برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

cowardly

/ˈkaʊərdli/ /ˈkaʊədli/

معنی: خردل، ضعیف النفس
معانی دیگر: بزدلانه، با ترس و لرز، ترسو، کم دل و جرات، جبون، نامرد,شخصجبان

بررسی کلمه cowardly

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or like a coward.
مترادف: chicken, craven, yellow
متضاد: brave, daring
مشابه: chicken-hearted, chicken-livered, dastardly

- a cowardly retreat
[ترجمه ترگمان] یک عقب‌نشینی ترسو
[ترجمه گوگل] عقب نشینی بزدلانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: lacking courage, sometimes to a shameful degree.
مترادف: craven, fainthearted
متضاد: bold, brave, chivalrous, courageous, daredevil, gallant, lionhearted, strong, valiant
مشابه: afraid, dastardly, fearful, gutless, lily-livered, timid, timorous, yellow
قید ( adverb )
مشتقات: cowardliness (n.)
• : تعریف: like a coward.
مترادف: cravenly, fearfully

- In the face of danger he behaved cowardly.
[ترجمه ترگمان] در مقابل خطر، او خیلی ترسو رفتار می‌کرد
[ترجمه گوگل] در مواجهه با خطر، او به سختی رفتار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه cowardly در جمله های نمونه

1. cowardly officers were downgraded
افسران ترسو تنزل رتبه یافتند.

2. a cowardly act
یک عمل بزدلانه

3. a cowardly general
یک ژنرال بزدل

4. the brave die only once, the cowardly a thousand times!
آدم دلیر فقط یکبار می‌میرد - آدم ترسو هزار بار!

5. he will go down in history as a cowardly commander
تاریخ از او به عنوان یک فرمانده ترسو یاد خواهد کرد.

6. A courageous foe is better than a cowardly friend.
[ترجمه ترگمان]یک دشمن شجاع بهتر از یک دوست ترسو است
[ترجمه گوگل]دشمن شجاع بهتر از یک دوست بدبخت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Tears apart from cowardly should not representative of anything outside.
[ترجمه ترگمان]اشک‌های ناشی از بزدلانه نباید نماینده چیزی خارج از آن باشند
[ترجمه گوگل]اشکها به غیر از بزدلانه نباید چیزی در خارج از منزل نمایند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Cowardly people will only come to a standstill, recklessly person can lead to Shaoshen, only the real ...

مترادف cowardly

خردل (صفت)
base-spirited , coward , chicken-hearted , cowardly , craven
ضعیف النفس (صفت)
base-spirited , coward , chicken-hearted , milk-livered , cowardly , craven , invalorous , lily-livered , faint-hearted , hen-hearted , pigeon-hearted , rabbit-hearted , weak-hearted

معنی کلمه cowardly به انگلیسی

cowardly
• fearful, lacking courage
• someone who is cowardly is easily frightened and so avoids doing dangerous or difficult things.

cowardly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Miss Avan
ترسو، کم دل و جرعت
بزرگ زاده
بُز دلانه
R
Cowardly coward
Let them finish the job
You can't interfere
The work must be finished
Prolong time
ترسو بزدل
اجازه بده کار را تمام کنن
با تداخل نمیتوان
کار باید تمام شود
زمان را طولانی کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی cowardly

کلمه : cowardly
املای فارسی : کوردلی
اشتباه تایپی : زخصشقیمغ
عکس cowardly : در گوگل

آیا معنی cowardly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )