برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1400 100 1

conveyance

/kənˈveɪəns/ /kənˈveɪəns/

معنی: واگذاری، حمل، انتقال، سند انتقال، وسیله نقلیه
معانی دیگر: ارسال، رسانش، ترابرد، ترافرست، وسیله ی نقلیه، وسیله ی حمل و نقل، رسانگر، برندگر، (حقوق) انتقال نامه

بررسی کلمه conveyance

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of conveying.
مترادف: carriage, movement, transfer, transference, transmission, transport, transportation
مشابه: bringing, carrying, hauling, shipment

(2) تعریف: a means of carrying passengers or goods, esp. a vehicle.
مترادف: transport, transportation, vehicle

(3) تعریف: in law, the transferral of ownership or the document that accomplishes this.
مترادف: transfer, transference
مشابه: deed, grant, will

واژه conveyance در جمله های نمونه

1. the conveyance of meaning
رساندن معنی

2. the conveyance of water through pipes
انتقال آب توسط لوله

3. beed of conveyance
(در معاملات) صلح‌نامه

4. she had never travelled on any public conveyance
او هرگز با وسیله‌ی نقلیه‌ی همگانی سفر نکرده بود.

5. The subway is a public conveyance.
[ترجمه ترگمان]مترو یک وسیله نقلیه عمومی است
[ترجمه گوگل]مترو یک انتقال عمومی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Facial expressions are part of the conveyance of meaning.
[ترجمه ترگمان]حالات صورت بخشی از انتقال معنا هستند
[ترجمه گوگل]عبارات صورت بخشی از انتقال معنای هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Mahoney had never seen such a conveyance before.
[ترجمه ترگمان]ماهونی ۸ تا به حال چنین وسیله نقلیه‌ای ندیده بودند
[ترجمه گوگل]Mahoney هرگز چنین حملاتی را قبلا دیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را ...

مترادف conveyance

واگذاری (اسم)
abandon , surrender , assignment , transfer , cession , submission , abandonment , resignation , demission , condescension , assignation , devolution , bail , conveyance
حمل (اسم)
bourse , shipping , portage , deportation , shipment , carting , conveyance , consignment
انتقال (اسم)
transfer , shunt , transmission , transmittance , transmittal , shift , devolution , turnover , transportation , conveyance , transition , conductance , conduction , remittance , reassignment , remitment , transmittancy
سند انتقال (اسم)
transfer , conveyance
وسیله نقلیه (اسم)
transport , vehicle , conveyance , steed

معنی عبارات مرتبط با conveyance به فارسی

قانون ـ فقه : سند فک رهن
انتقال بلا عو­

معنی conveyance در دیکشنری تخصصی

conveyance
[عمران و معماری] انتقال
[حقوق] انتقال (مال غیر منقول)، صلح نامه، سند انتقال (مال غیر منقول)، حمل، وسیله نقلیه
[معدن] باربر (ترابری)
[عمران و معماری] منحنی انتقالی
[حقوق] سند انتقال ملک
[عمران و معماری] ضریب انتقال - فاکتور انتقالی
[آب و خاک] ضریب انتقال
[آب و خاک] تلفات انتقال
[زمین شناسی] تلفات آبرسانی
[آب و خاک] انتقال مقطع کانال
[عمران و معماری] ساختمان هدایت
[عمران و معماری] پایانه ناقل
[آب و خاک] انتقال آب

معنی کلمه conveyance به انگلیسی

conveyance
• transmission, transfer; means of transport (vehicle, car, truck, etc.)
• a conveyance is a vehicle; an old-fashioned word.
conveyance deed
• note authorizing transfer of ownership of registered stock
conveyance of title
• transfer of ownership of land or property
container conveyance
• transporting of receptacles

conveyance را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahshid.sp
ضمانت نامه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conveyance
کلمه : conveyance
املای فارسی : کنوینک
اشتباه تایپی : زخدرثغشدزث
عکس conveyance : در گوگل

آیا معنی conveyance مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )