برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

cruise

/ˈkruːz/ /kruːz/

معنی: سفر دریایی، گشت زدن
معانی دیگر: (برای تفریح یا جستجو) گشت زدن، پرسه زدن، (هواپیما) با پر بازده ترین سرعت پرواز کردن، سرعت بهینه، (اتومبیل) با سرعتی که راننده از قبل توسط دستگاه خودکار تعیین کرده است حرکت کردن، بهین رو، (در دریا یا خشکی یا هوا) سفر کردن، رهسپار بودن، دریا گردی کردن، نوردیدن، سفر تفریحی، نوردش، (جنگلبانی - برای تخمین میزان چوب) در جنگل گشتن، جنگل را وارسی کردن، (به منظور یافتن شریک همجنس باز) گشتن و دید زدن

بررسی کلمه cruise

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: cruises, cruising, cruised
(1) تعریف: to travel, esp. in a ship, for pleasure, the destination being of secondary concern.
مشابه: sail, ship

- For their honeymoon, they're going to cruise in the Mediterranean.
[ترجمه SARA] برای ماه عسلشان،به مدیترانه برای سفر دریایی رفتند.
|
[ترجمه بتیخب] آنها برای ماه عسل به دریای مدیترانه رفتند
|
[ترجمه Misha TT] آنها برای ماه عسل به دریای مدیترانه سفر(دریایی)کردند
|
[ترجمه Mina] آنها قصد دارند برای ماه عسلشان،به مدیترانه سفر کنند.(سفر دریایی)|
...

واژه cruise در جمله های نمونه

1. cruise control
(اتومبیل) بهین رو،کروز کنترل

2. their cruise lasted five days
دریا گردی آنها پنج روز طول کشید.

3. to cruise the persian gulf in a sailboat
با کشتی بادبانی خلیج فارس را نوردیدن

4. a shakedown cruise
سفر آزمایشی با کشتی نو

5. she always dreamed of a long cruise on a luxury ship
او همیشه خواب یک سفر طولانی در یک کشتی مجلل را می‌دید.

6. The car will cruise at 80 mph in top gear.
[ترجمه Dina-2gfm] خودرو با سرعت 80 مایل در هر ساعت با دنده ی بالا حرکت می کند(گردش می کند)
|
[ترجمه ترگمان]این خودرو با سرعت ۸۰ مایل بر ساعت سوار خواهد شد
[ترجمه گوگل]این خودرو با سرعت 80 مایل در ساعت در دنده بالا گردش می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I'd love to go on a round-the-world cruise.
[ترجمه ترگمان]دوست دارم یه سفر دور دنیا رو شروع کنم
[ترجمه گوگل]من دوست دارم به کروز دور دنی ...

مترادف cruise

سفر دریایی (اسم)
cruise , sailing
گشت زدن (فعل)
cruise , patrol

معنی عبارات مرتبط با cruise به فارسی

(دستگاهی که اتومبیل را در سرعت مورد انتخاب راننده ثابت نگه می دارد) کروز کنترل، بهین رو، مهار سرعت
(ارتش امریکا) موشک کروز (دارای موتور جت و پرتاب پذیر از هواپیما و کشتی و زیردریایی و غیره)

معنی کلمه cruise به انگلیسی

cruise
• cruising, sailing, traveling on a ship; sea voyage (generally taken for pleasure)
• sail, sail from place to place; move at a moderate speed, travel; coast
• a cruise is a holiday spent on a large ship which visits a number of places.
• if a car or a ship cruises, it moves at a constant moderate speed.
cruise control
• automated control system which maintains a constant driving speed (in automobiles)
cruise missile
• long-range and jet-propelled winged bomb that is guided by remote control
• a cruise missile is a missile which can carry a nuclear warhead and which is guided by a computer.
cruise the roads
• travel from place to place without a set destination
pleasure cruise
• sailing in an entertainment ship
shakedown cruise
• cruise that is taken to test the mechanical and human systems of a ship and is occasionally made with passengers traveling at a discount price
tom cruise
• (born 1962) american movie actor, winner of golden globe awards for his roles in "jerry maguire" and "born on the fourth of july"

cruise را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Atefe
باکشتی مسافرت کردن
Kimia
کنترل کردن هواپیما و کشتی
sara
سفر تفریحی دریایی_دریاگردی
R.s
Traveling on a ship, a holiday on a ship
Xlizxhedi
مسافرت دریایی
Elina
Traveling on a ship;a holiday on a ship
ELAY
سياحت و سفر دريا يي
Neda
سفر دریایی.با کشتی مسافرت کردن
Ali
گشت دریایی
مهدی خوشبخت
سفر دریایی
ارشام
حرکت با سرعت ثابت
t is almost impossible to cruise at any speed while driving in a city because you must constantly speed up and slow down
فارسی را پاس بداریم.
حرکت افقی
حرکت یکنواخت
Atresa kian afshar
to travel without destination or purpose
Lee shin hye
سفر دریایی
traveling on a ship ; a holiday on a ship
کانون زبان ایران __ ترم Reach 3
Martin
سفر دریایی با کشتی.
Fereshteh
Sea travel by a ship
Kiabod
سفردریابی
سحر
دور زدن
مهدی عباس پور
پیمودن ، درنوردیدن
Arthur
Traveling on ship ; aholiday on ship

معنی کلمه cruise کانون زبان
محمد پارسا ایوبی
در پول به ویژه درکشتی و هواپیما برای خوشی وهرچه مقصد داشته باشد
Mary.hb
وبگردی کردن.گشت زنی در اینترنت
بهادر اسلامی
a journey on a large ship for pleasure, during which you visit several places
سفر تفریحی (با کشتی)

مثال :
.They're going on a cruise around the Med
اونا توی یه سفر تفریحی حوالی مدیترانه هستن.


میتونید برای یادگیری لغات و اصطلاحات بیشتر همراه با مثال یه سر به کانال اینستاگرام من بزنید. 😉
languageyar@



Bad bunny
سفر دریایی -سفر با کشتی
Traveling on a ship
بهنوش
To travell ata steady speed
sara
از بغل راه رفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cruise

کلمه : cruise
املای فارسی : کروز
اشتباه تایپی : زقعهسث
عکس cruise : در گوگل

آیا معنی cruise مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )