برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1574 100 1
شبکه مترجمین ایران

correspond

/ˌkɔːrəˈspɑːnd/ /ˌkɒrɪˈspɒnd/

معنی: مکاتبه کردن، مطابق بودن، برابر بودن، بهم مربوط بودن، مانند یا مشابه بودن، رابطه داشتن
معانی دیگر: (با: to یا with) همخوان بودن، همخوانی داشتن، مطابق بودن با، مطابقت داشتن، هم زینه بودن، مشابه بودن با، نامه رد و بدل کردن، نامه نویسی کردن، مانند یا مشابه بودن باto یاwith، مکاتبه کردن با with

بررسی کلمه correspond

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: corresponds, corresponding, corresponded
(1) تعریف: to be in agreement or accordance; match (often followed by "with" or "to").
مترادف: accord, agree, coincide, match, square, tally
مشابه: cohere, comport, concur, conform, consort, coordinate, equal, mesh, parallel, resemble

- Your story of what happened that night corresponds with your neighbor's.
[ترجمه ترگمان] داستان اتفاقی که اون شب افتاد با همسایه شما مطابقت داره
[ترجمه گوگل] داستان شما در مورد آنچه که در آن شب اتفاق افتاد مربوط به همسایه شما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be similar in structure, position, purpose, function, or the like; be analogous or equivalent (usually followed by "to").
مترادف: match
مشابه: compare, correlate, relate

- His role as president corresponds to hers as prime minister.
[ترجمه ترگمان] نقش او به عنوان رئیس‌جمهور مطابق با او به عنوان نخست‌وزیر است
[ترجمه گوگل] نقش او به عنوان رییس جمهور به عنوان نخست وزیر او مطابقت دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) ...

واژه correspond در جمله های نمونه

1. her views do not correspond with reality
نظریات او با واقعیت همخوانی ندارد.

2. in birds, the wings correspond to arms
در پرندگان بال‌ها به مثابه دست هستند.

3. the testimony of one of the witnesses did not correspond with the police report
گواهی یکی از شهود با گزارش پلیس همخوان نبود (مطابقت نداشت).

4. The two halves of the document did not correspond.
[ترجمه کارزان] دو نیمه سند همخوانی نداشتند.
|
[ترجمه ترگمان]دو نیمه سند متناظر با آن نبودند
[ترجمه گوگل]دو قسمت از سند مطابقت نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Racegoers will be given a number which will correspond to a horse running in a race.
[ترجمه ترگمان]به Racegoers عددی داده خواهد شد که با اسبی که در مسابقه رقابت می‌کند، مطابقت داشته باشد
[ترجمه گوگل]Racegoers به ​​شماره ای داده خواهد شد که به یک اسب در حال اجرا در مسابقه متبادر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف correspond

مکاتبه کردن (فعل)
communicate , correspond
مطابق بودن (فعل)
tally , correspond
برابر بودن (فعل)
correspond
بهم مربوط بودن (فعل)
correspond
مانند یا مشابه بودن (فعل)
correspond
رابطه داشتن (فعل)
correspond , liaise

معنی correspond در دیکشنری تخصصی

[نساجی] منطبق شدن - مطابق شدن - یکی شدن
[ریاضیات] مطابق بودن، متناظر بودن، مربوط بودن، همخوان بودن

معنی کلمه correspond به انگلیسی

correspond
• match; be parallel; exchange letters with another person
• if one thing corresponds with another or if the two things correspond, they have a similar purpose, position or status.
• if two numbers or amounts correspond, they are the same.
• if two people correspond, they write letters to each other.
correspond to
• fit to, match, suit; mark, point out; communicate by letters to
correspond with
• be harmonious with -, match -; exchange letters with -, write to -

correspond را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فهیمه
هم‌ارز بودن
محمد م
تطابق داشتن ، متناظر بودن
مریم
همسویی
سجاد خدری
مطابقت دارد
کاربر آبادیس
>> مطابقت داشتن
مشابه بودن،
برابر بودن
محدثه فرومدی
همتا/همانند بودن
سید محمد هاشمی
Correspond ( with sb ):
( رسمی) (با ایمیل یا نامه و...) مکاتبه کردن
(منظور ارتباط برقرار کردن از طریق نامه یا ایمیل یا تلگرام و ....)


Macmillan:👇👇👇👇
formal�if two people correspond, they regularly write letters to each other


Eg: the two lovers corresponded secretly
عاشق و معشوق، پنهانی با هم نامه رد و بدل میکردند.

Eg: I've been corresponding�with�several experts in the field.�
داشتم با چند تا متخصص در این زمینه مکاتبه میکردم
negin
متناظر
مهشيد عليزاده
ارتباط داشتن به هم
مربوط بودن دو چيز به هم
محمد امین
معادل بودن
رضا محمدی
1- مطابقت داشتن - مشابه بودن - برابر بودن
The money I've saved corresponds roughly to the
amount I need for my plane ticket
The American FBI corresponds to the British MI5

2- مکاتبه کردن
I corresponded with him when he was at school

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی correspond

کلمه : correspond
املای فارسی : کررسپند
اشتباه تایپی : زخققثسحخدی
عکس correspond : در گوگل

آیا معنی correspond مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )