برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

convenience

/kənˈviːnjəns/ /kənˈviːnɪəns/

معنی: اسودگی، راحتی، تسهیلات
معانی دیگر: آسایش، آسودگی، سهولت، آسانی، بی دردسری، وسیله ی راحتی و رفاه، (جمع) تسهیلات، مزیت، فایده، (انگلیس) مستراح همگانی (conveniency هم می گویند)، درجمع تسهیلات

بررسی کلمه convenience

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality of being suitable or handy for one's purpose or need.
مترادف: expedience, suitability, usefulness, utility
متضاد: inconvenience
مشابه: appropriateness

- This power saw's best feature is its convenience.
[ترجمه A.A] بهترین ویژگی این اره برقی راحتی آن است
|
[ترجمه ترگمان] بهترین ویژگی این قدرت راحتی آن است
[ترجمه گوگل] این ویژگی قدرتمندترین قابلیت راحتی آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an improvement in comfort or personal advantage.
مترادف: advantage, benefit, gain
مشابه: service

- It is a convenience to me to live near where I work.
[ترجمه ترگمان] برای من راحت است که در همان جایی که کار می‌کنم زندگی کنم
[ترجمه گوگل] برای من راحت است که در نزدیکی محل کارم زندگی کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه convenience در جمله های نمونه

1. the convenience of travel by airplane
راحتی سفر با هواپیما

2. for your convenience . . .
به خاطر آسایش شما . . .

3. at one's convenience
بنا به دلخواه،(در زمان یا جا یا روش) دلخواه

4. a flag of convenience
پرچم کشور بیگانه که کشتی تحت آن حرکت می کند (برای دادن مالیات کمتر و غیره)

5. at one's earliest convenience
در اولین فرصت،هرچه زودتر

6. i eat canned food for convenience
من برای سهولت غذای تو قوطی می‌خورم.

7. please answer at your earliest convenience
لطفا در اولین فرصت پاسخ بدهید.

8. you may decide at your convenience
هر هنگام بخواهید می‌توانید تصمیم بگیرید.

9. answer my letter at your earliest convenience
نامه مرا در اولین فرصتی که برایتان ممکن است پاسخ دهید.

10. For convenience, the two groups have been treated as one in this report.
[ترجمه ترگمان]برای راحتی، این دو گروه در این گزارش به عنوان یکی از این گروه‌ها تحت درمان قرار گرفته‌اند
[ترجمه گوگل]برای راحتی، این دو گروه به عنوان یکی از این گزارش ها مورد توجه قرار گرفته اند
[ترجمه شما] ...

مترادف convenience

اسودگی (اسم)
relief , ease , repose , tranquility , leisure , comfort , convenience , vacation
راحتی (اسم)
relief , easement , convenience
تسهیلات (اسم)
convenience , facilities

معنی عبارات مرتبط با convenience به فارسی

خوراک پیش پخته (یخ زده یا در قوطی)، غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
خواربار فروشی کوچک (که معمولا در جای سهل الوصول قرار دارد و اغلب اوقات باز است)
تحت کنترل (لگام) شخص، زیر فرمان شخص، در اختیار شخص، بنا به دلخواه، (در زمان یا جا یا روش) دلخواه
در اختیار، در دست، به فرمان، تحت فرمان، در اولین فرصت، هرچه زودتر
در اولین فرصت
پرچم مصلحتی، آژ پرچم (پرچم کشور بیگانه که کشتی بازرگانی برای فرار از مالیات و غیره تحت آن به ثبت رسیده است)
زناشویی مصلحتی، ازدواج مصلحتی
پیوندباچشم داشت

معنی convenience در دیکشنری تخصصی

convenience
[ریاضیات] ساحتی، ساده، مناسب
[ریاضیات] نمونه ی راحت

معنی کلمه convenience به انگلیسی

convenience
• serviceableness; comfort; something useful
• if something is done for your convenience, it is done in a way that is useful or suitable for you.
• a convenience is something that is useful.
convenience amount
• amount to be paid (price, cost)
convenience food
• convenience food is frozen, dried, or tinned food that can be cooked quickly without any preparation.
convenience store
• mini-market, small grocery store
• a convenience store is a small shop which is open for long hours; used in american english.
at your convenience
• when you can, when it is possible for you
at your earliest convenience
• when you can, as soon as it is possible for you
balance of convenience
• comparison between the conveniences of both aspects
flag of convenience
• if a ship flies under a flag of convenience, it has been registered in a country with lower safety standards and lower taxation than its country of origin.
marriage of convenience
• marriage entered into for practical reasons (and not for love)
• if one person marries another only in order to have the right to live in the other person's country, you can refer to this as a marriage of convenience.
• when two organizations or political parties which usually oppose each other join together in order to achieve an advantage, such as a parliamentary majority, you can also refer to this as a marriage of convenience.
public convenience
• public restroom, public bathroom
• a public convenience is a toilet provided in a public place for anyon ...

convenience را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Zohre
به راحتی
Haniyeh
به راحتی و آسودگی
زهره حاجیان
راحت طلبی، بی دردسری
سپهر رضوانیان
به دلخواه
حامد قربانی
کار راه انداز
علی طالبی
در دسترس
هدی چامه‌ای
سهولتِ کاربرد
Ati
عرض ارادت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی convenience

کلمه : convenience
املای فارسی : کنونینک
اشتباه تایپی : زخدرثدهثدزث
عکس convenience : در گوگل

آیا معنی convenience مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )