برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1440 100 1

craft

/ˈkræft/ /krɑːft/

معنی: هنر، مهارت، صنعت، نیرنگ، پیشه، پیشه وری، حیله، ساختن
معانی دیگر: کارآمدی، زبردستی، چیره دستی، استادی، استادکاری، هنرمندی، صنعتگری، دست ورزی، هوتخشی، آمودش، هنرهای دستی، صنایع دستی، کار دستی، حرفه (در کارهای دستی)، صنف، اتحادیه ی صنعت گران و هنرمندان کارهای دستی، صنف پیشه وران، هوتخشان، حیله گری، فسون، ترفند، فریب، مکر، دورویی، تزویر، خدعه، (جمع آن: craft بدون s) هواپیما، کشتی، قایق، ناو (دریایی یا فضایی)، (معمولا به صورت اسم مفعول) ساختن (با هنرمندی)، (با استادی) درست کردن، آمودن

بررسی کلمه craft

پسوند ( suffix )
• : تعریف: skill or practice involving (something specified).

- woodcraft
[ترجمه ترگمان] صنایع چوبی
[ترجمه گوگل] هنر و صنعت چوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- handicraft
[ترجمه ترگمان] صنعت دستی
[ترجمه گوگل] هنر دستی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
حالات: craft, crafts
(1) تعریف: skill or aptitude, esp. in making things by hand or in the arts.
مترادف: artfulness, dexterity, handicraft, skill
مشابه: aptitude, art, expertise, knack, proficiency, technique, trick

- the poet's craft with words
[ترجمه ترگمان] هنر شاعر با کلمات
[ترجمه گوگل] هنرپیشه شاعر با کلمات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: cunning or cleverness at deceit.
مترادف: artfulness, cunning, guile, wi ...

واژه craft در جمله های نمونه

1. great craft in catching fish
چیره‌دستی زیاد در ماهیگیری

2. manual craft
مهارت یدی

3. the craft of ironmongers
صنف آهنگران

4. an international craft festival
جشنواره‌ی بین‌المللی هنرهای دستی

5. the journalistic craft
حرفه‌ی روزنامه‌نگاری

6. the gentle craft (or art)
1- ماهیگیری 2- (مهجور) کفاشی

7. to resort to craft
به نیرنگ متوسل شدن

8. an enemy of great craft and subtlety
دشمن پر حیله و بسیار زرنگ

9. when the sea is stormy, small craft should not put to sea
وقتی که دریا توفانی است قایق‌های کوچک نباید به دریا بروند.

10. he was a carpenter and practiced his craft with dexterity
او نجار بود و حرفه‌اش را با مهارت دنبال می‌کرد.

11. Fishing boats and pleasure - craft followed the great liner into the harbour.
[ترجمه ترگمان]قایق‌های ماهیگیری و قایق‌های تفریحی سوار کشتی بادبانی بزرگ را در بندرگاه دنبال می‌کردند
[ترجمه گوگل]قایق های ماهیگیری و لذت - کشتی به دنبال بندر بزرگ به بندر
[ترجمه شما] ...

مترادف craft

هنر (اسم)
accomplishment , art , craft , forte , artifice , mystery , master stroke
مهارت (اسم)
skill , craft , address , agility , dexterity , proficiency , ingenuity , adroitness , deftness , artfulness , workmanship , knack , expertness
صنعت (اسم)
art , craft , mystery , industry
نیرنگ (اسم)
art , craft , artifice , deception , trap , trick , trickery , ruse , witchcraft
پیشه (اسم)
function , craft , mystery , profession , pursuit , vocation , occupation , trade , calling
پیشه وری (اسم)
craft
حیله (اسم)
illusion , foul , craft , cunning , deftness , wile , deception , deceit , fraud , evasion , trick , ruse , humbug , gaff , imposture , gimmick , guile , monkeyshine , slyness
ساختن (فعل)
make , craft , establish , forge , fake , form , found , produce , create , construct , prepare , model , build , manufacture , fashion , invent , compose , falsify , fabricate

معنی عبارات مرتبط با craft به فارسی

پسوند: - سازی، - ناو، - ساخت، کار [aircraft و handcraft]
صنف پیشه وران
صنف، اتحادیه ی کارگران هنرهای دستی (که با اتحادیه ی کارگران صنعتی یا industrial union فرق دارد)، رسته ی پیشه وران، هوتخشان
هواپیما
کشورداری، سیاست، سیاست پادشاهی
(ارتش: انواع ناوهای کوچک برای بردن نفرات از کشتی به ساحل) ناوچه ی آبخاکی، نیرو پیاده کن، کرجی ساحلی
پزشکی
مادری، بچه پروری
کرجی ها، کشتی های کوچک ضتی ب
فن درست کردن نمایش
جنگل شناسی از لحاظ شکار

معنی craft در دیکشنری تخصصی

[نساجی] صنعت - پپیشه - مهارت
[عمران و معماری] شبکه حرفه ای
[برق و الکترونیک] سفینه فضایی وسیله نقلیه یا واگنی که در خارج از جو زمین ، در مدار زمین یا در جهت فضای بیرون حرکت می کند. ماهواره های مخابراتی ، مراقبت و هواشنایی ، شاتلهای فضایی و کاوشگران فضایی نمونه هایی از آن هستند سفینه فضایی می تواند بدون سرنشین یا با سرنشین باشد.

معنی کلمه craft به انگلیسی

craft
• skillfulness (in doing or creating); creative project; boat, plane; slyness, guile; skill, trade,occupation
• shape with skill
• you can refer to a boat, a spacecraft, or an aircraft as a craft.
• a craft is an activity such as weaving, carving, or pottery that involves making things skilfully with your hands.
• you can use craft to refer to any activity or job that involves doing something skilfully.
craft beer
• craft brew, local beer, distinctly flavored beer brewed on a small scale and distributed only regionally
craft brew
• craft beer, local beer, distinctly flavored beer brewed on a small scale and distributed only regionally
craft union
• labor union for members of a specific craft (printing, carpentry, etc.)
landing craft
• flat bottomed boat used to transfer troops from ship to shore
• a landing craft is a small boat designed for the landing of soldiers and military equipment on the shore.
mosquito craft
• pt boat, small fast patrol boat equipped with machine guns and torpedoes (military)
sea craft
• inclusive title given to all methods of sea transportation
water craft
• collective term for vessels and boats; art of sailing, art of boating

craft را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضا
سفینه
spacecraft
سفینه فضایی
آقایx
هنر ویاساختن
tina
Things you make with your hands 👐 for which you need skill
masti
local craft: صنایع دستی
مهدی 66
سفینه(هوایی یا فضایی)
Setyyyy 🙃😉
۱ )صنایع دستی
۲)هنر دستی
Things you make with your hands ❤
میلاد علی پور
بی عیب، بی نقص، با صلابت
نغمه
صنعت گری ، پیشه وری
رخساره محمدخانی
verb:
با مهارت ساختن
craft your speech for your audience
میلاد پناهی پرچین سفلی
جت (هواپیما)
یاسی شمخانی
سازه (سازه های عظیم جثه ساخت بشر مثل کشتی، هواپیما یا فضاپیما)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی craft
کلمه : craft
املای فارسی : کرفت
اشتباه تایپی : زقشبف
عکس craft : در گوگل

آیا معنی craft مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )