برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

corpse

/ˈkɔːrps/ /kɔːps/

معنی: جسد، لاشه، نعش، مردار
معانی دیگر: لاش، جنازه، (مهجور) تن، بدن، پیکر، جثه

بررسی کلمه corpse

اسم ( noun )
• : تعریف: a dead body, esp. of a human being.
مترادف: body, cadaver, remains
مشابه: carcass, stiff

واژه corpse در جمله های نمونه

1. When given all the data on the corpse, Columbo was able to solve the murder.
زمانی که تمامی حقایق درباره جسد مشخص شد، کلومبو توانست جنایت را کشف کند

2. The corpse was laid to rest in the vacant coffin.
جنازه در تابوت خالی آرمیده است

3. An oath of revenge was sworn over the corpse by his relatives.
خویشاوندان بالای سر مرده سوگند یاد کردند، انتقام او را بگیرند

4. his corpse was fished out of the water
جسدش را از آب بیرون کشیدند.

5. the corpse was deeply slashed in several places
چندین جای جسد بریدگی‌های ژرفی داشت.

6. his rotten corpse was horrible
جسد پوسیده‌ی او وحشتناک بود.

7. seeing the corpse gave me goose flesh
با دیدن جسد مو بر تنم راست شد.

8. a well-preserved ancient corpse
یک جسد مربوط به دوران باستان که خوب مانده است

9. upon seeing the corpse she collapsed
تا جسد را دید غش کرد.

10. finally they put the corpse on the pile
در پایان نعش را روی تل هیزم می‌گذارند.

11. he cried over the corpse of his father
او بر جسد پدرش گریست.

12. people crowded about his co ...

مترادف corpse

جسد (اسم)
bier , body , corpse , cadaver , carcase
لاشه (اسم)
bier , body , corpse , cadaver , carcass , carrion , offal
نعش (اسم)
corpse , cadaver
مردار (اسم)
corpse , carrion

معنی کلمه corpse به انگلیسی

corpse
• dead body
• a corpse is a dead body.

corpse را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصیب مهرآشیان مسکنی
جسد جان باخته
مَمَد
لاشی
Helen
بدن مرده ای که معمولاً برای یک شخص هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی corpse

کلمه : corpse
املای فارسی : کرپس
اشتباه تایپی : زخقحسث
عکس corpse : در گوگل

آیا معنی corpse مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )