک ، حفاظت مغناطیسی انجام می دهد . معمولاً دارای پایه ی مرکز ی از جنس پودر آهن است که از داخل سیم پیچ عبور می کند .
[پلیمر] تفنگ پاشش ظرف دار
[ریاضیات] حاصلضرب ناوی
[ریاضیات] قضیه ی تحویل حاصلضرب ناوی
[زمین شناسی] ریف فنجانی یک ریف کوچک گرانی شکل که معمولاً جلبکی است. در برمودا، این ریف ها دارای دامنه ارتفاع تا 10 متر در عرض 30 متر می باشند. مقایسه شود: microtall – boiler.
[آمار] تابع خطر شکل
[آب و خاک] فنجانی
[خودرو] کاسه ساچمه
...

معنی کلمه cup به انگلیسی

cup
• small container from which liquids (milk, water, etc.) are drunk; unit of measure (equal to 8 fluid ounces)
• put in a cup; form into a cuplike shape; use a cupping glass
• a cup is a small round container with a handle, which you drink from.
• you can use cup to refer to a cup and its contents, or to the contents only.
• you can also use cup to refer to something which is small, round, and hollow.
• a cup is also a metal cup given as a prize to the winner of a game or competition.
• if you cup something in your hands, you hold it with your hands touching all round it.
cup final
• final championship in which the winning team will receive a trophy (sports)
• in sport, a cup final is the last match in a competition when the two winners from the previous rounds play against each other to see who will win the cup for that year.
• in britain, the cup final is the last match of the football association cup soccer competition. it is held every year in london.
cup of coffee
• mug full of coffee, serving of coffee
cup of sorrow
• portion of agony and suffering
cup of tea
• mug full of tea, serving of tea
cup tie
• game which determines the champion (cup-winner)
• in sport, a cup-tie is a match between two teams who are playing in a competition in which the prize is a cup. the winner of one match plays the winner of another, and so on, until two teams reach the final.
cup winner
• sports team which is currently holding the trophy for winning the last cup final sports competition
coffee cup
• small bowl-shaped container made especially for coffee
di ...

cup را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Asghar Pakzad
پلیس
MOHI
در دست نگه داشتن
na
پیمانه
حسن امامی
he cups my face
او صورتم را در دستاش گرفت (کنایه از گرفتن چیزی مانند گرفتن فنجان در دست)
جانیار
ظرف
امیر
فنجان
These's no coffee would you like a cup of tea instead?
Zahra
فنجان ، جام
کبری ذوله
کاسه (در سینه‌بند)
هلیا
لیوان،فنجان،
مایا
به شکل فنجان در آوردن
کنار هم قرار دادن
علی باقری
در مورد معنی کوپ cup که در پزشکی : بادکش کردن، خون گرفتن . آمده است . قضیه از این قرار بود که در پزشکی سنتی ظرفی به شکل فنجان وجود داشت که در حجامت از آن استفاده می شد . بدین شکل که با داغ کردن،و شعله آتش هوای داخل آن را گرم می کردند تا مقداری از هوای آن خارج شود و رقیق گردد ( چون در هوای گرم تراکم ملکول ها کم می شود ) سپس دهانه ی آن را وارونه روی عضو مورد نظر قرار می دادند و منتظر می مانند تا با خنک شدن هوای درون آن خلع نسبی ایجاد شده و و با ایجاد مکش خون را در زیر پوست جمع می کرد سپس حجامت انجام می دادند . در زبان ترکی به این عمل " کؤپ سالماق " و در زبان فارسی کوپ انداختن گفته می شد .
در زبان ترکی به ظرف سفالی بزرگ که برای نگهداری مواد خوراکی ، حبوبات ، نمک و... استفاده می شد کؤپ می گفتند و به نوع کوچکتر آن کؤپه گفته می شد که فارسی آن بستو می شود . به نظر می رسد کؤپ ترکی با cup انگلیسی قابل سنجش باشد . به این دلیل که این دو ظرف هر دو از سفال لعاب داده شده تهیه می شدند و فنجان از نوع کوچک شده ی این ظروف محسوب می شد . البته در زبان فارسی قدیم کوپ به معنی کوه نیز می باشد . در کشور ترکمنستان امروزه کوهی به نام کوپه و جود دارد که به آن "کوپه داغ" گفته می شود . در ویکی پدیا آمده "کُپه‌داغ، کلمه ای ترکی به معنای کوه‌های بسیار است که در شمال ایران قرار دارد و بخشی از رشته کوه‌های ترکمنستان و خراسان شمالی را که در شمال رود گرگان، و رودخانه اترک واقع شده در بر می‌گیرد.(ویکی پدیا) "
دکتر کزازی در مورد واژه ی " کوز" می نویسد : ((کوز ریختی است از " گوژ" به معنی دوتا و خمیده . کوژ که ریختی دیگر از آن کوز ( نیز " قوز " ) است ، ستاکی است که در واژه ی " کوز " نیز به کار رفته است . ستاک هند و اروپایی آن keu به معنی خمیدن و خماندن بوده است که نمونه را ، در واژه ی یونانی ku-bos به معنی فنجان دیده می آید . از این واژه ، در فرانسوی coupe و در اسپانیایی copa باز مانده است . .))
((سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست و گردان بجایست نوز))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 350.)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cup

کلمه : cup
املای فارسی : کاپ
اشتباه تایپی : زعح
عکس cup : در گوگل

آیا معنی cup مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )