برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1723 100 1
شبکه مترجمین ایران

cramp

/ˈkræmp/ /kræmp/

معنی: گرفتگی عضلات، درد شکم، چنگه، چنگوک، محدود کننده، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، حصار، محدود کردن، در قید گذاشتن، جاتنگ کردن، سیخ دار کردن
معانی دیگر: گرفتگی عضله (در اثر خستگی یا سرما و غیره)، گرفتگی (یا قولنج و غیره) ایجاد کردن، گرفته شدن، (جمع) قولنج (کولنج)، تنگین، (دستگاه گوارش) پیچ زدن، (دستگاه تناسلی زنان به ویژه در قاعدگی) درد شدید (که می گیرد و ول می کند)، مقید کردن، بازداشتن، پایگیر شدن، گیره ی آهنی (برای پهلوی هم نگهداشتن قطعات سنگی یا سیمانی یا چوبی و غیره)، بست، اشکنجه، میله ی همبند، بستانه، (هرچه که محدود کند یا مانع شود) بازدار، کران بند، قید، محدودیت، بازداری، گرفتاری، مقیدسازی، پایگیری، کران بندی، (با گیره ی آهنی) بستن یا محکم کردن، بست زدن به، (اتومبیل و غیره) فرمان را تند و زیاد به یک طرف چرخاندن، (چرخ های جلو را) چرخاندن به یک سو، رجوع شود به: cramped، انقبا­ ماهیچه در اثرکار زیاد

بررسی کلمه cramp

اسم ( noun )
(1) تعریف: (sometimes pl.) a painful and debilitating contraction or spasm of any muscle of the body.
مشابه: kink

- She was forced to drop out of the race when she got a cramp in her thigh.
[ترجمه ترگمان] او مجبور بود از مسابقه خارج شود که دچار گرفتگی عضله ران شده بود
[ترجمه گوگل] هنگامی که او در ران خود گرفتار شد، مجبور شد از مسابقه خارج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He wrote until his hand was paralyzed with writer's cramp.
[ترجمه ترگمان] نامه را تا وقتی که دستش از درد نویسنده فلج شد، نوشت
[ترجمه گوگل] او نوشت تا زمانی که دستانش با فلج نویسندگی فلج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (usu. pl.) severe abdominal pain, such as that caused by intestinal disorders or the uterine contractions occurring during labor and menstruation.

- The food poisoning caused cramps and vomiting.
[ترجمه ترگمان] مسمومیت غذایی باعث گرفتگی عضلات و استفراغ می‌شود
[ترجمه گوگل] مسمومیت غذایی موجب گرفتگی و استفراغ می شود
[ترجمه شما] ...

واژه cramp در جمله های نمونه

1. cramp one's style
(خودمانی) مخل کار کسی شدن

2. writer's cramp
ناتوانی موقتی نویسنده (که جلو خلاقیت او را می‌گیرد)

3. a painful cramp in the left leg
گرفتگی دردناک عضلات پای چپ

4. She had a sudden painful cramp in her left leg.
[ترجمه ترگمان]یک گرفتگی ناگهانی و دردناک در پای چپش دیده می‌شد
[ترجمه گوگل]او در ناحیه پا چپ ناگهانی دردناکی داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Hillsden was complain-ing of cramp in his calf muscles.
[ترجمه ترگمان]عضلات ماهیچه ساق پاهایش درد می‌کرد
[ترجمه گوگل]هیلسدن از عضلات گوساله شکایت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Worry and lack of money cramp the lives of the unemployed.
[ترجمه ترگمان]نگرانی و فقدان پول، زندگی افراد بی‌کار را در بر می‌گیرد
[ترجمه گوگل]نگرانی و کمبود پول در زندگی بیکاران گرفتار می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف cramp

گرفتگی عضلات (اسم)
cramp
درد شکم (اسم)
cramp
چنگه (اسم)
cramp
چنگوک (اسم)
cramp
محدود کننده (اسم)
cramp , limiter
انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد (اسم)
cramp
حصار (اسم)
fort , hag , enclosure , enceinte , fold , barrier , fencing , fence , barracoon , wall , hedge , haw , cramp , kraal , inclosure , paddock
محدود کردن (فعل)
curb , demarcate , border , bound , limit , fix , narrow , terminate , determine , define , dam , stint , restrict , confine , delimit , circumscribe , compass , gag , straiten , cramp , delimitate , impale
در قید گذاشتن (فعل)
coop , cramp
جاتنگ کردن (فعل)
cramp
سیخ دار کردن (فعل)
cramp , equip with a grill

معنی عبارات مرتبط با cramp به فارسی

ماهی برق ,ماهی رعاد
خطدرهم وبرهم
عقربک ,بند
دردمعده
(خودمانی) مخل کار کسی شدن
ناتوانی موقتی نویسنده (که جلو خلاقیت او را می گیرد)، (در اثر نوشتن زیاد) درد دست، انگشت درد، گرفتگی عضلات دست در اثر نوشتن زیاد، رعشه دست درنویسندگی

معنی cramp در دیکشنری تخصصی

cramp
[بهداشت] کرامپ-چنگ
[ریاضیات] اهرم قید

معنی کلمه cramp به انگلیسی

cramp
• muscle contraction; clamp, bar which holds objects together
• confine, impede, restrain; constrict; fasten with a clamp
• if you have cramp or cramps, you feel a strong pain caused by a muscle suddenly contracting.
• if you cramp someone's style, your presence restricts their behaviour in some way; an informal expression.
cramp fish
• marine fish with pair of organs that produce electric discharge (person touched by this fish feels slight shock and numbness or tremor and sickness of the stomach), electric ray, torpedo fish
writer's cramp
• cramps in the hand or arm (as a result of writing too much)
writers cramp
• writer's cramp is a feeling of uncomfortable stiffness in your hand which you can get as a result of writing continuously for a long time.

cramp را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
Tension
n
گرفتگی
دنیا. قاسمی
Cramp together تلنبار کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cramp

کلمه : cramp
املای فارسی : کرمپ
اشتباه تایپی : زقشئح
عکس cramp : در گوگل

آیا معنی cramp مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )