برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1398 100 1

costly

/ˈkɑːstli/ /ˈkɒstli/

معنی: گزاف، گران، فاخر
معانی دیگر: پر هزینه، پر خرج، عالی، پرعظمت، پر آفرنگ، آفرنگین، شکوهمند، پر ارزش، گرانبها، گران قیمت، ارزشمند

بررسی کلمه costly

صفت ( adjective )
حالات: costlier, costliest
مشتقات: costliness (n.)
(1) تعریف: of high cost, value, or expense.
مترادف: dear, expensive, precious, valuable
متضاد: cheap
مشابه: exorbitant, lavish, priceless, rich, steep

- costly perfume
[ترجمه ترگمان] عطر پر هزینه
[ترجمه گوگل] عطر گران قیمت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: resulting in great damage or loss.
مترادف: calamitous, disastrous
متضاد: beneficial
مشابه: expensive

- a costly error in judgment
[ترجمه ترگمان] خطای پر هزینه در قضاوت
[ترجمه گوگل] یک خطای گران قیمت در قضاوت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه costly در جمله های نمونه

1. costly entertainment
پذیرایی با شکوه

2. costly gems
گوهرهای گرانبها

3. a costly victory
پیروزی صدمه‌آور (پر هزینه و تلفات)

4. he made a costly mistake
او اشتباه زیان باری (پرخرجی) کرد.

5. the unnecessary and costly junkets by high-ranking officials
سفرهای غیرضروری و پرهزینه‌ی کارمندان عالی‌رتبه

6. road construction is very costly
راه‌سازی بسیار پر هزینه است.

7. the korean war was costly but indecisive
جنگ کره پرتلفات ولی بی‌حاصل بود.

8. the decoration of the streets was costly and time-consuming
آذین‌بندی خیابان‌ها پرخرج و وقت‌گیر بود.

9. our move to the new house was costly
تغییر مکان ما به خانه‌ی جدید گران تمام شد.

10. Such a database would be extremely costly to set up.
[ترجمه ترگمان]چنین پایگاهی برای برپا کردن آن بسیار پرهزینه خواهد بود
[ترجمه گوگل]چنین پایگاه داده ای برای تنظیم بسیار پر هزینه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف costly

گزاف (صفت)
steep , high , extravagant , stupendous , immense , tall , bombastic , exorbitant , costly , extortionate , high-flown , unconscionable
گران (صفت)
dear , heavy , onerous , costly , exclusive , expensive , prohibitive , sumptuous , deluxe , prohibitory
فاخر (صفت)
fine , rich , excellent , distinguished , costly , sumptuous

معنی costly در دیکشنری تخصصی

[نساجی] پرهزینه - گران قیمت - پر خرج

معنی کلمه costly به انگلیسی

costly
• expensive, highly priced, pricey
• something that is costly is very expensive.
• costly also describes things that take a lot of time or effort.

costly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن احمدیانی
زیانبار
کاردیمیام
قیمت زیاد
Pouria
هزینه بر
میلاد علی پور
هزینه بردار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی costly
کلمه : costly
املای فارسی : کستلی
اشتباه تایپی : زخسفمغ
عکس costly : در گوگل

آیا معنی costly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )