برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

contrasty


(عکاسی) تضادمند (دارای سایه ها یا رنگ های متضاد)، پادنما، سایه روشن

واژه contrasty در جمله های نمونه

1. Digital SLRs are dynamically challenged. In contrasty light they have a hell of a time with highlight and shadow detail.
[ترجمه ترگمان]سیستم‌های دیجیتال به طور پویا به چالش کشیده می‌شوند در نور پر کنتراست، آن‌ها یک زمان با جزئیات برجسته و سایه دارند
[ترجمه گوگل]SLR های دیجیتال به صورت پویا به چالش کشیده می شوند در نور متضاد، آنها با توجه به جزئیات برجسته و سایه، زمان زیادی را صرف می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Generally good metering, tonal balance will be too contrasty for some but easy to change.
[ترجمه ترگمان]به طور کلی کنتور هوشمند، تراز تن رنگ برای برخی بسیار پر کنتراست خواهد بود، اما تغییر آسان خواهد بود
[ترجمه گوگل]به طور کلی اندازه گیری خوب، تعادل تونال برای بعضی از آن ها خیلی متفاوت است اما برای تغییر آسان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Contrasty subjects are always tricky to photograph, especially when it involves a subject like faces where you want to capture all the detail.
[ترجمه ترگمان]سوژه‌های متحرک همیشه برای عکاسی مشکل هستند، به خصوص زمانی که شامل یک سوژه مانند صورت‌هایی است که می‌خواهید تمام جزئیات را ثبت کنید
[ترجمه گوگل]سوژه های کنتراست همواره روی عکس ها روی می دهد، مخصوصا زمانی که موضوعی مانند چهره ای که شما می خواهید همه جزئیات را ضبط کنید
[ترجمه شما] ...

معنی کلمه contrasty به انگلیسی

contrasty
• producing sharp contrasts between light and dark areas in photography

contrasty را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی contrasty

کلمه : contrasty
املای فارسی : کنترستی
اشتباه تایپی : زخدفقشسفغ
عکس contrasty : در گوگل

آیا معنی contrasty مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )