برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

crown

/ˈkraʊn/ /kraʊn/

معنی: فرق، تاج، پیشانی بند، تاج دندان، فرق سر، ملکه، بالای هر چیزی، حد کمال، تاج گذاری کردن، پوشاندن
معانی دیگر: (پادشاهان) تاج، دیهیم، افسر، نشان سلطنت، (نشان پیروزی یا افتخار) تاج گل، حلقه ی گل (برای قرار دادن روی سر)، (به ویژه در مسابقات ورزشی) جایزه، صله، (معمولا c بزرگ) وابسته به پادشاه، سلطنتی، همایونی، دربار، (سر) تارک، هباک، کاچک، (بخش بالای کلاه) نوک کلاه، (کوه یا طاق و غیره) قله، فرازینگاه، چکاد، اعلاترین، زبده ترین، برجسته ترین، روکش دندان (مصنوعی)، روکش کردن، (گیاه شناسی) تاج گل، دیهیم (korona هم می گویند)، طوقه، ریشتاج (محل اتصال ریشه و ساقه)، تاج درخت (شاخ و برگ بالای آن)، سرشاخه، شاخسار، تاج بر سر نهادن، (با حقله ی گل و غیره) جایزه دادن، مقام ارجمند دادن، به اوج رسیدن، فایق شدن، کامیاب شدن، مزین کردن، سرور بودن، بهترین آذین (چیزی) بودن، (خودمانی) تو سری زدن، بر فراز قرار گرفتن یا قرار دادن، هر چیز تاج سان، (انگلیس - سابقا) سکه ی تاجدار، کراون (برابر با 25 پنس)، (برآمده ترین بخش لنگر کشتی که میان دو سر آن قرار دارد) سرلنگر، تاج لنگر، پوشاندن دندان باطلا وغیره

بررسی کلمه crown

اسم ( noun )
(1) تعریف: a circlet or headdress, often made of precious materials, worn by a king, queen, emperor, or other monarch, usu. on state occasions, as a symbol of sovereignty.
مترادف: diadem
مشابه: chaplet, circlet, coronet, headdress, tiara

(2) تعریف: (sometimes cap.) the position, authoritative power, or emblem of a monarch.
مترادف: diadem, kingship, monarchy, royalty
مشابه: badge, crest, emblem, insignia, majesty, regalia, rule, sovereignty, symbol

(3) تعریف: a wreath or other ornamental circlet conferred as a reward or mark of honor for an athletic, military, or other achievement.
مشابه: accolade, award, decoration, distinction, honor, palm, tribute

(4) تعریف: a graphic representation of a crown, or anything resembling a crown in shape or position.
مشابه: corona

(5) تعریف: a coin, such as the koruna of former Czechoslovakia, whose name means "crown," or one that has the image of a crown or a head with a crown.
مشابه: koruna, krona, krona, krone, krone

(6) تعریف: a coin formerly minted in England worth five shillings.

(7) تعریف: the highest part of something, such as a head, a mountain, an arch, or a hat.
مترادف: crest, tiptop, top
مشابه: acme, apex, climax, corona, height, peak, pinnacle, summit, vertex

...

واژه crown در جمله های نمونه

1. crown borer
(حشره) طوقه سوراخ کن،ریشتاج سفتگر

2. crown jewels
جواهرات سلطنتی

3. crown topping
سر شاخه زنی

4. crown court
(انگلیس و ولز) دادگاه جنایی (که قاضی و هیئت داوران دارد)

5. crown graft
پیوند تاجی

6. a crown (of flowers) was awarded to each winner
یک حلقه گل به هریک از برندگان اعطا شد.

7. a crown aglitter with diamonds
تاجی که الماس آن را نورانی کرده بود

8. a crown inlaid with diamonds
تاج مرصع به الماس

9. a crown of bay
تاج افتخار

10. a crown of gold
تاج زرین

11. a crown studded with jewels
تاجی که با جواهر آذین شده است

12. i'll crown him if he says anything
اگر حرفی بزند توی سرش خواهم زد.

13. royal crown
تاج شاهی

14. the crown is emblematic of monarchy
تاج نشانه‌ی سلطنت است.

15. the crown of a h ...

مترادف crown

فرق (اسم)
top , vertex , distinction , sinciput , odds , difference , contradistinction , crown , discrimination , inequality
تاج (اسم)
crest , corona , rostrum , crown , copestone , miter , coronet
پیشانی بند (اسم)
headband , crown , coronet , frontlet
تاج دندان (اسم)
crown
فرق سر (اسم)
top , vertex , sinciput , crown
ملکه (اسم)
crown , queen , empress , regina
بالای هر چیزی (اسم)
crown
حد کمال (اسم)
crown
تاج گذاری کردن (فعل)
crown
پوشاندن (فعل)
ensconce , envelop , case , apparel , cover , mask , conceal , coat , veil , put on , sod , line , vest , deck , belay , bestrew , jacket , blanket , sheathe , shingle , camouflage , submerge , overcast , immerse , shroud , clothe , wear , crown , endue , infold , indue , suffuse

معنی عبارات مرتبط با crown به فارسی

سر بطری (فلزی و دارای لبه ی کنگره دار که معمولا با بطری بازکن باز می شود)
مستملکه ی انگلیس (که مستقیما توسط دولت از لندن اداره می شود)، مستعمره ی انگلیس، بعضی از کلنی های ممالک مشترک المنافع انگلیس که مقام سلطنت بر انها نظارت دارد مستعمره ای که حکومت وادراه ن باوزارت داخله است
(انگلیس و ولز) دادگاه جنایی (که قاضی و هیئت داوران دارد)
وام بدولت ,طلب دولتی ,بستانکاری دولتی
شیشه ی پنجره (دست ساخت و به شکل دایره که وسط آن برجستگی دارد)، شیشه ی چرخی، شیشه گردیاچرخی
پیوند تاجی
گل سرنگون
(انگلیس) خالصجات سلطنتی، املاک سلطنتی (که درآمد آن به پادشاه وقت می رسد)، زمین خالصه
قانون جزائی
عدسی ساخته شده از شیشه ی دست ساخت (رجوع شود به: crown glass)
قسمت میان سنگ فرش
کاغذی که 38/10سانتیمتردر50/80سانتیمترباشد
ولیعهد، نایب السلطنه ...

معنی crown در دیکشنری تخصصی

crown
[عمران و معماری] تاج - راس - تاج جاده - قوس مقطع جاده - تارک - تاج سد - کلید طاق - مهره طاق - ستیغ سره - ستیغ نیمرخ - تاج لوله - قله - نوک
[دندانپزشکی] تاج، تاج دندان، توجه مهم: تاج کلینیکی و تاج آناتومیکی با هم متفاوت هستند
[زمین شناسی] تاج ، ستیغ - در عمل، مواد جابجا نشده در یک زمینلغزش که در مجاورت بالاترین بخش پرتگاه (scarp) اصلی لغزش قرار دارند. - (زمین ریخت شناسی): بخش نوک یا مرتفع ترین بخش یک کوه یا یک توده نفوذی آذرین، قله، چکاد. - -
[نساجی] تعداد تکرار نقشه قطعات سوزن ها در عرض زمینه نوار خاردار کارد - سرپوش - کلاه
[ریاضیات] نوک، قوس تاج
[نفت] مته تاجی
[پلیمر] تاج
[آب و خاک] تاج
[عمران و معماری] تاج پل - مهره طاق
[نساجی] چرخ دنده بزرگ مخروطی یکی از دو محور مایل
[زمین شناسی] قرقره سر دکل حفاری در بالای دکل تعدادی قرقره وجود دارد که کابل جرثقیل از دور آنها عبور میکند و بدین وسیله حرکت قفسها را در داخل چاه ممکن میسازد.قرقره ها اغلب یکپارچه ساختهمی شودو در بعضی موارد از قطعات مجزایی که بوسیله پیچ به یکدیگرمتصل شده اند، تشکیلمی شود .
[نفت] جعبه قرقره ی سرد کل
[نفت] ضربه گیر قرقره ی سرد کل
[نفت] پاکشند
[آب و خاک] تاج پوشش
[شیمی] اتر تاجی ، اتر دیهیمی
[پلیمر] اتر تاجی
...

معنی کلمه crown به انگلیسی

crown
• headdress worn by royalty; decorative headdress; wreath worn on the head; top part of the head; summit, highest point; epitome; part of the tooth above the gum; artificial cap for the tooth (dentistry); former british coin
• appoint as king, appoint as queen; honor
• a crown is a circular ornament for the head, usually made of gold and jewels, which kings and queens wear at official ceremonies.
• the monarchy of a particular country is referred to as the crown when it is regarded as an institution.
• when someone is crowned, a crown is placed on their head as part of a ceremony in which they are officially made king or queen.
• if one thing crowns another, it is on the top of it; a literary use.
• in sport, a crown is a title or championship.
• your crown is the top part of your head, at the back.
• an achievement, event, or quality that crowns something is the best part of it.
crown a tooth
• put a dental crown on a tooth, put a protective covering on a tooth
crown colony
• colony of the british commonwealth ruled by british law
crown court
• in england and wales a crown court is a court in which criminal cases are tried by a judge and jury rather than by a magistrate.
crown jewels
• the crown jewels are the crown, sceptre, and other jewels which are used on important official occasions by the king or queen.
crown of thorns
• wreath made of thistles; great suffering
crown prince
• male heir apparent to the throne
• a crown prince is a prince who will be king of his country when the present king or queen dies.
crown princess
• heiress of a monarch, heiress to a ...

crown را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahsa
دولت
jafar gholami
دادگاه سلطنتی
na
پادشاهی
Matina
تاج دندان
فرهاد سليمان‌نژاد
[صف] تاج‌ور
آرتا
پادشاهی سلطنت
نسیم
دادستان
Parvajooon
تاج پادشاهی
tinabailari
👑👑 تاج
اسفندیاری
طوقه
احمد درفشدار
(فعل) با کسب موفقيتي چيزي را به کمال رساندن يا کامل ساختن
مَعصومه عَفراوی
بالاى هرچيزى ،حد کمال ،تاج دندان ،تاج گذارى کردن ،پوشاندن(دندان باطلا وغيره)،تاج قهرمانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی crown

کلمه : crown
املای فارسی : کراون
اشتباه تایپی : زقخصد
عکس crown : در گوگل

آیا معنی crown مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )