برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

cranium

/ˈkreɪnɪəm/ /ˈkreɪnɪəm/

معنی: جمجمه، کاسه سر
معانی دیگر: (کالبدشناسی) جمجمه، آهیانه، مخدان (brainpan هم می گویند)

بررسی کلمه cranium

اسم ( noun )
حالات: crania, craniums
(1) تعریف: the skull of a vertebrate animal.

(2) تعریف: the part of the skull that encloses and protects the brain.

واژه cranium در جمله های نمونه

1. Its long cranium jutting forward, fangs dripping gluey saliva.
[ترجمه ترگمان]کاسه سر بلند و fangs و بزاق دهانش چکه می‌کند
[ترجمه گوگل]چرک طویل آن به جلو، چنگال چسبیده به بزاق چسبنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The bullets fired into the victim's cranium were still lodged there.
[ترجمه ترگمان]گلوله‌ها توی جمجمه قربانی شلیک کردن هنوز اونجا گیر کرده بودن
[ترجمه گوگل]گلوله ها به داخل شکم قربانی اخراج شدند و هنوز هم آنجا بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Information exchanged and fed into his cranium.
[ترجمه ترگمان]اطلاعات مبادله‌شده و در جمجمه او تغذیه شدند
[ترجمه گوگل]اطلاعات مبادله شده و تغذیه شده به قوزک پای خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Crossing the hind part of the cranium there is in some insects an occipital suture.
[ترجمه ترگمان]قسمت عقب جمجمه در بعضی از حشرات an پس‌سر قرار دارد
[ترجمه گوگل]عبور از قسمت انتهایی قارون در برخی از حشرات یک سوزن عقده ای وجود دارد
[ترجمه شما] ...

مترادف cranium

جمجمه (اسم)
pan , scalp , brainpan , skull , cranium
کاسه سر (اسم)
skull , cranium

معنی cranium در دیکشنری تخصصی

cranium
[بهداشت] کاسه سر

معنی کلمه cranium به انگلیسی

cranium
• skull
• your cranium is the round part of your skull that contains your brain; a technical term in biology.

cranium را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی cranium

کلمه : cranium
املای فارسی : کرنیوم
اشتباه تایپی : زقشدهعئ
عکس cranium : در گوگل

آیا معنی cranium مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )