برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1620 100 1
شبکه مترجمین ایران

credential

/krəˈdent͡ʃl̩/ /krəˈdenʃl̩/

معنی: اختیار، گواهی نامه، اعتبار نامه، استوار نامه
معانی دیگر: (معمولا جمع) استوارنامه (letters of credence و letters credential هم می گویند)، مدارک (دال بر تحصیلات یا صلاحیت و غیره)، (نادر) اعتبارآور، باورانگیز (آنچه که موجب اعتبار یا باور یا اطمینان گردد)، صلاحیت دهنده

بررسی کلمه credential

اسم ( noun )
مشتقات: credentialed (adj.)
(1) تعریف: something that entitles one to confidence, credit, privilege, or authority.

- Because of her impressive credentials, she is often asked to consult on these most important matters.
[ترجمه ترگمان] به دلیل اعتبار impressive او، اغلب از او خواسته می‌شود درباره این مسائل مهم مشاوره کند
[ترجمه گوگل] به دلیل مدارک قابل توجه او، او اغلب خواسته می شود که در مورد مهم ترین مسائل مشورت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He stated that he was highly experienced, but he had few credentials to prove it.
[ترجمه ترگمان] او خاطرنشان ساخت که او به شدت تجربه کرده‌است، اما هنوز چند مدرک کافی برای اثبات آن نداشت
[ترجمه گوگل] او اظهار داشت که او بسیار با تجربه بود، اما مدرک چندانی برای اثبات آن نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (usu. pl.) evidence of such entitlement, usu. in writing, such as a document, license, certificate, or letter of recommendation.
مشابه: license

- His license to practice law and other credentials were displayed on the wall of his office.
...

واژه credential در جمله های نمونه

1. She has the perfect credentials for the job.
[ترجمه ترگمان]او اعتبار کامل برای این کار دارد
[ترجمه گوگل]او دارای اعتبار کامل برای کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He has perfect credentials to make an officer.
[ترجمه ترگمان]او اعتبار کافی برای ایجاد یک افسر دارد
[ترجمه گوگل]او دارای مدارک کامل برای ایجاد یک افسر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She had excellent credentials for the job.
[ترجمه ترگمان]اون یه مدرک عالی برای این کار داشت
[ترجمه گوگل]او اعتبار خوبی برای کار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All the candidates had excellent academic credentials.
[ترجمه ترگمان]همه نامزدها مدارک دانشگاهی عالی داشتند
[ترجمه گوگل]همه نامزدها دارای مدارک عالی تحصیلی بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف credential

اختیار (اسم)
adoption , authority , option , mandate , authorization , liberty , credential , attribution , clearance
گواهی نامه (اسم)
affidavit , certificate , testimonial , credential , diploma
اعتبار نامه (اسم)
credential , letter of credence
استوار نامه (اسم)
credential

معنی کلمه credential به انگلیسی

credential
• document attesting a person's abilities and qualifications (i.e. references, letters of recommendation); certification; document proving the identity of a person; letter of introduction handed by a government to an ambassador before a new position
• warranting confidence, that gguarantees credit

credential را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امید امیدی
شهرت نامه
حسین نجم
اطلاعات و اسناد هویتی، مدرک تایید صلاحیت
h.a
پشتوانه
ایمان حجتی
برای لاگین کردن (log in) و ورود به حساب کاربری در وبسایتها، به نام کاربری و کلمه عبور میگند credentials که معادل همون چیزی هست که آقای حسین نجم نوشتند (اطلاعات هویتی)
فرهاد سليمان‌نژاد
سابقه (در جمع: سوابق)
حسن فاطمی منش
صلاحیت
مثلا: این فرد صلاحیت انجام این کار رو داره و ...
میلاد علی پور
اعتبار، تجربه
Figure
۱- استوار نامه
۲- معمولا بصورت جمع ؛ مدارک (مدرک تحصیلی، سابقه کار ، گواهی مهارت و...)
۳- نام کاربری و رمز عبور :
The user credentials are typically some form of "username" and a matching "password", and these credentials themselves are sometimes referred to as a login

The program is to help prisoners earn
.university credentials
Sunflower
مدرک (تحصیلی)
سابقه ی (کاری -حرفه ای)
محسن
گواهینامه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی credential

کلمه : credential
املای فارسی : کردنتیل
اشتباه تایپی : زقثیثدفهشم
عکس credential : در گوگل

آیا معنی credential مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )