برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

counteract

/ˈkaʊntəˌrækt/ /ˌkaʊntəˈrækt/

معنی: خنثی کردن، بی اثر کردن، عمل متقابل کردن
معانی دیگر: مقابله کردن، پادکنش کردن، واروکنش کردن، ناکارا کردن

بررسی کلمه counteract

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: counteracts, counteracting, counteracted
مشتقات: counteractive (adj.), counteraction (n.)
• : تعریف: to overcome or lessen the effect of through opposition or opposite action.
مترادف: countervail, neutralize
متضاد: encourage, enhance, exacerbate
مشابه: annul, cancel, counterbalance, destroy, invalidate, negative, nullify, offset, oppose, overcome, rescind, reverse, undo

- The antidote counteracted the poison.
[ترجمه علی] پادزهر سم را خنثی کرد.
|
[ترجمه ترگمان] پادزهر سم رو خنثی کرده
[ترجمه گوگل] پادزهر سم را مقابله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He counteracted their stubborn refusal with clever persuasion.
[ترجمه ترگمان] از امتناع لجوجانه آن‌ها با persuasion زیرکانه عمل کرده بود
[ترجمه گوگل] او مخالفت خود را با اراده ی هوشمندانه ای مقابله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Although it's a popular belief, c ...

واژه counteract در جمله های نمونه

1. to counteract a poison
سم را بی‌اثر کردن

2. they added sugar to the medicine to counteract its bitterness
به دارو شکر زدند تا تلخی آن را خنثی کنند.

3. Our bodies produce antibodies to counteract disease.
[ترجمه ترگمان]بدن ما آنتی‌بادی تولید می‌کند تا بیماری را خنثی کند
[ترجمه گوگل]بدن ما آنتی بادی ها را برای مقابله با بیماری ها تولید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The power of red wine to counteract high cholesterol has been ballyhooed in the press.
[ترجمه ترگمان]قدرت نوشیدن شراب قرمز برای خنثی کردن کلسترول بالا در مطبوعات افزایش‌یافته است
[ترجمه گوگل]قدرت شراب قرمز برای مقابله با کلسترول بالا در مطبوعات مورد استفاده قرار گرفته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We must counteract extremism in the party.
[ترجمه ترگمان]ما باید افراط‌گرایی را در حزب خنثی کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید در این حزب افراط گرایی را مقابله کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

مترادف counteract

خنثی کردن (فعل)
negative , annul , nullify , cancel , undo , stultify , neuter , thwart , neutralize , negate , frustrate , counteract , foil , offset , counterbalance , countervail , discomfit
بی اثر کردن (فعل)
nullify , undo , void , counteract , foil , deactivate , enervate
عمل متقابل کردن (فعل)
counteract , reciprocate

معنی کلمه counteract به انگلیسی

counteract
• work against, cancel out, negate
• to counteract something means to reduce its effect by doing something that has the opposite effect.

counteract را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Vafa
فرونشاندن
حسین نجم
مقابله به مثل کردن
کریم
جبران شدن
R.O
خنثی کردن.عوارض و یا بدی چیزی را کاهش دادن
tinabailari
عمل متقابل کردن ، خنثی کردن ، بی اثر کردن ☢☢☢☢
the drug counteracts the effects of the poison
آن دارو اثرات سم را خنثی می کند
حسین نجم
اقدام متقابل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی counteract

کلمه : counteract
املای فارسی : کونترکت
اشتباه تایپی : زخعدفثقشزف
عکس counteract : در گوگل

آیا معنی counteract مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )