برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1468 100 1

counting


System.String[]

واژه counting در جمله های نمونه

1. there are six of us, counting me
با من می‌شویم شش نفر.

2. to kill time until the train arrived, he started counting the beams on the ceiling
او برای گذراندن وقت تا آمدن قطار شروع به شمردن تیرهای سقف کرد.

3. I'm counting the days till I see you again.
[ترجمه sevda] دارم روزشماری میکنم یا روزهارو میشمارم تا دوباره ببینمت
|
[ترجمه ترگمان]این روزها رو حساب می‌کنم تا دوباره ببینمت
[ترجمه گوگل]من شمارش روزها را میبینم تا دوباره دوباره ببینم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Love is not a matter of counting the days. It's making the days count.
[ترجمه ترگمان]عشق به شمردن روزه‌ای گذشته اهمیتی ندارد این روزها حساب می‌شود
[ترجمه گوگل]عشق موضوع شمارش روز نیست این شمارش روز را انجام می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We are counting on your speech, bishop, to give some moral uplift to the delegates.
...

مترادف counting

حساب (اسم)
account , arithmetic , calculation , counting , tally , score , tab , tale

معنی عبارات مرتبط با counting به فارسی

رجوع شود به: natural number
دفترخانه

معنی counting در دیکشنری تخصصی

counting
[عمران و معماری] آمارگیری - شمارش
[ریاضیات] شمردن، شمارنده، شمارش، در نظر گرفتن
[آمار] شمارش
[پلیمر] تحلیل شمارشی
[برق و الکترونیک] مدار شمارش مداری که با استفاده از روشهای تقسیم بسامد و باردار کردن یک خازن ولتاژی متناسب با تعداد پالسهای شمرده شده تولید می کند.
[برق و الکترونیک] صفحه شمارش گردونه ای واقع در انتهای محور کنترل یک پتانسیومتر دقیق که موقعیت محور را به دقت نمایش میدهد. برخی از این صفحه ها می توانند به صورت رقمی تا 1000 دور و نیز کسری از یک دور را نشان دهند.
[برق و الکترونیک] بازدهی شمارش نسبت تعداد میانگین فوتون ها یا ذرات یوننده ای که منجر به تولید شمارش می شوند . به تعداد میانگین ذرات برخورد کننده به سطح حساس شمارشگر تابش .
[نساجی] ذره بین پود شمار
[نساجی] نخ کشی از شانه جلو ماشین آهار
[عمران و معماری] مدت زمانی شمارش
[کامپیوتر] حلقه شمارش
[ریاضیات] اندازه ی شمارشی
[عمران و معماری] روش شمارش - طریقه شمارش - نحوه شمار ...

معنی کلمه counting به انگلیسی

counting
• numbering, numeration, calculating, adding up
counting frame
• abacus, device of stringed beads used for calculating
counting house
• building or office which a business or firm uses as its accounting and bookkeeping department
counting of the omer
• counting of the days between passover and shavuot
counting of votes
• totaling up the number of votes, tallying of votes (i.e. in an election)
not counting
• not including
vote counting
• tallying the number of votes cast for each candidate

counting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ریبوو
والدد
m n
I am counting the days in this short time
روز های را در این مدت کوتاه هم روز شماری میکنم
هومن حاجی کریمی
— and counting
used to say that a figure is constantly increasing.

برای نشان دادن اینکه رقم یا عدد ذکر شده همچنان در حال افزایش است
"nearly seven years later (and counting), Hackett remains undefeated"

تقریباً هفت سال بعد یا بیشتر، هکت شکست ناپذیر باقی ماند
Pedi
روزشماری کردن
گلی افجه
شمارش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی countingکلمه : counting
املای فارسی : کونتینگ
اشتباه تایپی : زخعدفهدل
عکس counting : در گوگل

آیا معنی counting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران