برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1680 100 1
شبکه مترجمین ایران

crack

/ˈkræk/ /kræk/

معنی: تق تق، رخنه، شکاف، کاف، ترق و تروق، انشقاق، ترک، ترکیدن، ترکانیدن، را بصدا دراوردن، شکاف برداشتن، تق کردن، تق تق کردن
معانی دیگر: ترک خوردن، ترک برداشتن، ترک دار کردن یا شدن، ترک انداختن، کفیدن، درز، زاو، سجاف، (صدای شکستن شیشه و ترکه و غیره) ترق، ترق کردن، صدای ترکیدن ایجاد کردن، صدای ترک خوردن یا شکستن ایجاد کردن، (در مورد صدا مثلا هنگام بلوغ یا سرماخوردگی) خشن وشکسته شدن یا کردن، دورگه شدن، کلفت شدن، دوبلو شدن، (عامیانه) در هم شکسته شدن (روحیه و غیره)، در هم شکستن، در هم کوبیدن، (با ضربه ی ناگهان و تند) زدن، (ناگهان) کوفتن، (رمز و غیره را) شکستن، گشودن، (عامیانه - به زور یا با کوشش) گشودن، باز کردن، (عامیانه) باز کردن و مصرف کردن (یا خوردن)، گشودن و خواندن، هنگام، آن، لحظه، (امریکا - خودمانی) کوشیدن، آزمودن، عالی، ماهر، زبردست، کارکشته، درزدار کردن، (در و پنجره) کمی باز کردن، شکستگی صدا، گرفتگی صدا، دوبلو شدن صدا، دورگه شدگی، (در مورد نفت و غیره) کراکینگ کردن، ملکول شکنی کردن (رجوع شود به: cracking)، (عامیانه) خود را قبولاندن، (بازرنگی یا کوشش) داخل شدن، (خودمانی) لطیفه، شوخی (زبانی)، جوک، لطیفه گفتن، جوک گفتن، (قدیمی - خودمانی) دزد خانه ها، سرقت از منازل، (خودمانی) هروئین خالص (به صورت کلوخه های ریز برای دود کردن)، ضربت، ترق تروق، شلاق را بصدا دراوردن، تولید صدای ناگهانی وبلندکردن

بررسی کلمه crack

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: cracks, cracking, cracked
(1) تعریف: to break apart with a snapping sound.
مترادف: snap
مشابه: break, burst, flaw, fracture, pop, smash

(2) تعریف: to break or snap but not into separate fragments.
مترادف: fracture
مشابه: craze, flaw, furrow, gap, seam, split

(3) تعریف: to make a sharp sound.
مترادف: bang, clap, snap
مشابه: clack, crash, slam

- The rifle cracked.
[ترجمه ترگمان] تفنگ به صدا درآمد
[ترجمه گوگل] تفنگ ترک خورده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to collapse or lose control under pressure.
مترادف: break down, collapse, go to pieces
مشابه: break, flaw, succumb

- She cracked during his illness.
[ترجمه ترگمان] در حین بیماری اون شکست خورد
[ترجمه گوگل] او در طول بیماری خود ترک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
عبارات ...

واژه crack در جمله های نمونه

1. crack a smile
(امریکا - خودمانی) لبخند زورکی زدن

2. crack down
(تنبیه یا سرکوبی را) شدیدتر کردن،(بیشتر) سختگیری کردن،(سخت‌تر) گوشمالی دادن

3. crack down (on)
سختگیری بیشتری کردن،(بیشتر) تحت فشار گذاشتن

4. crack up
1- خرد و خمیر شدن (مثل هواپیمایی که سقوط کرده)،از هم پاشیدن 2- (جسما یا از نظر روانی) بیمار شدن،درهم شکسته شدن 3-زدن زیر خنده یا گریه

5. crack wise
(قدیمی - خودمانی) لطیفه‌گویی و شوخی‌پرانی کردن

6. the crack of a whip
صدای برخورد تازیانه

7. to crack a book
کتابی را باز کردن و خواندن

8. to crack a bottle
بطری را باز کردن (و نوشیدن)

9. to crack a safe
گاوصندوق را (شکستن و) باز کردن

10. to crack one's knuckles
بند انگشتان خود را شکستن (به صدا درآوردن)

11. to crack under a strain
بیماری عصبی (یا حساسیت عصبی) پیدا کردن

12. a hairline crack of the bone
ترک موی مانند (بسیار باریک) استخوان

13. at the crack of dawn
درست هنگام ...

مترادف crack

تق تق (اسم)
crack , brattle , rattle , clack
رخنه (اسم)
crack , breach , gap , hole , split , flaw , chink
شکاف (اسم)
crack , fracture , break , hiatus , breach , cut , incision , gap , craze , chap , split , flaw , chink , slot , notch , fraction , nick , breakthrough , seam , slit , slash , chasm , chine , suture , crevice , rip , cleft , rake , hair crack , interstice , scar , stoma
کاف (اسم)
crack
ترق و تروق (اسم)
crack
انشقاق (اسم)
crack , fission
ترک (اسم)
abandonment , dereliction , quit , crack , stop , turk , fracture , renunciation , craze , refuse , chap , proscription , split , cleft , desuetude , interstice , pillion
ترکیدن (فعل)
crack , rupture , burst , blow , explode , pop off , pop , rive , blow out , dehisce , reave
ترکانیدن (فعل)
crack , detonate
را بصدا دراوردن (فعل)
crack
شکاف برداشتن (فعل)
crack
تق کردن (فعل)
crack
تق تق کردن (فعل)
crack , rattle

معنی عبارات مرتبط با crack به فارسی

(امریکا - خودمانی) لبخند زورکی زدن
خشک مغز,دیوانه
(تنبیه یا سرکوبی را) شدیدتر کردن، (بیشتر) سختگیری کردن، (سخت تر) گوشمالی دادن، سختگیری بیشتری کردن، (بیشتر) تحت فشار گذاشتن
رواره شکن
صاعقه، رستاخیز
روز قیامت، آغاز رستاخیز، صاعقه روز رستاخیز
علوم هوایى : خصوصیتى در طراحى یک ساختمان
1- خرد و خمیر شدن (مثل هواپیمایی که سقوط کرده)، از هم پاشیدن 2- (جسما یا از نظر روانی) بیمار شدن، درهم شکسته شدن 3-زدن زیر خنده یا گریه، سقوط هواپیما وغیره، درهم شکستگی، خردشدن، متلاشی شدن
(قدیمی - خودمانی) لطیفه گویی و شوخی پرانی کردن
(شخص یا چیز) سخت، دشوار، آنچه که فهم یا پرداختن به آن مشکل است
دریک چشم بهم زدن
(شکافی که پس از خشک شدن گل در آن پیدا می شود و در گل های سنگ شده هم دیده می شود) شکاف گلی، گل شکاف
شکاف سم اسب (عمود براستخوان که ...

معنی crack در دیکشنری تخصصی

crack
[عمران و معماری] ترک - شکاف - ترک برداشتن - ترکیدگی - شکستگی
[کامپیوتر] نقض ؛ تجاوز
[مهندسی گاز] ترک ، شکاف ، شکستن ، ترکیدن اشکافبرداشتن
[نساجی] شکستن - ترک برداشتن
[ریاضیات] ترکیدگی، شکاف، ترک، نقص، پارگی
[کوه نوردی] شکاف سنگ - شکاف
[پلیمر] ترک
[زمین شناسی] ترک زدایی
[زمین شناسی] ترک زدا تعبیه سوراخ (ترک زدا) در سازه های ترد (نظیر سازه های جوش شده) بمنظور ترک زدایی
[عمران و معماری] آرماتور کنترل ترک
[نفت] ترک یابی
[پلیمر] نیروی توسعه ترک
[عمران و معماری] تشکیل ترک
[عمران و معماری] ترکزای مصنوعی
[عمران و معماری] ترک پوست ماری - ترک موازییکی - ترک سوسماری
[کوه نوردی] شکاف کور
[کوه نوردی] شکاف کور
[عمران و معماری] ترک مویین
[زمین شناسی] ترک موئین
...

معنی کلمه crack به انگلیسی

crack
• fracture, split; loud sharp noise; blow; witty remark; form of cocaine
• split, fracture; make a loud sharp noise; whip; open a little
• excellent, first-rate
• if something cracks or if you crack it, it becomes slightly damaged, with lines appearing on its surface.
• if someone cracks, they come close to having a nervous breakdown or they become mentally ill because of stress; an informal use.
• if you crack a problem or a code, you solve it, especially after a lot of thought.
• if you crack a joke, you tell it.
• a crack is a very narrow gap between two things.
• a crack is also a line appearing on the surface of something when it is slightly damaged or partly broken.
• a crack is also a sharp sound like the sound of something suddenly breaking.
• a crack is also a slightly rude or cruel joke.
• a crack soldier or sportsman is highly trained and very skilful.
• crack is a form of the drug cocaine which has been purified and made into crystals.
• see also cracked.
• if you do something at the crack of dawn, you do it very early in the morning.
• if you have a crack at something, you make an attempt to do it; an informal expression.
• if people in authority crack down on someone or something, they enforce the rules or laws against it.
• if someone cracks up, they are under such a lot of emotional strain that they become mentally ill; an informal expression.
crack a joke
• play a joke
crack a nut
• split open a dry nut
crack a whip
• shake a whip so it makes a snapping sound, hit with a whip
crack down
• take severe measures
crack down hard on
• strictly enforce, take stern measures
crack down on
...

crack را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

na
مواد مخدر
دیبا کاظمی
ترک کوچک
محمدحسین کوزه گران
اصلا مطالعه نکردن(کتاب)
هستی
کراک، مخدر کراک
فارسی را پاس بداریم.
Crack Spread
شکاف قیمتی نفت‌خام با فرآورده‌های حاصله
حسام
(عامیانه) فرصت حمله یا فرصت رقابت
tinabailari
there is a crack in this cup
یک ترک روی این فنجان است
علی اسماعیل وندی
تضعیف کردن
صبورا جلالی
متلک انداختن
F
شکستگی کوچک
Pania
A very thin mark opening caused by breaking but not into separate parts
محدثه فرومدی
صدای شلیک
نوید عربی
پر طمطراق (با کنایه)
فریــــــماه رفیعی
رمزگشایی (در مورد DNA)
مطلبی
دست انداز
Fall into the cracks: دست انداز افتادن
یه زیبا
(حل کردن یک مشکل یا پیدا کردن پاسخ یک معما) این واژه با این معنی میتواند مترادف کلمه های solve و puzzle out نیز باشد.
یگانه
مطالعه نکردن کتاب تقریبا و اگر با ازمون همراه باشه یعنی بدون مطالعه ی کتاب خود را به قبولی رساندن
یگانه
توانایی پیدا کردن حل مشکل بدون زمینه ی علمی یا هر نوع زمینه ی دیگری
مهدی جلالی
جواب دادن ( به امتحان )

حل کردن ( سوالات امتحان )
امیرحسین
سلام، به معنی ترک و خود فعل ترک برداشتن(خوردن). مثال:

My bone is cracked in a car accident=استخوان من در یک تصادف رانندگی ترک خورده است

Look at the window its cracking=پنجرهه رو نگاه کن داره ترک میخوره(بر میداره)

یه چیز دیگه هم بگم که، به ماده مخدر کراک هم میگن crack cocaine (کراک کوکائین)، البته به تنهایی هم میتونه معنی ماده مخدر کراک رو داشته باشه اما معمولا به همراه واژه cocaine استفاده میشه. مثال:

Do you smoke crack(cocaine)l=کراک میکشی؟

موفق باشید!:)
کراک هم نکشید!😄
معصومه روشنایی
به دو معنی هست :
A thin line on
There is a crack in this cup*
A sudden loud noise
A crack of thunder*
Shiva_sisi
A very thin mark opening caused by breaking but not into separate parts
Asra
شکستگی کوچیک
مازیار ایرانی
شنیدنی هست اگه بدونید که واژه کرک انگلیسی ک به ماناک شکاف و سوراخ هست در زبان و گویش بلوچی ک خود شاخه ای از پهلوی زمان ساسانیان هست نیز به همین ماناک سوراخ و شکاف بکار برده میشود...دوستان زبان پارسی و انگلیسی از یک ریشه هستند
مهدی
سرکوب کردن
English User
وادادن، کم آوردن
سحرکاوه
رمزگشایی کردن. سر درآوردن. کشف کردن
Marjan
Crack sb up . یعنی به خنده انداختن، خنداندن

He always cracks me up
او همیشه من را میخنداند
کیوان نیک نژاد
1مجاب و قانع کردن دیگران و جلب تایید با درخشش و پشتکار، تحت تاثیر قرار دادن 2 شکستن قفل یا پیدا کردن راه حل
iman88
اصطلاح are you on crack یعنی زده به سرت!!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی crack

کلمه : crack
املای فارسی : کرک
اشتباه تایپی : زقشزن
عکس crack : در گوگل

آیا معنی crack مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )