برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

criteria

/kraɪˈtɪriə/ /kraɪˈtɪərɪə/

معنی: ضوابط، معیارها

بررسی کلمه criteria

اسم جمع ( plural noun )
• : تعریف: plural form of criterion.

- The judges' criteria for this breed of dog included erect ears and a straight tail.
[ترجمه ترگمان] معیارهای داوران برای این نوع سگ، گوش‌های صاف و یک دم صاف را شامل می‌شود
[ترجمه گوگل] معیارهای قضات برای این نژاد سگ شامل گوش راست و دم مستطیلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه criteria در جمله های نمونه

1. the criteria for accepting students
ضوابط پذیرش دانشجو

2. one of the most important criteria for physical health
یکی از مهمترین سنجه‌های سلامتی جسمی

3. The enrolment criteria are geographical rather than academic.
[ترجمه JJ] معیارهای ثبت نام بیشتر جغرافیایی است تا آکادمیک
|
[ترجمه ترگمان]معیارهای ثبت‌نام به جای آکادمیک، جغرافیایی هستند
[ترجمه گوگل]معیار ثبت نام جغرافیایی و نه دانشگاهی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The bank is reassessing its criteria for lending money.
[ترجمه ترگمان]بانک معیارهای خود برای وام دادن را نادیده می‌گیرد
[ترجمه گوگل]این بانک معیارهای خود را برای واریز پول دوباره ارزیابی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She failed to meet the stringent selection criteria.
[ترجمه ترگمان]او نتوانست معیارهای انتخاب سخت را برآورده کند
...

مترادف criteria

ضوابط (اسم)
criteria
معیارها (اسم)
criteria

معنی عبارات مرتبط با criteria به فارسی

ضوابط تصمیم گیری

معنی criteria در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ضوابط
[صنعت] شرایط ، معیارها ، ضوابط
[ریاضیات] معیار، ضابطه، معیار ها، محک ها
[آب و خاک] معیارها، ضوابط
[کامپیوتر] دامنه ملاک
[ریاضیات] معیار پذیرش
[صنعت] معیار ممیزی
[برق و الکترونیک] معیار یاد کهاوزن شرایط نوسان یک وسیله یا مدار : مدار یا وسیله ( قطعه ) باید دارای تقویت کننده ای با بهره ی بیشتر از یک باشد و خروجی دقیقاً با اختلاف فاز 180 درجه به ورودی پسخورد شود .
[ریاضیات] معیار اصلی
[معدن] معیارهای آب و هوایی (عمومی اکتشاف)
[کامپیوتر] معیار مقایسه
[پلیمر] معیارهای همگرایی
[ریاضیات] ضابطه های تصمیم گیری، معیار های تصمیم گیری
[عمران و معماری] مبانی طرح
[بهداشت] ضوابط طرح
[ریاضیات] معیار های هم ارز

معنی کلمه criteria به انگلیسی

meet the criteria
• satisfy the requirements, be suitable

criteria را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
سنجه , شاخص
آرین تیمورخانی
شاخص .
تنها
معیار،شرایط
تنها
شاخص
ati
شاخص,معیار
هومن ملاح‌زاده
حالت جمع واژه criterion می باشد.
[رایانه] criterion یعنی معیار.
Figure
معیار/شاخص تصمیم گیری یا قضاوت
A standard for judging
پوریا برزعلی
معیار, شاخص, ملاک
علی حقی بستان آباد
criteria "سنج -یژه " ،"شناس -ویژک : شاخص، سنجه
محمد حاتمی نژاد
ملاک
شاخص
نادرمجد
تقریبأ معادل استاندارد است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی criteria

کلمه : criteria
املای فارسی : کریتریا
اشتباه تایپی : زقهفثقهش
عکس criteria : در گوگل

آیا معنی criteria مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )