برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1466 100 1

croak

/kroʊk/ /krəʊk/

معنی: صدای کلاغ، صدای غوک یا وزغ، غارغار کردن، چون غوک یا قورباغه صدا کردن
معانی دیگر: (مانند وزغ) غورغور کردن، (مانند کلاغ) قارقار کردن، قات قات کردن، (با صدای عمیق و گرفته حرف زدن) خس خس کردن، خس خس کنان گفتن، (خودمانی) مردن، نفس آخر را کشیدن، (صدای وزغ و کلاغ) قارقار، غورغور، (انسان) خس خس، خرخر، غرغر کردن، غرولند کردن، شکایت کردن، نفوس بد زدن، (حوادث بدی را) پیش بینی کردن، (خودمانی) کشتن، میراندن، صدای غوک یا وزه، صدای کلاه

بررسی کلمه croak

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: croaks, croaking, croaked
(1) تعریف: to make a low, hoarse sound with the voice, like that of a frog.

(2) تعریف: (slang) to die.
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to say with a croak.

- He croaked his commands from his sickbed.
[ترجمه ترگمان] فرمان را از تخت دراز کرد و با صدای گرفته گفت:
[ترجمه گوگل] او دستوراتش را از بیمار شدنش کور کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a low, hoarse sound like that of a frog.

واژه croak در جمله های نمونه

1. his voice was a weak croak
صدایش تبدیل به خس‌خس خفیفی شده بود.

2. She could only croak because of her heavy cold.
[ترجمه ترگمان]فقط به خاطر سرماخوردگی شدید او می‌توانست زوزه بکشد
[ترجمه گوگل]او فقط می تواند به دلیل سرماخوردگی او کور شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Frogs began to croak with the rainfall.
[ترجمه ترگمان]قورباغه‌ها با باران شروع به زوزه کشیدن کردند
[ترجمه گوگل]قورباغه ها شروع به باریدن کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The words came out as a dry croak.
[ترجمه ترگمان]کلمات مثل یک قورباغه خشک از دهانش خارج شد
[ترجمه گوگل]کلمات به عنوان یک کوره خشک خاموش شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She married a millionaire just about to croak.
[ترجمه ترگمان]اون با یه میلیونر ازدواج کرد که داره گریه می کنه
[ترجمه گوگل]او با یک میلیونر ازدواج کرد و قصد داشت او را بکشد
[ترجمه شما] ...

مترادف croak

صدای کلاغ (اسم)
crake , croak
صدای غوک یا وزغ (اسم)
croak
غارغار کردن (فعل)
croak
چون غوک یا قورباغه صدا کردن (فعل)
croak

معنی کلمه croak به انگلیسی

croak
• harsh rasping sound (i.e. sound made by a frog or raven); deep rasping voice
• make a harsh rasping sound (like the call of a frog or raven); die (slang)
• when animals or birds croak, they utter harsh, low sounds. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. ...the croak of a raven.
• when someone croaks something, they say it in a hoarse, rough voice. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. his voice was a weak croak.

croak را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جهان
مردن، دار فانی را وداع گفتن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی croak
کلمه : croak
املای فارسی : کرک
اشتباه تایپی : زقخشن
عکس croak : در گوگل

آیا معنی croak مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )
شبکه مترجمین ایران