برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1461 100 1

cooperative

/koʊˈɒpərətɪv/ /kəʊˈɒpərətɪv/

معنی: شرکت تعاونی، تعاونی، وابسته به تشریک مساعی

بررسی کلمه cooperative

صفت ( adjective )
(1) تعریف: willing to work or operate together; willing to do what is asked of one for the sake of a common goal.
متضاد: defiant, factious, perverse, truculent, uncooperative

- If everyone would be cooperative, we could accomplish the task in much less time.
[ترجمه ترگمان] اگر همه هم‌کاری می‌کردند، ما می‌توانیم کار را در زمان کم‌تر انجام دهیم
[ترجمه گوگل] اگر همه همکاری داشته باشند، می توانیم وظیفه را در زمان بسیار کوتاه انجام دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- If you are not cooperative with the visiting nurse, you could find yourself back in the hospital.
[ترجمه ترگمان] اگر با پرستار مهمان هم‌کاری نمی‌کنید، می‌توانید خودتان را در بیمارستان پیدا کنید
[ترجمه گوگل] اگر با پرستار ملاقات همکاری نکنید، می توانید خود را در بیمارستان پیدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: requiring or carried out with cooperation.
متضاد: unilateral
مشابه: concerted

- The merger of our two companies is, of course, a cooperative venture.
[ترجمه ترگمان] البته ادغام دو شر ...

واژه cooperative در جمله های نمونه

1. cooperative society
1- انجمن تعاونی 2- (انگلیس) فروشگاه تعاونی (که سود آن عاید اعضا می‌شود)

2. his cooperative attitude . . .
روش معاضدت‌آمیز او . . . .

3. The cooperative movement started in Britain in the 19th century.
[ترجمه ترگمان]جنبش تعاونی در بریتانیا در قرن ۱۹ شروع شد
[ترجمه گوگل]جنبش تعاونی در قرن نوزدهم در بریتانیا آغاز شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. We thank you for your cooperative efforts.
[ترجمه ترگمان]ما از شما برای تلاش‌های مشترک تشکر می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما از تلاش های همکاری شما سپاسگزاریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The workmen are very cooperative, so the work goes on smoothly.
[ترجمه ترگمان]کارگران بسیار تعاونی هستند، بنابراین کار به آرامی ادامه دارد
[ترجمه گوگل]کارگران بسیار تعاونی هستند، بنابراین کارها هموار می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He was doing his best to be cooperative. ...

مترادف cooperative

شرکت تعاونی (اسم)
cooperative
تعاونی (صفت)
friendly , cooperative
وابسته به تشریک مساعی (صفت)
cooperative

معنی عبارات مرتبط با cooperative به فارسی

(انجمن یا فروشگاه و غیره) تعاونی، همیاری، همیارگری، وابسته به همکاری، همکارانه، معاضدت آمیز، همیارانه، یارمندانه، دوستانه، شرکت تعاونی، شرکت همیاری (cooperative هم می نویسند)
1- انجمن تعاونی 2- (انگلیس) فروشگاه تعاونی (که سود آن عاید اعضا می شود)

معنی cooperative در دیکشنری تخصصی

cooperative
[حقوق] تعاونی، شرکت تعاونی
[حسابداری] حسابرسی با تشریک مساعی
[برق و الکترونیک] توانایی رزم مشترک ( سی ای سی ) اصطلاحی درارتش آمریکا برای پوشش و کنترل کامپیوتری تمام سیستم های رادار درگیر در یک نبرد توسط شبکه ی فرماندهی واحد . در این حالت هر یک از فرندهان ، با اطلاع از وضعیت کلی تمام عملیات جنگی در حوزه ی مسئولیت خود می توانند در مورد آرایش نظامی هر یک از واحد های رزمی هوایی ، دریایی ، یا زمینی یا تمام آنها در آن منطقه تصمیم گیری کنند .
[کامپیوتر] چند وظیفه ای مشارکتی
[کامپیوتر] شبکه همیاری
[کامپیوتر] پردازش مشارکتی
[حسابداری] شرکت تعاونی
[حقوق] شرکت تعاونی

معنی کلمه cooperative به انگلیسی

cooperative
• coop, collective, collectively owned and operated business
• willing to work together; pertaining to a collectively owned and operated business, jointly run
cooperative organization
• organization made of many people of groups who work together
cooperative settlement
• colony intended for people who want to work together, commune
cooperative societies registrar
• official organization that deals with licensing cooperatives
cooperative society
• society in which people work together, society of partnership
cooperative society stock
• shares of a society in which people work together
cooperative store
• retail store owned by and operated for the benefit of those using its services
consumer cooperative
• group of consumers which have joined together to work on common causes

cooperative را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی محمودی سرچقایی
همکاری جویانه
Zahra
مشارکتی
فواد بهشتی
شراکتی
ghodrat
تخصصی (حقوق)
روح همکاری
shiva_sisi‌
تخصصی،شرکت تعاونی،همکاری،مشارکت،مشارکتی
ebi
همیاری ، شرکت همیاری
Zohre jahani
همراه
Zohre jahani
کمک کننده
بهنام اندیک
همکارانه
زینب زرمسلک
مشارکتی
elham
شورا
milad. es
فرد یاری بخش
Atfh
در تعامل
تعاملی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cooperative
کلمه : cooperative
املای فارسی : کوپرتیو
اشتباه تایپی : زخخحثقشفهرث
عکس cooperative : در گوگل

آیا معنی cooperative مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران