برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1397 100 1

crank up


1- هندل زدن 2- (عامیانه) آغاز کردن، شتابیدن

بررسی کلمه crank up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: (informal) to get prepared or begin.

- We are cranking up a new program.
[ترجمه ترگمان] داریم یه برنامه جدید رو آماده می‌کنیم
[ترجمه گوگل] ما برنامه جدیدی را می گذرانیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to stimulate or increase.

- We need to crank up the employees' enthusiasm.
[ترجمه ترگمان] ما باید شور و شوق کارکنان را بالا ببریم
[ترجمه گوگل] ما نیاز به شور و اشتیاق کارکنان داریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه crank up در جمله های نمونه

1. Just crank up your hearing aid a peg or two.
[ترجمه ترگمان] فقط حواستو جمع کن که یکی دو بار کمک کنی
[ترجمه گوگل]فقط گوش شنوایی خود را با یک انگشت یا دو دست بگیرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He instructed his staff to crank up for an all - out fight against the nomination.
[ترجمه ترگمان]او به کارکنان خود دستور داد که برای یک مبارزه همه‌جانبه علیه کاندید شدن کار کنند
[ترجمه گوگل]او به کارکنان خود دستور داد تا برای مبارزه با همه اعضای بدن در برابر نامزدی حرکت کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It's time to crank up the air conditioning.
[ترجمه ترگمان]وقتشه تهویه هوا رو روشن کنیم
[ترجمه گوگل]وقت آن است که تهویه مطبوع را خم کنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Adding a baby to the mix will surely crank up the stress.
[ترجمه ترگمان]اضافه کردن یک نوزاد به مخلوط، مطمئنا استرس را از بین می‌برد
[ترجمه گوگل]اضافه کردن یک کودک به مخلوط مطمئنا استرس را تقویت می کند
[ترجمه شما] ...

crank up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
1-سر ذوق آوردن، ترغیب کردن، تهییج کردن، تحریک کردن!
I know I'm supposed to be researching right now, but I've had a really hard time cranking myself up to do it
میدونم که قرار بود من الان در حال مطالعه و تحقیق باشم اما اوقات سختی داشته ام تا خودم رو سر ذوق بیارم که (اون تحقیقات را) انجامش بدهم.
2- شروع کردن!
You need to crank up this project now, in order to finish it by the deadline
شما به منظور اتمام پروژه تا زمان ضرب العجل، باید که آنرا همین الان شروع کنید.
3-تشدید کردن، شدت بخشیدن!
If we don't crank up our efforts, we'll never meet our goal for the fundraiser
اگر ما تلاش‌هایمان را شدت نبخشیم، هرگز به هدفمون برای جشن گلریزان نخواهیم رسید.
4-صدای چیزی را بلند کردن، زیاد کردن حجم صدا!
Hey, that's a great song—crank up the radio
هی، اون یک آهنگ فوق العاده است- صدای رادیو را زیاد کن!
5-روشن کردن، هندل زدن!
Crank up the car
ماشین رو روشن کن!
Cranking up the TV/Microwave/or something else
تلویزیون /مایکرویو/یا یک چیز دیگر را روشن کردن!
سید محمود حسینی
تزریق کردن مواد مخدر
آرین
صدای موزیک رو زیاد کن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی crank up
کلمه : crank up
املای فارسی : کرنک آاپ
اشتباه تایپی : زقشدن عح
عکس crank up : در گوگل

آیا معنی crank up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )