برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1399 100 1

cover

/ˈkəvər/ /ˈkʌvə/

معنی: سر پوش، فرش، غلاف، سقف، رویه، روپوش، لفاف، پاکت، غشا، سر، پوشش، جلد، پنهان کردن، جلد کردن، پوشاندن، تامین کردن، طی کردن، پوشیدن
معانی دیگر: مستور کردن یا شدن، پوشیده شدن، اندودن، (آبگونه) فرا گرفتن، (بیشتر در مورد اسب نر) پشت (مادیان) رفتن، جفتگیری کردن، دارای پوشش کردن، (ماکیان و غیره) روی تخم خوابیدن، مخفی کردن، نهفتن، (قانون و بیمه و غیره) شامل شدن، پوشش دادن، (هزینه و غیره) جوابگو بودن، کفاف دادن، پیمودن، درنوردیدن، نوردیدن، (بازرگانی - ارتش - رسانه های همگانی) زیرپوشش قرار دادن، (کلاس و سخنرانی و غیره) شامل شدن، پرداختن به، (افتخار و شرم و غیره) پوشاندن، (هرچیزی که بپوشاند) جلد، نهنبان، روکش (بسته ی پستی و غیره)، پوشانه، کاور، جان پناه، پناه، ملجا، پناهگاه، (آنچه که برای پوشاندن واقعیت به کار رود) نقاب، وسیله ی اختفا، (جمع) اسباب بستر (لحاف و ملافه و پتو و غیره)، رو انداز، (جامه) پوشیدن، ملبس شدن، (پوشاک) تن کردن، حفاظت کردن، توجه کردن از، سپر (بلا) شدن، حایل شدن، (کلاه و غیره) بر سر گذاشتن، (امریکا - با: for) هوای کسی را داشتن، پشتی کردن، تایید کردن، (شکار جانوران) پناهگاه، نهانگاه، مخفیگاه، (چیدن میز نهارخوری) رومیزی و دستمال و قاشق و چنگال و غیره (معمولا برای یک نفر)، رجوع شود به: cover charge

بررسی کلمه cover

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: covers, covering, covered
(1) تعریف: to put or spread something over or on, as for protection or concealment.
مترادف: cloak, curtain, mask, shelter, veil
متضاد: bare, denude, expose, open, uncover
مشابه: bathe, bind, blanket, camouflage, canopy, cap, carpet, clothe, cloud, coat, conceal, envelop, face, lade, mantle, muffle, occult, secrete, shade, sheet, shroud, top, wrap

- She covered the sleeping child with a blanket.
[ترجمه ترگمان] کودک خفته را با پتو پوشاند
[ترجمه گوگل] او فرزند خواب را با پتو پوشانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He covered the dish with some plastic wrap.
[ترجمه ترگمان] بشقاب را با یک بسته پلاستیکی پوشاند
[ترجمه گوگل] او ظرف را با برخی از بسته بندی پلاستیکی پوشانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to lie on the surface of.
مترادف: blanket, carpet, cloak, mantle
مشابه: coat, overlay

- Snow covers the ground all winter.
[ترجمه ترگمان] برف سراسر زمستان را می‌پوشاند
...

واژه cover در جمله های نمونه

1. cover the burning charcoals with ashes and let them smolder
زغال‌های سوزان را با خاکستر بپوشان و بگذار آهسته بسوزند.

2. cover ground
مسافتی را طی کردن،(تاحدی) پیشرفت کردن

3. cover up
1- کاملا پوشاندن،(در چیزی) پیچیدن 2- نهان کردن،(جنایت یا فساد و غیره را) سرپوش گذاشتن،افشا نکردن 3- نهان‌سازی

4. cornfields cover most of the state of iowa
کشتزارهای ذرت بیشتر ایالت آیووا را فرا می‌گیرد.

5. pillow cover
روکش متکا

6. to cover a territory as a salesman
تصدی ناحیه‌ای را به عنوان فروشنده به عهده داشتن

7. under cover of night
در تاریکی شب

8. (from) cover to cove
(کتاب و مجله و غیره) از آغاز تا پایان

9. break cover
از پناهگاه یا نهانگاه بیرون آمدن

10. cushion cover
رو بالشتی،روپوش تشکچه‌ی مبل

11. take cover
به جان‌پناه یا پناهگاه رفتن،پناه بردن به

12. under cover
در خفا،پنهانی

13. under cover of
در پناه

...

مترادف cover

سر پوش (اسم)
lead , valve , cover , covering , cap , lid , capsule , capping , valve cap
فرش (اسم)
cover , floor , carpet , carpeting
غلاف (اسم)
housing , case , cover , pod , theca , husk , glume , sheath , scabbard , sheathing , casing , vagina
سقف (اسم)
roof , cover , ceiling , loft , soffit , coverture , housetop
رویه (اسم)
upper , tack , top , procedure , facing , cover , surface , method , scheme , metier , comportment , vamp , praxis , tenor , instep , ism
روپوش (اسم)
top , cover , hood , cortex , gown , topcoat , wrapper , duster
لفاف (اسم)
cover , envelopment , envelope , wrapper , wrapping , sheeting , filling , folder , padding
پاکت (اسم)
cover , envelope , pocket
غشا (اسم)
cover , membrane , film , velum
سر (اسم)
slide , secret , edge , end , mystery , point , acme , top , head , tip , inception , beginning , chief , origin , apex , vertex , cover , corona , incipience , headpiece , extremity , glide , piece , flower , lid , pate , noddle , pash , plug , inchoation , lead-off , nob , noggin , sliding
پوشش (اسم)
gear , roof , span , shield , cover , armature , coverage , envelopment , coating , covering , overlay , sconce , mantle , robe , capsule , theca , camouflage , capping , sheathing , casing , tunic , casement , incrustation , gaberdine , coverture , shroud , envelope , shale , integument , involucre , involucrum , revetment , roofing
جلد (اسم)
case , volume , shell , cover , covering , jacket , binding , skin , copy , tome , sheath , epidermis , holster , integument , tegument
پنهان کردن (فعل)
cloak , hide , shadow , cover , mask , conceal , closet , cache , wrap , disguise , dissemble , secrete , dissimulate
جلد کردن (فعل)
case , bind , cover , jacket
پوشاندن (فعل)
ensconce , envelop , case , apparel , cover , mask , conceal , coat , veil , put on , sod , line , vest , deck , belay , bestrew , jacket , blanket , sheathe , shingle , camouflage , submerge , overcast , immerse , shroud , clothe , wear , crown , endue , infold , indue , suffuse
تامین کردن (فعل)
supply , cover , secure , safeguard
طی کردن (فعل)
cover , traverse , go through
پوشیدن (فعل)
hide , cover , put on , overlay , don , wear , endue , enshroud , indue

معنی عبارات مرتبط با cover به فارسی

رولباسی، بارانی یا روپوش
(رستوران و غیره) مبلغی که بر هزینه ی خوراک و آشامیدنی افزوده می شود، پول میز، مبلغی که اغذیه فروشی ویا کلوب شبانه علاوه بر پول غذا ومشروب از مشتریان دریافت میدارد
(کشاورزی) گیاه پوششی (که زود رست است و برای پوشش زمین و جلوگیری از فرسایش خاک کاشته می شود: مانند شبدر)
(امریکا - عامیانه) زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ می شود، ستاره ی روی جلد
مسافتی را طی کردن، (تاحدی) پیشرفت کردن
عذر,بهانه
(مجله) مقاله ی اصلی، مقاله ی مربوط به عکس روی جلد، سرمطلب، توضیح عکس روی جلد
1- کاملا پوشاندن، (در چیزی) پیچیدن 2- نهان کردن، (جنایت یا فساد و غیره را) سرپوش گذاشتن، افشا نکردن 3- نهان سازی
پوشش هوایی
اردوگاه را ترک کردن، از پناهگاه یا نهانگاه بیرون آمدن
لباس زیر زنانه که روی کرست پوشیده میشود، زیرپوش
رو بالشتی، روپوش تشکچه ی مبل
سرپو ...

معنی cover در دیکشنری تخصصی

cover
[عمران و معماری] پوشش
[فوتبال] پوشاندن
[مهندسی گاز] پوشش ، پوشاندن
[زمین شناسی] سرپوش ، پوشش ،جلد در یک چاه معدنی ، وسیله ای شبیه به یک ماشین بالا بر است که برای بالا بردن کارکنان و مواد استفاده می شود .
[حقوق] بیمه کردن، شامل شدن، وثیقه، پشتوانه
[نساجی] سرپوش - کلاهک - پوشش - قاب - خاصیت پوشش دهندگی پارچه - کلاهک کاردینگ
[ریاضیات] پوشش
[نساجی] بارانی - بالا پوش - لباس رو
[عمران و معماری] فاصله دهنده
[زمین شناسی] فاصله دهنده ، لقمه
[خاک شناسی] پوشش گیاهی
[آب و خاک] زراعت حفاظتی ،زراعت پوششی
[زمین شناسی] پوشش گیاهی،کشت پوشش
[نساجی] ضریب پوشش ( پارچه )
[ریاضیات] شیشه ی محافظ
[زمین شناسی] سرپوش تجمعی ضخیم از آوارها که از مخروط های تالوس و بادبزن های آبرفتی تشکیل شده است که بر روی یک پیکان دریایی بالا آمده قرار گرفته اند. این مواد در حین و بعد از تکوین پلکان نهشته شده اند.
[ریاضیات] پوشش مجموعه
[عمران و معماری] ورق پوششی - صفحه تختی
[زمین شناسی] سنگ پوش ضخامت سنگ بین عملیات معدنی و سطح زمین.
...

معنی کلمه cover به انگلیسی

cover
• casing; lid; wrapper; binding; shelter; insurance
• encase; review; conceal completely underneath; protect; include; insure
• if you cover something, you place something else over it to protect it or hide it.
• if one thing covers another, it forms a layer over that thing.
• if you cover a particular distance, you travel that distance.
• an insurance policy that covers a person or thing guarantees that money will be paid in relation to that person or thing. verb here but can also be used as an uncount noun. e.g. this policy gives unlimited cover for hospital charges.
• if a law covers a particular set of people, things, or situations, it applies to them.
• if you cover a particular topic, you discuss it in a lecture, course, or book.
• if reporters, newspapers, or television companies cover an event, they report on it.
• if a sum of money covers something, it is enough to pay for it.
• a cover is something which is put over an object, usually in order to protect it.
• if respectable or normal behaviour is a cover for secret or illegal activities, it is intended to hide them.
• bed covers are the sheet, blankets, and bedspread that you have on top of you when you are in bed.
• the cover of a book or a magazine is its outside.
• cover is trees, rocks, or other places where you shelter from the weather or hide from someone.
• a cover of a song is an alternative version that has been made by another singer or group.
• if you take cover, you shelter from the weather or from gunfire.
• if you do something under cover of a particular condition, this enables you to do it without being noticed.
• if you cover something up, you put something else over it to protect it or hide it.
• if you cover up something that you do not want people to know about, you hide it from them.
cover a distance
• move a long way, travel far
...

cover را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمیه رحیم زاده ایلخچی
پوشش دهنده
ebi
روپوش ، روتختی ، ملافه

سرپناه
kimiya.A
پوشش
ely
پوشش
کاوه
استتار
فیض
مربوط بودن به - سر و کار داشتن با
na
پوششی
مهسا ک
در بر دارد
فرزانه
دربردارنده(حقوق)
mohammadali
روباره، لایه فوقانی ذخیره معدنی(زمین‌شناسی)
محدثه فرومدی
پرده پوشی (کردن)
Matin
پوشش مالی کردن، ساپورت مالی کردن
سید محمد علوی نسب اشکذری
اقای متین support financially به معنای ساپورت مالی کردن است
و اینکه اصولا اصطلاح پوشش مالی اصلا مناسب نیست و یه کلمه بی معنایی است
Mobina😜
پوشش,استتار
حسین
دربرگرفتن
Siyavash
در موسیقی: اجرا

guitar cover
اجرا (با) گیتار
حسین یوسف زاده
دریافت پول کافی برای انجام کاری
پریسا خضریان
( در والیبال ) پوشش ، دفاع کردن از یک منطقه ای از زمین . قرار گرفتن بازیکنان نزدیک مهاجم یا پشت دفاع روی تور به منظور بازیابی توپی که توسط بازیکن تیم مقابل وارد زمین می شود .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cover
کلمه : cover
املای فارسی : کاور
اشتباه تایپی : زخرثق
عکس cover : در گوگل

آیا معنی cover مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )